ژان باتیست ژانگن ویلمر در گزارشی که در وب‌سایت اندیشکده شورای آتلانتیک منتشر شد، نوشت: اغلب جدا کردن اقدام داخلی از خارجی و نیز جدا کردن دست‌کاری اطلاعات از اقدامات گسترده برای نفوذ کار دشواری است: اطلاعات فقط یکی از ابزارهای بسیار در پویش‌ها برای نفوذ است که اغلب با دیگر ابزارها (اقتصادی، دیپلماتیک، روان‌شناختی و غیره) ترکیب می‌شود. متجاوزان جعبه‌ابزارشان را بر اساس کارایی و آسیب‌پذیری‌های نسبی هدف انتخاب می‌کنند. به این دلیل، اقدامات سیاسی مختلفی که علیه تحریف اطلاعات به دست عوامل خارجی که در این گزارش آمده، انجام می‌شود به اقدامات گسترده‌تر برای مقابله با نفوذ خارجی و تهدیدهای ترکیبی مرتبط است.

به‌غیراز چند کشور معدود در اروپای مرکزی، شمالی و شرقی که دست‌کاری در اطلاعات را با پایان جنگ سرد متوقف نکردند، تمامی کشورهای غرب که تدابیری دفاعی را در برابر عملیات شوروی به اجرا گذاشتند، در طول دهه 1990 این اقدامات را کنار گذاشتند؛ بااین‌حال، این کشورها وقتی 20 سال بعد یک‌بار دیگر به حفاظت از خود در برابر حملات گسترده دولتی نیاز پیدا کردند، غافلگیر شدند. آگاهی از این تهدید به‌صورت تدریجی به‌دست‌آمده است. این آگاهی همچنان در سراسر جهان در حال رشد است، اما به نظر می‌رسد در دهه 2010 در سه مرحله سرعت گرفته است.

مرحله اول، اعتراضات مردمی اوکراین در سال 2014-2013، الحاق کریمه و جنگ در منطقه دنباس اوکراین بود. تهاجم روسیه در اوکراین به یک راهنمای موردی «جنگ ترکیبی» تبدیل‌شده است که جنگ اطلاعاتی را شامل می‌شود؛ بنابراین، قسمت اول شامل بالا بردن آگاهی درباره ضعف‌های دولت دراین‌باره بود. این خطر به‌طور خاص برای کشورهای حوزه دریای بالتیک وجود دارد؛ اما برخی کشورها که بیشتر از بقیه نگران این امر بودند و نیز به دلیل اشاعه اطلاعات غلط توسط کرملین در خصوص سقوط هواپیمای خطوط هوایی مالزی (MH17) این آگاهی به کشورهای بیشتر، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و اتحادیه اروپا گسترش پیدا کرد. اولین واکنش ملموس اتحادیه اروپا در مارس 2015 اتفاق افتاد، وقتی‌که شورای اروپا بر لزوم به چالش کشیدن پویش‌های اطلاعات گمراه‌کننده روسیه تأکید کرد.

مرحله دوم که توجه جهان را بیشتر به این تهدید جلب کرد، مداخله روسیه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 بود. درحالی‌که شاید برخی از کشورهای بزرگ در اروپای غربی یا آمریکای شمالی متقاعد شده‌بودند که توانایی و جاه‌طلبی روسیه برای آن‌ها ضرری ندارد، اما مورد ایالات‌متحده به جهان نشان داد که هیچ‌کس در امان نیست. این رویداد یک تأثیر فوری داشت و تمامی دیگر کشورها را محتاط کرد. یکی دیگر از موارد مداخله انتخاباتی که بر این ضعف مشترک و نیاز به حفاظت بهتر در برابر آن تأکید کرد عملیات حمله سایبری به ستاد انتخاباتی مکرون در فرانسه بود. بین سال 2016 و 2018، دست‌کم 43 دولت مقرراتی خاص را برای مقابله با پویش‌های نفوذی، پیشنهاد کردند یا به اجرا درآوردند. از آن زمان به بعد پیکره این اقدامات به‌طور سازمانی، قانونی و آموزشی به‌صورت نمایی رشد کرده است.

