ریچارد هاس در یادداشتی که وب‌سایت نشریه فارن افرز آن را منتشر کرد، نوشت: بااین‌حال، آسیب ناشی از حوادث 6 ژانویه در واشنگتن (آشوب و خشونت در کنگره و خودداری ترامپ و تعدادی از اعضای جمهوری‌خواه کنگره در پذیرش نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نوامبر) بر سیاست خارجی آمریکا و بر دموکراسی آمریکا بسی بیشتر خواهد بود.

جهان از دیرباز حوادث آمریکا ازجمله جنبش حقوق مدنی و اعتراضات به جنگ ویتنام، واترگیت، بحران مالی 2008 و اخیراً نیز قتل جورج فلوید و همچنین ناتوانی آمریکا در مقابله با همه‌گیری کووید-19 را از نزدیک دنبال کرده است؛ اما اشغال کنگره در 6 ژانویه اقدام متمایزی بود: رئیس‌جمهور آمریکا به همراه بسیاری از حامیان در کنگره و اطراف کشور، با هدف براندازی دموکراسی آمریکا به تحریک خشونت می‌پرداختند.

این رویدادها باعث حیرت دموکراسی‌های پیرو آمریکا شده است که چطور مردم آمریکا به رهبری رأی دادند که به نهادهای رسانه‌ای و قضایی مستقل حمله و بسیاری از هنجارهای سیاسی قدیمی این کشور را نقض کرده است؟ آن‌ها از این بیمناک هستند که ترامپ حتی پس از ترک کاخ سفید نیز درصحنه سیاسی باقی بماند و حزب جمهوری‌خواه و سیاست آمریکا را برای مدتی تحت تأثیر قرار دهد به‌طوری‌که بازگشت رفتار سنتی آمریکا (که به نفع بسیاری از متحدان آمریکاست) تحت رهبری بایدن و کامالا هریس به دوره‌ای موقت محدود شود. درنتیجه، متحدان آمریکا چاره چندانی جز بازبینی در اتکای امنیتی خود به آمریکا ندارند. نشانه‌های این امر همین‌الان نیز در خاورمیانه، اروپا و آسیا مشهود است ازجمله: جنگ عربستان در یمن، مداخله ترکیه در سوریه و حمایت از آذربایجان در جنگ ناگورنو- قره‌باغ، معاهده سرمایه‌گذاری اتحادیه اروپا با چین و بلوک تجاری «مشارکت جامع اقتصادی منطقه‌ای» در آسیا.

مخصوصاً، خشونت در کنگره باعث تضعیف توانایی آمریکا در حمایت از دموکراسی و حاکمیت قانون می‌شود. رژیم‌های اقتدارگرا نظیر چین هم‌اکنون نیز با مسرت اظهار می‌کنند که صحنه‌های هفته گذشته در آمریکا مبین برتری مدل حکومتی چین و بیانگر دورویی مقامات آمریکا در انتقاد از سرکوب هنگ‌کنگ یا سین کیانگ است. همچنین، مخالفت آمریکا با گسترش سلاح‌های هسته‌ای به دلیل فقدان ثبات و مسئولیت کافی سایر کشورها، دیگر پوچ به نظر می‌آید، چراکه خود آمریکا فاقد این ویژگی‌هاست.

 

خودآگاهی آمریکا

نابودی شهرت کشورها بسیار ساده‌تر از کسب آن است. بااین‌حال، به خاطر آمریکا و باقی جهان باید برای جبران این آسیب هر کار لازم را انجام داد. حتی در جهان پساآمریکا نیز قدرت و نفوذ آمریکا همچنان حائز اهمیت خواهد بود و بدون کمک آمریکا، ایجاد نظم بین‌المللی باثبات، باز و کارآمد تقریباً ممکن نیست.

اکنون آمریکا به این خودآگاهی رسیده که این کشور به‌رغم تصور بسیاری از آمریکایی‌ها، ازجمله در برابر تهدید پسرفت دموکراسی، برتری خاصی ندارد. حوادث آمریکا بر تصور استثنا پنداری آمریکا و درخشش همیشگی آن خط بطلان کشید.

دولت آتی بایدن باید برنامه‌های اعلام‌شده برای گرد هم‌آیی و نشست دموکراسی‌های جهان را به پس از نظم و ترتیب امور داخلی خود آمریکا موکول کند. نظم امور داخلی مستلزم برخی اقدامات فوری ازجمله تشکیل سازمانی شبیه به کمیسیون یازده سپتامبر، برای تحقیق در مورد علت آسیب‌پذیری کنگره در برابر این تهدیدهای واضح و ارائه توصیه‌هایی برای اصلاح این نواقص امنیتی است.

بااین‌حال، غالب اقدامات ضروری نیازمند تلاشی بلندمدت است. آمریکا باید نابرابری فزاینده را حل‌وفصل کند و ازجمله از طریق اقدامات قضایی یا از طریق تشکیل گروه‌های دوحزبی برای بازآرایی نسبت نمایندگان کنگره به مناطق، ناعدالتی حزبی را کاهش دهد. تغییر فرهنگ سیاسی آمریکا مستلزم دستور کار گسترده و بلندپروازانه است. در نهایت، بسیاری از تغییرات مهم را نمی‌توان با دستور و قانون انجام داد. شاید آمریکا خود را کشور قانون قلمداد کند، اما قانون متشکل از امرونهی است. قانون صرفاً به خودداری از انجام امر غیرقانونی محدود نمی‌شود، بلکه اختیاراتی برای انجام کار درست نیز در اختیار می‌گذارد.

 

روزی بدنام برای همیشه

6 ژانویه روز بدنامی برای آمریکاست. بحران‌ها همیشه هم تغییرات مثبت به وجود نمی‌آورند.

به لحاظ تاریخی، شوک «رکود بزرگ» مایه «توافق جدید» شد و [حمله] به پرل هاربر به انزواگرایی آمریکا پایان داد. جهان پساآمریکا تحت سلطه آمریکا نخواهد بود، اما این به معنای رهبری چین بر جهان پساآمریکا یا پرآشوب بودن آن نیست.