اخیراً شی‌ جین پینگ، رئیس‌جمهور چین اعلام کرده است که سیاست این کشور به سمت واردات‌محوری تغییر می‌کند درحالی‌که پیش‌ازاین، برنامه توسعه چین، صادرات‌محور بوده است. در جریان جنگ تجاری بین آمریکا و چین، این سخنان کمی عجیب یا معماگونه به نظر می‌رسد؛ ازاین‌جهت که چین برای تحقق رؤیای خود در سلطه اقتصادی و سیاسی بر جهان،‌ نیاز به توسعه هر چه بیشتر صادرات و فتح بازارهای جهانی و منطقه‌ای دارد. هرچند که در جریان جنگ تجاری چین و آمریکا نیز پیش‌تر پکن وعده داده بود که دروازه‌ بازارهای خود را بیشتر به روی محصولات خارجی باز کند و از میزان تعرفه‌های گمرکی خود برای صادرکنندگان خارجی بکاهد.

چین در یک دوره گذار تدریجی برای جایگزینی نقش پیشگامی آمریکا در اقتصاد جهانی است. اگر آمریکا در بستر این جنگ تجاری، رویکرد تشدید جنگ تجاری را در پیش گیرد آنگاه احتمال دارد که چین به سمت افزایش نقش سیاسی خود در جهان نیز گام بردارد. پروژه جاده ابریشم چین، برنامه «ساخت چین 2025» و اتخاذ راهبرد مقابله‌به‌مثل در جنگ تجاری با آمریکا، رویکردهای راهبردی چین برای پیروزی در جنگ تجاری و از آن مهم‌تر، چیرگی بر اقتصاد جهانی هستند.

از منظر راهبردی، چین برای آینده اقتصاد خود نیاز به بازار صادراتی برای کالاهای تولیدی خود و واردات انرژی دارد. برای بازار بزرگ خود باید کالاهایی تولید کند که ارزان‌تر از رقبای جهانی باشد. اگر واردات انرژی توسط چین، با دشواری روبرو شود و قیمت تمام‌شده آن نسبت به دیگر مناطق، گران‌تر شود آنگاه قیمت تمام‌شده کالاهای چینی بالا می‌رود. در آن صورت چین با چالش بزرگی روبرو خواهد شد. درحالی‌که چین دوره مابین سال‌های 2013 تا 2020 را به‌عنوان دوره «فرصت استراتژیک» رشد و توسعه خود قلمداد نموده و تمایل دارد تا با حفظ و تقویت ثبات در محیط پیرامونی خود، بسترهای لازم برای تحقق این فرصت‌های استراتژیک را فراهم نماید. یکی از مهم‌ترین گام‌های چین برای تحقق این مهم، ایجاد یک محیط دوستانه همسایگی بهتر در ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی با به‌کارگیری یک دیپلماسی پیرامونی قوی و فعال است. می‌توان دیگر هدف استراتژیک چین را تلاش این کشور برای تسلط بر ژئواکونومی منطقه پیرامونی خود و افزایش ضریب وابستگی متقابل نامتقارن بازیگرانی محیط پیرامونی خود به این کشور دانست. افزایش ضریب این وابستگی هم می‌تواند زمینه افزایش نفوذ سیاسی چین را فراهم آورد و هم می‌تواند دستورکارهای کشورهای منطقه را متناسب با اهداف و منافع موردنظر چین تغییر دهد. بنابراین سؤال این است که چگونه می‌توان این نیازهای راهبردی را با چرخش راهبردی، دست‌کم ظاهری، در سخنان شی جین پینگ، سازگار کرد؟

 

الگوی غازهای وحشی برای برد جنگ تجاری

با توجه به اهمیت راهبرد بلندمدت «ساخت چین، 2025»، به نظر می‌رسد که در این چرخش ظاهری، نوعی راهبرد صنعتی «غازهای وحشی» مدل ژاپن دهه 1970 نهفته باشد. راهبرد غازهای وحشی بر اساس رویکرد آکاماتسو است که تحولات ساختاری صنعتی بر اساس رابطه تجاری با کشورهای هم‌جوار را به‌پیش می‌برد. در الگوی غازهای وحشی، سه‌گام زیر برداشته می‌شود:

1. مراحل توسعه یک صنعت در درون کشور: از این بُعد، صنایع ابتدا باید واردکننده باشند و به‌تدریج واردات آن‌ها افزایش یابد. با افزایش تولید داخل، باید واردات آن‌ها کاهش و صادرات آن‌ها افزایش یابد.

2. استراتژی توسعه صنعتی در داخل کشور: این استراتژی باید حرکت از سمت تولید کالاهای مصرفی به‌سوی تولید کالاهای سرمایه‌ای باشد.

3. فرآیند تحولات در منطقه: در دوره لازم برای جبران عقب‌ماندگی‌ها در درون منطقه، صنایع کمتر پیشرفته از کشورهای پیشرفته به کشورهای کمتر توسعه‌یافته و دیرپیوسته منتقل شود.

بر اساس این راهبرد توسعه صنعتی، چین خود را رهبر گروه پرواز در منطقه غرب، مرکز و شرق آسیا در نظر می‌گیرد و صنایعی با فنّاوری بالا را تولید می‌کند (به‌خصوص صنایع گروه فناوری اطلاعات و ارتباطات)؛ اما اجازه می‌دهد تا صنایع کمتر توسعه‌یافته یا غیرراهبردی در کشورهای هم‌جوار نیز توسعه و به آن‌ها انتقال یابد و واردات آن‌ها را می‌پذیرد تا صادرات صنایع فناوری برتر خود را به آن‌ها توسعه دهد؛ بنابراین درک سخنان پینگ نیز از منظر رویکردی مشابه الگوی غازهای وحشی میسر می‌شود که پس از اجرای برنامه‌های توسعه و سیاست‌های مشوق صادرات با ثابت و پایین نگاه‌داشتن نرخ برابری یوآن، اکنون صنایع هدف چین، به سطح موردنظر از توسعه خود دست‌یافته و بر اساس الگوی غازهای وحشی، واردات دیگر صنایع به این کشور، مانعی برای توسعه صنعتی آن نخواهد بود. افزون بر این، جریان واردات بیشتر به چین، به معنای تقویت تقاضا برای یوآن چین نیز هست که هژمونی دلار و یورو در سطح جهان را بیشتر به چالش می‌کشد و زمینه بلندمدت ظهور یوآن به‌عنوان یک ارز بین‌المللی مهم در تجارت جهانی را نیز بسترسازی می‌کند.