در شرایطی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در ماه اکتبر(مهر) از آغاز روند خروج نیروهای آمریکایی از سوریه خبر داده بود، اما در اوایل آبان ماه، وزارت دفاع آمریکا(پنتاگون) از طرحی برای تقویت حضور نظامی خود در شمال شرقی سوریه برای «حفاظت» از میادین نفتی این منطقه و جلوگیری از افتادن مجدد این میادین به دست داعش خبر داد. به گزارش برخی رسانه‌های آمریکایی با توجه به تصمیم بازگشت نیروهای آمریکا به استان دیرالزور و حضور نفربرهای زرهی ارتش این کشور برای ادامه اشغال میادین نفتی سوریه، تعداد سربازان آمریکا در این کشور به ۹۰۰ نفر خواهد رسید. حال این پرسش مطرح می‌شود که راهبرد حقیقی دونالد ترامپ در قبال سوریه چیست؟

برای تحلیل این موضوع باید بین دونالد ترامپ به عنوان یک شخص حقیقی و شخص حقوقی در قامت رئیس‌جمهور تفاوت قائل شد. ترامپ به عنوان یک شخص حقیقی معتقد است که لشکرکشی‌های آمریکا به خصوص بعد از حادثه 11 سپتامبر برای این کشور خیلی هزینه‌بر بوده و باعث اتلاف منابع مالی آمریکا شده است. و از آنجایی که این لشکرکشی ها باعث فرسوده شدن قدرت آمریکا شده، لذا این مسیر باید اصلاح گردد. او پیش از این نیز بارها به این موضوع اشاره کرده بود و با مطرح کردن چنین مسائلی توانست پیروز انتخابات ۲۰۱۶ شود. وی هنوز نیز اعتقاد دارد که تاکید بر مواردی همچون این موضوع که آمریکا باید به جنگ‌های بی‌پایان، خاتمه دهد می‌تواند برای انتخابات سال 2020 پایگاه رای وی را تقویت کند و شانس پیروزی‌اش را افزایش دهد.

این یک اعتقاد شخصی و البته آگاهی و درک درست از مطالبات طیف وسیعی از مردم آمریکا است که رئیس‌جمهور این کشور به آن پی برده و تلاش دارد با بیان این اظهارات، توئیت کردن‌ها و سخنرانی‌ها حمایت آن دسته از مردم ناراضی آمریکا را به دست ‌آورد.

اما در عین حال باید شخصیت حقوقی دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا را نیز مدنظر قرار داد؛ او در این موقعیت نمی‌تواند تمام دیدگاه‌ها و مواضع خود را پیش ببرد و مجبور است که مواضع و نقطه‌نظرات تشکیلات و هیات حاکمه را نیز مدنظر قرار دهد. درواقع، نهادهایی مانند وزارت دفاع و جریان‌های داخل احزاب آمریکایی با این رویکرد ترامپ کاملا مخالف و معتقد هستند که امپراتوری آمریکا باید حفظ شود.

بنابراین به نظر می‌رسد نوعی تقسیم کار نانوشته در واشنگتن صورت گرفته است؛ یعنی از یک سو رئیس‌جمهور برای اظهارنظر دستش باز است، اما از سوی دیگر برای اجرای سیاست‌هایش محدودیت‌های زیادی دارد. به همین دلیل هر بار که ترامپ بر پایان جنگ و خروج نیروهای آمریکایی از سوریه تاکید کرده، یک موجی از مخالفت‌ها و اعتراضات در داخل آمریکا شکل گرفته است. این مخالفت‌ها دمکرات و جمهوریخواه ندارد و حتی در میان جمهوریخواهان نیز برخی به شدت با این موضوع مخالف و معتقد هستند که اینگونه سیاست‌ها اگر از مرحله حرف به مرحله عمل برسد جایگاه آمریکا را در نظام بین‌الملل به خطر می‌اندازد و باعث تقویت دشمنان و رقبای آمریکا در جهان به ویژه منطقه غرب آسیا خواهد شد. بنابراین این وعده‌های دونالد ترامپ در مرحله اجرا محقق نخواهد شد، اگر هم محقق شود بسیار جزئی خواهد بود.

به عنوان مثال از بین دو هزار نیرویی که آمریکایی‌ها در سوریه داشتند گفته می‌شود که حدود ۵۰ نفر از آنها جابجا و از منطقه‌ای در شمال شرق سوریه به غرب عراق و در یک فاصله ۲۰۰،۳۰۰ کیلومتری منتقل شده‌اند.

نکته جالب اینکه برآوردها حکایت از آن دارد که تعداد نظامیان آمریکایی در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ افزایش یافته و گفته می‌شود که ایالات متحده حدود  ۷۰۰هزار نیروی نظامی در عراق دارد که این میزان به نسبت دوران ریاست جمهوری باراک اوباما مقداری افزایش پیدا کرده است.

با این تفاسیر قابل درک است که این تناقض‌ها در سیاست‌ها، گفتار و عملکرد واشنگتن در قبال سوریه دیده شود.

در حال حاضر نیز آنچه که در عرصه عمل شاهد هستیم خواست و اراده گروهی در هیات حاکمه است که خیلی به اظهارات رئیس‌جمهور توجهی ندارند و کار خود را پیش می‌برند.

در این شرایط احتمالا آمریکا در سوریه حضور خواهد داشت؛ البته به این صورت که مناطق کم اهمیت را یا به ترکیه و یا حتی به طور غیرمستقیم به روسیه یا دولت مرکزی دمشق واگذار خواهد کرد. اما مراکز حساس مانند چاه‌های نفت و یا نقاط استراتژیک که تصور می‌کند می‌تواند خط مواصلاتی بین ایران و مدیترانه را قطع کند همچنان در اختیار خواهد داشت. این حضور یا از طریق نیروهای آمریکا و یا از طریق نیروهای نیابتی که در منطقه فعال خواهند کرد صورت می‌گیرد. به این ترتیب احتمالا حضور آشکار آمریکا در سوریه به تدریج کاهش پیدا می‌کند و این حضور به صورت کاربردی‌تر ادامه خواهد یافت.