مرحله سوم افزایش آگاهی شامل درک ماهیت جهانی این تهدید بود، زیرا این تهدید فقط یک تهدید روسی یا دولتی نیست. این تهدید از یک‌سو شکل «آسیا محور» به خود گرفته و توجهات را به‌سوی قاطعیت و حالت تهاجمی چین در عملیات اطلاعاتی جلب کرده است و یک نگرانی جهانی را در این خصوص باعث می‌شود که چین به‌تدریج در حال اقتباس از «کتابچه راهنمای روسی» است (کتابی که به این شکل وجود ندارد، همان‌طور که کامیل فرانسوا می‌گوید کتاب بازی روسی شبیه یک سالاد روسی است: چندان روسی نیست و هر بار محتویات متفاوتی دارد). آنچه برای چند دهه تهدیدی مشابه در تایوان، هنگ کنگ و سنگاپور بوده، به‌تدریج در حال گسترش است؛ اول در استرالیا، نیوزیلند و سپس در اروپا، آمریکای شمالی و باقی جهان. پاندمی کووید-19 در سال 2020 این مسئله را به‌وضوح مشخص کرد اما «دیپلماسی گرگ جنگجو» دو سال است که به اجرا درآمده است. از سال 2018 تاکنون، در مطالعات مربوط به اطلاعات گمراه‌کننده یک چرخش رخ‌داده است و تعداد گزارش‌ها و تحلیل‌هایی که در سراسر جهان درباره عملیات چین تولید می‌شود، افزایش داشته است.

از سوی دیگر همین موارد در خصوص آگاهی از مسئله بازیگران غیردولتی نیز صادق است: این مسئله از اوایل دهه 2000 تاکنون در رابطه با مورد خاص گروه‌های جهادی، اول القاعده و بعد داعش وجود داشته، اما در حال حاضر به جنبش‌های مردمی و ملی‌گرا و گروه‌های افراطی از همه نوع و نیز شرکت‌هایی که اطلاعات گمراه‌کننده را به یک کسب‌وکار تبدیل کرده‌اند، گسترش‌یافته است. این گزارش به دنبال پوشش اطلاعات گمراه‌کننده داخلی یا غیردولتی نیست و بر عملیات‌ خارجی دولتی متمرکز است. بااین‌حال پاسخ‌های ارائه‌شده در این گزارش می‌تواند به شکل گسترده‌تری به کار گرفته شود. درهرصورت در حال حاضر یک فرضیه مشترک وجود دارد و آن این است که این تهدید جهانی، چندوجهی و دارای مقیاس‌های متعدد است. فقط معدودی از کشورها احساس می‌کنند که این تهدید به آن‌ها ربطی ندارد. در حال حاضر این آگاهی تقریباً جهانی البته با درجاتی مختلف است و برخی (به‌غلط یا درست) احساس می‌کنند که بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند.

دولت‌ها اقداماتی را برای تلافی یا بازدارندگی در برابر عملیات‌ نفوذ اتخاذ کرده‌اند که ازجمله آن‌ها می‌توان به طراحی سازمانی (تغییر ساختارهای داخلی از طریق رویکردهای مختلف)، تحقیق و تفحص و جلسات استماع پارلمانی (کمک پارلمان به مبارزه با دست‌کاری اطلاعات از طریق تحقیق و تفحص و استماع)، قانون‌گذاری، افزایش آگاهی عمومی، بستن شبکه‌ها و قاعده‌مند کردن رسانه‌ها، تلافی و بازدارندگی اشاره کرد. همکاری بین‌المللی هم شامل همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه است.

 

لزوم ارتقاء آگاهی و تقویت مقاومت شهروندان در مقابل تحریف اطلاعات

به‌علاوه، درجات انعطاف‌پذیری یک اجتماع و توانش برای مقاومت در برابر تحریف اطلاعات در درجه اول به بسیج شهروندانش بستگی دارد زیرا همه به آنچه دولت می‌گوید، اعتماد ندارند؛ بنابراین به رهبران فکری دیگری نیاز است تا به‌عنوان پیام‌آورانی معتمد در خصوص این مسائل به مخاطبان خود که اغلب دولت به آن‌ها دسترسی ندارد، اقدام کنند؛ بنابراین دست‌کم سه دسته از بازیگران دارای اهمیت هستند: شکارچیان (خبرنگاران، حقیقت‌یاب‌ها، پژوهشگران)، هنجار آفرینان و پلتفرم‌های دیجیتال.

