بنیاد آمریکایی هریتیج در یادداشتی نوشت: رهبران اروپایی از اینکه بایدن درخواست آن‌ها برای تمدید مهلت خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را رد کرد، ناخرسند هستند؛ چراکه این عقب‌نشینی هماهنگ نشده، شهروندان آن‌ها را در معرض خطر قرار داد. روابط دو طرف زمانی بدتر شد که آمریکا پیمان امنیتی جدید موسوم به آکوس را با بریتانیا و استرالیا آن‌هم بدون مشورت یا اطلاع به بروکسل (و حتی پاریس) اعلام کرد.

این اقدامات موجب شد تا سران اروپایی به این نتیجه برسند که آمریکای بایدن نیز چندان قابل‌اعتماد نیست.

کمی بعد از اعلام پیمان آکوس، جوزپ بورل نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی اعلام کرد: حوادث افغانستان بیش از هر چیز نشان داد که نیروهای نظامی اروپا باید مستقل شوند.

اورسلا فون‌در‌لاین، رئیس کمیسیون اروپا نیز در سخنرانی خود گفت: اتحادیه اروپا در زمینه تأسیس اتحاد دفاعی به اقدامات خود سرعت خواهد بخشید. اتحادیه اروپا، علاوه بر ناتو، بایستی از قابلیت حرکت مستقل برخوردار شود.

اما شجاعانه‌ترین اظهارات درباره «خودمختاری استراتژیک اروپا» را امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه مطرح کرده است. در سال 2019، او از «مرگ مغزی» ناتو سخن گفت و ارتش اروپایی را بر ناتو ترجیح داد. پس‌ازآنکه پیمان آکوس با هدف به اشتراک گذاشتن فناوری زیردریایی‌های هسته‌ای با استرالیا باعث شد تا کانبرا قرارداد خرید زیردریایی‌های چند میلیارد دلاری از فرانسه را لغو کند، مکرون سفیر خود از ایالات‌متحده را (برای مدتی) فراخواند.

 

واضح است که برخی از دولت‌های اروپایی خواستار تحقق دفاع جمعی اروپایی بدون حضور ایالات متحده هستند، اما آن‌ها چقدر به این هدف نزدیک هستند؟

در سال 2007، اتحادیه اروپا برای راه‌اندازی گروه‌های رزمی مشترک 1500 نفری با هدف واکنش سریع به بحران‌ها اقدام کرد؛ اما به علت اختلاف‌نظر دولت‌های اتحادیه اروپا درباره چگونگی و زمان استقرار آن‌ها هیچ‌گاه عملیاتی نشد. اکنون نیز ایجاد «نیروی اولیه واکنش سریع» متشکل از 5000 سرباز پیشنهاد شده است. هرچند تشکیل نیرویی با این تعداد محدود نمی‌تواند توان نظامی مستقل واقعی اروپایی را به نمایش بگذارد.

 

آیا اقدامات دفاعی اتحادیه اروپا افزایش خواهد یافت؟ بیش از چند مانع وجود دارد.

دو نگرانی امنیتی اروپا، روسیه و سرازیر شدن مشکلات خاورمیانه به اروپا است. درمجموع، اروپایی‌ها از توانایی نظامی کافی برای مقابله با هریک از این تهدیدها برخوردار نیستند.

حتی اگر اروپایی‌ها می‌خواستند اقدامات دیگری انجام دهند، چه در حوزه اروپا (چیزی در مقیاس عملیات در کوزوو و بوسنی در دهه 1990) و چه خارج از اروپا (مانند مداخله در لیبی در بهار عربی)، آن‌ها نمی‌توانستند بدون حمایت ایالات‌متحده اقدام مستقلی انجام دهند.

علاوه بر این، اتحادیه اروپا سیاست خارجی واحدی ندارد: منافع ملی کشورهای مختلف عضو اتحادیه اغلب در تضاد با یکدیگر هستند. در نبود یک سیاست خارجی واحد، اتحادیه اروپا چگونه می‌تواند یک سیاست دفاعی مشترک داشته باشد؟

چه کسی می‌تواند نیروهای دفاعی اروپایی را مدیریت کند؟ مشارکت همه 27 کشور عضو در فرایند تصمیم‌گیری کارساز نیست. آیا واقعاً کسی فکر می‌کند بروکسل می‌تواند عملیات نظامی انجام دهد؟ البته، پاریس با خوشحالی سرپرستی عملیات نظامی را بر عهده می‌گیرد، اما آیا برلین و بقیه اروپا به آن رأی خواهند داد؟

و در آخر اینکه، همه دولت‌های اروپایی به‌وضوح از این دستور کار پیروی نمی‌کنند. کشورهای اروپای شرقی می‌ترسند ارتش مستقل اروپایی، ناتو و روابط آن‌ها با واشنگتن را تضعیف کند، بنابراین به‌طور غیرمستقیم از تنش‌ها با روسیه حمایت می‌کنند. علاوه بر این، وخامت بیشتر روابط فراآتلانتیک، اروپا را طور فزاینده‌ای در برابر نفوذ اقتصادی و سیاسی چین آسیب‌پذیر می‌کند.

به شکل عجیبی، اگرچه اکنون بایدن طرفداری ندارد، اما دولت او به دلایلی از خودمختاری بیشتر اروپا حمایت می‌کند. اگر برنامه بایدن به‌جای مشارکت با اروپا، سرازیر کردن مشکلات به سمت اروپا باشد، حمایت بایدن از خودمختاری استراتژیک اتحادیه اروپا تنها به شکست سریع‌تر اروپا کمک می‌کند.

خودمختاری استراتژیک ممکن است فوق‌العاده به نظر برسد، اما چیزی بیش از یک عامل تحریک‌کننده برای روابط فراآتلانتیک نخواهد بود. کشورهای اروپایی برای تحقق هدف خودمختاری استراتژیک به ظرفیت دفاعی ملی بیشتری نیاز دارند. اروپا به یک مجتمع صنعت دفاعی قوی، نوآور و مولد نیاز دارد و اروپایی‌ها باید امنیت جمعی و نقش آن را در کل اروپای آزاد، مرفه و در صلح را واقعی‌تر ببینند.