میچل ساتن، استاد دانشگاه وسترن استرالیا در نقدی که درباره کتاب «سیاست خارجی چین» در مجله امنیت آسیایی و روابط بین‌الملل منتشر کرد، نوشت: نظریه محوری این کتاب بدون ابهام است. سیاستگذاران چینی کشورشان را در برابر طیف گسترده‌ای از تهدیدها، از هر دو منبع داخلی و خارجی، بسیار آسیب پذیر می بینند.

در واقع یک فصل کامل کتاب به موضوع “ناامنی و آسیب پذیری” می پردازد. بنابراین سیاست خارجی و مباحث پیرامون آن مبتنی بر تلاش هایی برای کاهش این ضعف با ابزارهای متعددی است که از نفوذ اقتصادی تا قدرت سخت و تلاش هایی برای رشد نفوذ چین در چارچوب نظم بین‌المللی را شامل می شود.

به نظر می رسد نویسنده قصد ندارد نظریه جدیدی طرح کند، بلکه در صدد گنجاندن این نظریه در چارچوب کلی بزرگ‌تری است.

بزرگ‌ترین نقطه قوت و اشکال کتاب، آرمان و دامنه آن است. این کتاب همه چیز را از روندهای داخلی و موسسات سیاستگذاری خارجی چین تا سیاست اقتصادی و روابط دوجانبه آن پوشش می‌دهد.

در بیشترین بخش‌های کتاب طیف گسترده ای از هر دو منابع غربی و چینی ترسیم شده اند تا تحلیلی سازنده و تاریخ‌نگارانه ارایه شود. قوی ترین بخش های کتاب بخش هایی است که الحاق چین به نظام بین‌الملل و ارگان‌های سیاست خارجی دولتی را شرح می دهد.

هریس ضمن خودداری از مشکل رایج در معرفی حزب کمونیست به عنوان یک نهاد یکپارچه که براساس برنامه‌های چند دهه‌ای فعالیت می‌کند، طرحی کلی از یک حزب، دولت و بروکراسی نظامی درهم ریخته را ارایه می کند که اغلب با خودشان در تضاد هستند.

نویسنده با عنوان نهادن “شبکه ای تمام نشدنی از حوزه های بروکراتیک و سیاسی که برای قدرت و منابع با هم در رقابت و چانه زنی هستند” (ص 26)  بهتر می تواند پیچیدگی های سیستمی را کاوش کند که بیشتر از نهادها بر حمایت جناحی و روابط شخصی مبتنی است و بر این اساس روندهای سیاسی را تعیین می کند.

در این کتاب به جای ارایه تصویری از یک روند تصمیم سازی استبدادی و متمرکز مرتبط با نظام های لنینی که در غرب درباره چین در نظر گرفته می شود، تصویری از یک دولت ارایه می شود که از مشکلاتی “قابل توجه در هماهنگی و تدوین سیاست رنج می برد”. (ص 45)

خلاصه کردن این نظام پر پیچ و خم در 22 صفحه کار ساده ای نیست و نویسنده با ربط دادن مستمر توصیفاتش به تاثیرات عملی آنها در سیاست خارجی چین مهارت بی‌نظیری در این حوزه از خود نشان داده است.

هریس همچنین می پذیرد که درک این نظام مبهم و پیچیده برای آنهایی که از بیرون به موضوع می نگرند، از جمله برای خودش محدودیت هایی دارد که این امر برای کشوری که مملو از “کارشناسان چین” است، امری خلاف قاعده است.

از دیگر حوزه های برتری کتاب، تحلیل مسایل مربوط به الحاق چین به نظام بین المللی تحت سلطه آمریکاست. هریس مشکلات و ابهامات گذار چین از جایگاه بیرونی به جایگاه ذینفع را با مهارت بررسی می کند.

نویسنده از ارایه تحلیل محض از سطح مطابقت چین با هنجارهای بین المللی موجود گذر کرده و با اشاره به تغییر انتظارات سهامداران اصلی، تحلیل را به سمت نظام بین المللی می برد.

چین وقتی الحاق به نظم بین المللی را آغاز کرد که “مانع” عضویت در نظام بین المللی برداشته شد (ص60)  و خود را یک دولت وستفالی در جهانی یافت که به شکلی فزاینده، هیات دوران پسا-وستفالی را به خود می گرفت.

