رافائل کوهن در تحلیلی که پایگاه اینترنتی اندیشکده رند منتشر شد، نوشت: برنامه جامع اقدام مشترک معروف به برجام، قبل از تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا برای خروج از آن در سال ۲۰۱۸، نزد افکار عمومی آمریکا نسبتاً محبوب بود. این توافق یک کار برجسته دقیق دیپلماتیک چندجانبه بود که از طریق مذاکره حاصل شد. برجام هرگز یک‌راه حل بلندمدت یا جامع برای چالش ایران از نظر آمریکا نبود.

نکته اول اینکه ایران تغییر کرده است. بعد از خروج دولت ترامپ از برجام و اعمال فشار حداکثری بر ایران، حمایت ایرانی‌ها از این توافق از ۸۵ درصد در سال ۲۰۱۵ به ۴۲ درصد در اکتبر ۲۰۱۹ کاهش یافت. بخشی از حمایت ایرانی‌ها از این توافق به دلیل منافع اقتصادی آن بود که هرگز محقق نشد. ایران رفع بدون قید و شرط تحریم‌ها را به‌عنوان پیش‌شرط مذاکرات از آمریکا خواستار شده است، اما دولت بایدن آن درخواست را رد کرد.

حتی اگر دولت بایدن تحریم‌ها را بردارد، رسیدن به نتایج اقتصادی ملموس برای اعتمادسازی دوباره ایرانی‌ها به این توافق ناکافی خواهد بود. این احتمال که دولت بعدی آمریکا بتواند تحریم‌ها را دوباره اعمال کند، ممکن است باعث خودداری شرکت‌ها از سرمایه‌گذاری در ایران شود و تأثیر کوتاه‌مدت هرگونه لغو تحریم را محدود کند.

نکته دوم، خاورمیانه تغییر کرده است. با توجه به توافقات ابراهیم میان اسرائیل و چند دولت عربی، پویایی منطقه تغییر کرده است. این دینامیک می‌تواند هرگونه توافق هسته‌ای ایران را در بافت منطقه‌ای جدید قرار دهد.

امروز ائتلافی از دولت‌های خلیج‌ (فارس) و اسرائیل با برجام مخالف‌اند. چند روز بعد از آغاز به کار دولت بایدن، رئیس ستاد مشترک اسرائیل در هشداری به دولت جدید آمریکا بازگشت به برجام را اشتباه خواند و گفت که اسرائیل گزینه‌های نظامی خود را دارد.

درنهایت، آمریکا تغییر کرده است. شاید توقف برنامه هسته‌ای ایران هرگز مهم‌ترین اولویت دولت‌ آمریکا نبوده باشد، اما آمریکا امروز در تلاش است تا نگرانی‌های سیاسی مهم‌تری را از بین ببرد. دولت بایدن با مشکلات فوری دیگری، از تحت کنترل درآوردن پاندمی کرونا و احیای اقتصاد ضربه خورده براثر کووید-19 تا حل افراطی‌گرایی داخلی، روبه‌رو است. حتی در میان نگرانی‌های سیاست خارجی آمریکا، مقابله با برنامه هسته‌ای ایران پایین‌تر از نگرانی‌هایی نظیر رفع تغییرات اقلیمی، محدود کردن خیزش چین و کنترل کینه‌توزی روسیه قرار دارد.

افول نسبی مسئله ایران در دستور کار سیاسی آمریکا می‌تواند تأثیرات مخربی برای این توافق هسته‌ای داشته باشد. اول، درحالی‌که شاید اهمیت مسئله ایران برای آمریکا کاهش‌یافته باشد، اما دولت‌های مخالف با این توافق همچنان بر ایران متمرکزند و این امر احتمالاً غلبه بر چنین مقاومتی را برای آمریکا دشوارتر می‌سازد.

دوم و مهم‌تر از آن، بازگشت به برجام باید در مقایسه با دیگر اهداف سیاسی مهم آمریکا سنجیده شود. چین و روسیه هر دو از ایران حمایت کرده‌ و آمریکا را برای بازگشت بی‌قیدوشرط به این توافق تحت‌فشار گذاشته‌اند. آن‌ها به گسترش دامنه این توافق باهدف پاسخگویی به نواقص آن تمایل اندکی نشان داده‌اند. اگر آمریکا بخواهد هرکدام از این کشورها مقاومتشان را تغییر دهند، باید در ازای آن چیزی ارائه کند.

اغلب در مورد جنگ گفته می‌شود که نباید تاکتیک‌های موفق گذشته را درجایی که اقتضا نمی‌کند، به کاربست؛ اما این امر در مورد مذاکره برای توافقات نیز صدق می‌کند. تا حدودی قابل‌درک است که دولت بایدن بخواهد زمان را به عقب برگرداند و به برجام بازگردد، اما حتی اگر شش سال قبل و هنگام مذاکره درباره برجام، این توافق راه‌حل صحیحی برای برنامه هسته‌ای ایران بود، احتمالاً امروز هرگونه توافقی باید متفاوت به نظر برسد؛ نه‌فقط به این دلیل که برنامه هسته‌ای ایران پیشرفت کرده، بلکه به این دلیل که جهان نیز تغییر کرده است.