سر سیمون فریزر، دیپلمات سابق بریتانیایی در یادداشتی که در وب‌سایت اندیشکده چتم هاوس منتشر شد، نوشت: این برای آمریکا و نزدیک‌ترین متحدانش یک بداقبالی جدی است، اما یک فاجعه راهبردی محسوب نمی‌شود. تهدید تروریسم افزایش می‌یابد اما درباره اهمیتش اغراق شده است و می‌توان تا حدودی از راه‌های دیگر آن را برطرف کرد.

افغانستان منبع خطر است اما مشکل راهبردی درجه اول نیست. شایستگی و اعتبار جو بایدن به عنوان یک انترناسیونالیست لیبرال آسیبی جدی دیده است، اما از نظر بیشتر آمریکایی‌ها او در مورد مسئله بزرگ- خروج- حق دارد. مداخله افغانستان-برخلاف مداخله بعدی در عراق- به عنوان اقدامی برای دفاع از خود در پی یک تروریسم بین‌المللی، مشروع و موجه بود؛ اما احتمال تغییر قواعد و الزامات همیشه وجود دارد.

درسی که در اینجا وجود دارد، درسی آشنا است. باید درباره این که یک مداخله به کجا می‌انجامد، واقع بین بود. این مأموریت در مقیاسی بود که متحدان آمریکا و ناتو نمی‌توانستند امیدوار باشند برای انجام آن در کشوری فراخ و ناهموار، مملو از فساد و جناح‌های مسلح و واقع شده در بخشی حساس از جهان و برخوردار از منابع مالی کافی، سپس مداخله عراق در سال 2003 باعث پراکندگی بیش از حد نیروها و تضعیف مشروعیت و اعتماد شد.

سیاست در دهه گذشته تحت تأثیر رهبران نظامی قرار گرفت که در خصوص دستاوردهایی که ممکن بود با صرف منابع بیشتر رسیدن به آن‌ها ممکن شود، مبالغه می‌کردند. سیاستمداران آمریکا و انگلیس در حالی که تعهد خود را در بوق و کرنا کرده بودند، بی ‌سر و صدا به دنبال راهی برای خروج در شرایطی بودند که حمایت عمومی از صرف هزینه جانی و مالی در افغانستان رو به کاهش گذاشت.

خروج از افغانستان که در مقطعی اجتناب ناپذیر بود، می‌توانست با مهارت بیشتری انجام شود.