مشکلات عمیق تر الحاق چین، نظیر چرخش آن به سوی چندجانبه گرایی و جایگاه مبهم آن به عنوان کشوری در حال توسعه بر سر میز قدرت بزرگ نیز برجسته شده اند.

چین در کتاب هریس دولتی است که تلاش دارد نقش جهانی متناسب با جایگاه اقتصادی نوظهورش را داشته باشد. این دقت و ظرافت است که از نقاط قوت کتاب محسوب می‌شود.

متاسفانه این کتاب در حوزه هایی دارای نقایصی است. نویسنده فصل پنجم کتاب را که در آن معیارهای تصمیم گیری قدرت سخت چین تحلیل می شود، با تحلیل سیاست چین درباره برنامه هسته ای ایران آغاز می‌کند و حدود دو صفحه را به نوشتن درباره ارتباط تلاش های چین در حوزه جنگ سایبری با ناتوانی‌اش در تطابق با قابلیت ضدماهواره‌ای آمریکا می پردازد. این دیدگاه نا‌متعارفی است.

دیگر شکاف‌ها وقتی ظاهر می شود که نویسنده سراغ تحلیل خارج از منطقه آسیای شمالی می‌رود (اگرچه مشخص نیست که این ناشی از اختصار کتاب است یا تمرکز نویسنده). این موضوع به ویژه وقتی نمایان می شود که هریس حضور رو به رشد چین در منطقه اقیانوس هند را تحلیل می کند که این تحلیل بسیار سرسری و متکی به اظهارات غیرانتقادی است.

با توجه به تحلیل عالی نویسنده از روند تصمیم گیری چند وجهی و جناحی چین، این لغزش عجیبی به نظر می رسد. مشکل مشابهی را می توان در کنایه مختصر نویسنده به اینکه تئوری “زنجیره مروارید” یک “افسانه” است، مشاهده کرد (ص161) تنها توضیحی که برای آن ارایه شده ارجاع به پاورقی کتاب دیگری است.

اگرچه این تئوری تا اندازه زیادی کم ارزش شده است، اما محبوبیت آن میان قشر خاصی از نخبگان سیاسی هند و آمریکا به این معناست که ارزش آن را دارد که در اندازه ای بیش از توصیفی در سه چهارم از یک صفحه درباره اش توضیح داده شود.

همچنین غیبت تقریبا کامل استرالیا در این متن، جای تاسف دارد. استرالیا مورد بالقوه جذابی برای بررسی در ابهامات روابط چین با قدرت های غربی است . هریس با توجه به سابقه اش در وزارت امور خارجه و تجارت استرالیا و دانش بدیهی اش درباره این موضوع می توانست بهتر به این مساله بپردازد.

عجیب تر از این موضوع غیبت کامل تایوان در فصل روابط دوجانبه است. در حالی که به عنصر امنیت در رابطه چین با تایوان در جای دیگری اشاره می شود (در فصل “ناامنی و آسیب پذیری”) حذف این رابطه دوجانبه مهم تعجب آور است. روابط همیشه مبهم چین با تایوان فراتر از نگرانی های امنیتی سنتی آن است و رفتار با این مساله به عنوان نتیجه تنش ها با آمریکا نمی‌تواند انصاف را درباره موضوع رعایت کرده باشد.

تحلیل عمیق‌تر یکی از خطرناک‌ترین بن بست‌های آسیای شمالی جای خود را به بررسی روابط چین-اتحادیه اروپا و چین-میانمار داده است.

اینکه خواننده از اثر هریس به چه چیزی دست می یابد به این بستگی دارد که با چه رویکردی سراغ کتاب برود. اگر خوانندگان انتظار نظریه‌ای محوری را دارند که این حوزه را دوباره تعریف کند یا به دنبال تمرکز عمیق بر حوزه خاصی از سیاست خارجی چین باشند، احتمالا ناامید می شوند. 

با این حال آنهایی که به دنبال یک دید کلی با پژوهشی خوب و خواندنی درباره سیاست خارجی چین هستند از کتاب هریس بسیار راضی خواهند شد.

ماهیت متوازن، جامع و مختصر این کتاب بر مشکلات ناشی از زیاده نویسی نویسنده و حذفیات قابل بخشش آن سنگینی می کند. این کتاب به شکل عالی به موضوعی می پردازد که اهمیت فوق العاده ای برای روابط بین الملل و فراتر از آن دارد.