در کل، آگاهی ظرف چند سال گذشته افزایش قابل‌توجهی داشته و دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی، جامعه مدنی و حتی پلتفرم‌های دیجیتال اقداماتی قابل‌توجه در مبارزه با تحریف اطلاعات انجام داده‌اند. بااین‌حال همچنان چالش‌های قابل‌توجهی پیش رو قرار دارد که از جمله آن محدودیت‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: 1) حقیقت‌یابی ضروری است، اما کافی نیست. 2) مبارزه با تحریف اطلاعاتی می‌تواند تهدیدی برای ارزش‌های لیبرال یا دموکراتیک به‌ویژه آزادی بیان و آزادی مطبوعات باشد. 3) برای دفاع از خود در برابر تحریف اطلاعاتی، آژانس‌ها و وزارت‌های مختلف در یک دولت معین باید هم کار کنند، اما همه فرهنگ‌های اجرایی به یک اندازه پذیرای این رویکرد نیست. 4) گرچه بسیاری از کشورها در این خصوص بر انتخابات متمرکز می‌شوند، اما نباید غافل شد که این حملات چه به‌صورت سایبری و چه اطلاعاتی هرروز در حال رخ دادن است؛ بنابراین نمی‌توان فقط در زمان انتخابات اقدامات لازم را اتخاذ کرد. 5) بسیاری از کشورها بر دخالت خارجی متمرکز هستند و منابع کمتری را برای مشکل رو به افزایش تحریف اطلاعاتی در داخل صرف می‌کنند. به‌علاوه تمایز قائل شدن میان اقدامات بیرونی و داخلی در راستای تحریف کاری دشوار و حتی غیرممکن است. ماهیت مبهم این تهدیدها به معنای آن است که دفاع باید با همکاری بین بخش‌های مختلف صورت گیرد؛ بنابراین موانع میان‌بخشی و میان‌دستگاهی باید رفع و اطلاعات بیشتری به اشتراک گذاشته شود. 6) قالب‌های همکاری موجود ازجمله اتحادیه اروپا، ناتو و گروه هفت برای هماهنگی مبارزه با تحریف خارجی اطلاعات مفید است، اما چون برای اهداف دیگری ایجادشده‌اند، محدودیت‌های ذاتی دارند. 7) پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر در رابطه با تبادل اطلاعات پیشرفت قابل‌توجهی کسب کرده‌اند بااین‌حال عملکردشان عمدتاً واکنشی است تا فعال.

فهرست این محدودیت‌ها مطمئناً جامع نیست و مسائل بسیاری وجود دارد که باید به آن‌ها اشاره شود. شاید یک مشکل اساسی‌تر این است که اگر دولت‌ها به‌طور انفرادی یا جمعی، سازمان‌های مردم‌نهاد، خبرنگاران، پژوهشگران، پلتفرم‌های دیجیتال و دیگران مجبور هستند تدابیری را که به‌طور خلاصه در این گزارش به آن اشاره شد، اتخاذ کنند، به این دلیل است که بی‌علاقگی گسترده‌تر اجتماعی (چه عمدی باشد یا نباشد) به اولویت دادن به واقعیت‌ها و کنار گذاشتن ادعاهای تأیید نشده، این مسئولیت را به دوش آن‌ها تحمیل می‌کند. این بی‌علاقگی در عواملی ساختاری ریشه دارد که برخی از آن‌ها روان‌شناختی (تنبلی فکری یعنی قصور در اعمال سامانمند تفکر انتقادی، تعصبات شناختی، اعتبارسنجی با تعامل اجتماعی، توهم همبستگی و غیره) و برخی دیگر اجتماعی (بحران اعتماد به نهادها، بحران مطبوعات و دیجیتالی شدن) زیرا همان‌طور که بن نیمو توضیح داده است «گسترش فن‌آوری‌های نشر دیجیتال، تولید روایات غلط را تسهیل کرده است. اینترنت انتشار روایات جعلی را ساده‌تر ساخته و رسانه‌های اجتماعی گسترش و پراکندن روایات جعلی را تسهیل کرده‌اند». درنهایت، این امر باعث یک بحران معرفت‌شناسی می‌شود؛ یعنی کاهش عقلانیت در یک عصر سیاست‌های موسوم به «پسا حقیقت» و این‌ها مسائلی نیست که حلشان ساده باشد. این واقعیت که دست‌کاری اطلاعات باوجود همه تدابیر سیاسی اتخاذشده علیه آن، پیشرفت می‌کند نشانه ناتوانی ما در این راستا است. این بدان معنا نیست که نمی‌توانیم پیشرفت کنیم، بلکه به این معنا است که پیشرفت یک تلاش بلندمدت است.