ریچارد هاس در یادداشتی که وب‌سایت شورای روابط خارجی آمریکا آن را منتشر کرد؛ نوشت: فوریه بایدن در اولین نطق سیاست خارجی در وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که «آمریکا بازگشته است». وی تأکید کرد که تونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، زبان گویای اوست و در حمایت از دیپلمات‌ها و دیپلماسی آمریکا از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند.

بایدن همچنین اظهار کرد که وی خروج نیروهای مسلح آمریکا از آلمان (طبق فرمان ترامپ) را متوقف خواهد ساخت تا به بازسازی اعتماد اعضای ناتو به تضمین‌های امنیتی آمریکا کمک کرده و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه را از توسل به ماجراجویی خارجی برای انحراف توجهات از اعتراضات داخلی بازدارد.

در خصوص عربستان سعودی، بایدن مسیر متعادلی پیموده است. وی آمریکا را از حمایت نظامی و اطلاعاتی در جنگ یمن کنار کشیده و نحوه مشارکت آتی آمریکا در فعالیت‌های دیپلماتیکی و انسان دوستانه را تبیین کرده است. هم‌زمان، وی تصریح کرده است که عربستان را در برابر ایران تنها نخواهد گذاشت. بااین‌حال، ایجاد این بستر با توجه به پیچیدگی‌های مضاعف مربوط به عدم تعامل آمریکا با رهبران سعودی به خاطر سوابق ضعیف آن‌ها در حقوق بشر، اصلاً ساده نخواهد بود.

توانایی بایدن برای موفقیت در امور جهانی به‌واسطه عوامل متعددی محدود خواهد شد که بسیاری از آن‌ها میراث گذشته است. توانایی آمریکا به‌عنوان حامی تأثیرگذار دموکراسی در پی آشوب 6 ژانویه در کنگره آمریکا و با توجه به دودستگی سیاسی این کشور، نژادپرستی ریشه‌دار و مدیریت ناکارآمد یک‌ساله ترامپ در کنترل همه‌گیری کووید-19 بسیار کاهش یافته است.

پیشرفت‌های مربوط به مقابله با همه‌گیری و پیامدهای اقتصادی آن‌هم اکنون نیز مشهود است؛ اما خبر بد این است که شکاف اجتماعی و سیاسی کشور یقیناً باقی خواهد ماند. بایدن با اشتیاق می‌گوید که آمریکا یک الگوست و این قدرت رهبری آن خواهد بود؛ اما دیگر آن زمان گذشته است که جهان آمریکا را به‌عنوان تنها الگو تحسین می‌کرد.

بایدن بار دیگر بر نگرانی‌های انسان دوستانه تأکید کرده و قول داد که دروازه‌های آمریکا را به روی تعداد بیشتری از پناه‌جویان باز کند. همچنین، تأمین واکسن کووید-19 برای جهان درحال‌توسعه نیز کارساز خواهد بود. این امر نه‌تنها یک اقدام اخلاقی است بلکه در راستای منافع آمریکا نیز هست زیرا احتمال جهش ویروس را کمتر می‌کند که برای واکسن‌های موجود یک تهدید محسوب می‌شود. علاوه بر این، تأمین واکسن برای جهان درحال‌توسعه به احیای اقتصادی کشورهای مختلف کمک کرده و به بهبود کلی اقتصادی و نهایتاً کاهش پناه‌جویی منجر خواهد شد.

اگرچه بایدن چین و روسیه را به خاطر نقض حاکمیت قانون به‌حق موردانتقاد قرار می‌دهد اما نمی‌تواند آن‌ها را تحت‌فشار بگذارد. پوتین و شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، آماده هستند تا برای حفظ قدرت سیاسی خود تحریم‌ها را تحمل کنند و آمریکا نمی‌تواند کل روابط با هر یک این دو کشور را به حقوق بشر منوط سازد بلکه وی باید منافع حیاتی آمریکا را لحاظ کند که تصمیم دولت بایدن به تمدید پنج‌ساله پیمان «استارت نو» با روسیه مؤید همین واقعیت است.

واقعیت‌های مشابهی ازجمله نیاز به کمک در برابر کره شمالی نیز باعث محدودیت فشار آمریکا برچین به خاطر رفتار این کشور در هنگ‌کنگ یا رفتار آن در قبال اقلیت اویغور در سین کیانگ می‌شود. همچنین، در مناطقی که بایدن می‌تواند حاکمیت قانون را محور سیاست آمریکا قرار دهد (مثلاً در میانمار)، با مقاومت دولت‌های آن کشورها مواجه می‌شود، مخصوصاً اگر این دولت‌ها حامیان خارجی داشته باشند. همه این‌ها عقلانیت محوریت پیشبرد دموکراسی در سیاست خارجی آمریکا را زیر سؤال می‌برند.

اجرای سیاست آمریکا در قبال چین به‌سادگی گفتن آن نیست. بایدن رفتار چین را شدیداً موردانتقاد قرار می‌دهد اما هنگامی‌که منافع آمریکا ایجاب می‌کند از تمایل خود به همکاری با رژیم شی جین پینگ می‌گوید.

بر همین منوال، آمریکا در تحقق اهداف خود برای سازمان‌دهی جهان برای حل‌وفصل چالش‌های جهانی، از بیماری‌های عفونی گرفته تا تغییرات اقلیمی، تکثیر تسلیحات هسته‌ای و فضای سایبری، با مشکل مواجه است. هیچ اتفاق‌نظری در جامعه بین‌المللی به چشم نمی‌خورد و آمریکا هم نمی‌تواند دیگران را به اقدامی طبق خواسته خویش مجبور سازد.

علاوه بر این، دولت بایدن باید در مورد مسائل مربوط به بلندپروازی هسته‌ای ایران (بازگشت یا عدم بازگشت به برجام)، توافق امضاشده با طالبان و خروج نیروهای آمریکا از افغانستان، و زرادخانه فزاینده رژیم کره شمالی، تدابیر لازم را اتخاذ کند.

سیاست خارجی بایدن درهرصورت باید دوحزبی بوده و در صورت ممکن با مشارکت کنگره اتخاذ شود. متحدان آمریکا به‌حق بیم آن دارند که ترامپیسم (اگرنه خود ترامپ) بعد از چهار سال دوباره ظهور کند. این نگرانی باعث تخریب قدرت آمریکا می‌شود که ترامپ یک انحراف نبوده بلکه بیانگر چیزی است که آمریکا بدان تبدیل‌شده است. وسوسه صدور فرمان‌های اجرایی قابل‌درک است اما کشورهای جهان ایالت‌های آمریکا نیستند و تا جایی که به سیاست خارجی مربوط می‌شود، بایدن باید برای احیای این اصل تلاش کند که سیاست‌های داخلی به مرزهای آمریکا محدود می‌شود.