ایوان تیموفی در تحلیلی که اندیشکده شورای روابط بین‌الملل روسیه منتشر کرد، نوشت: رقابت فزاینده میان جمهوری خلق چین و ایالات‌متحده آمریکا یکی از این روندها بود. سال ۲۰۲۰ تقریباً سال تشدید وخامت روابط میان واشنگتن و پکن محسوب می‌شود. آمریکا روند خصمانه فعالانه‌ای را علیه چین پیگیری کرد. ایده‌هایی که در سال‌های قبل پخت‌وپز شده بود، در این دوره به بوته آزمون گذاشته شد.

 اهداف راهبردی واشنگتن را می‌توان در گروه‌های متعددی تقسیم‌بندی کرد. 1- کاستن از سرعت رشد فناوری در جمهوری خلق چین، جلوگیری از ارتباط متقابل میان بخش‌های مدنی و نظامی و بیرون انداختن چین از بازارهای نویدبخش محصولات فناوری پیشرفته؛ 2- جلوگیری از تحقق مزایای مرتبط با سازمان‌دهی اقتصادی چین (چنین مزایایی شامل حمایت فعالانه از صنایع راهبردی از سوی دولت است)؛ 3- جلوگیری از نشت فناوری و دانش فنی از آمریکا به چین، شامل تشدید مقابله با جاسوسی صنعتی، کنترل مالکیت معنوی، محدودیت سرمایه‌گذاری، منع کار دانشمندان چینی در آمریکا و غیره؛ 4- اعمال فشار ایدئولوژیکی بر جمهوری خلق چین شامل فشار بر وضعیت حقوق بشر و دموکراسی و مجسم کردن چین به‌عنوان یک دولت استبدادی کمونیستی، انتقاد از سیاست چین در قبال اقلیت‌ها و غیره؛ 5- اعمال بازدارندگی نظامی علیه چین و ایجاد توازن در برابر ظرفیت‌های فزاینده این کشور در منطقه آسیا و اقیانوس آرام؛ 6- ایجاد ائتلاف‌های منعطف، شکل‌دهی مجدد به روابط با هم‌پیمانان در اروپا و آسیا برای ایجاد پایگاه ضد چینی، جذب هم‌پیمانان جدید.

همه‌گیری کرونا فقط موجب تشدید تحرک خصمانه دولت آمریکا شد. آمریکا در روایت خود، چین را منشأ کلیدی این همه‌گیری معرفی کرد.

حمله به چین را می‌توان یکی از ستون‌های سیاست خارجی رئیس‌جمهور آمریکا که دوره‌اش به سر رسیده توصیف کرد. در همین حال سیاست مهار چین مدت‌ها پیش از حضور ترامپ در کاخ سفید شکل گرفت. مشکلات کلیدی که محرک سیاست مهار آمریکا در قبال چین است، آشکارا یا پنهان از مدت‌ها پیش وجود داشته است. این‌ها شامل رشد چین، سرخوردگی از اعمال اصلاحات در این کشور و نارضایتی از سیاست خارجی پکن می‌شود. ازاین‌رو عزیمت دونالد ترامپ از کاخ سفید بعید است مبنای این روند را تغییر دهد.

 سیاست جو بایدن ممکن است از منظر لفاظی، خویشتن‌دارانه‌تر و در نمایش قدرت محتاط‌تر باشد، یا احتمالاً او تلاش کند تدارک دیپلماتیک بیشتری را برای برداشتن گام‌ها در قبال پکن لحاظ کند و به منافع بازرگانی آمریکایی‌ها حساسیت بیشتری نشان دهد؛ اما درهرصورت، سیاست‌های او از مسیر مهار چین که در دوران ریاست جمهوری ترامپ شکل گرفت و پیش از او ترسیم شده بود، فراتر نخواهد رفت.

چین هم ظاهراً درک کرده است که هجوم آمریکا جدی است و پیامدهای بلندمدتی دارد. آنچه محل تردید است اینکه چین مشتاق به توسعه و تجدیدنظرطلبی باشد که آمریکا به این کشور نسبت می‌دهد. چین تاکنون هیچ تلاشی برای ترویج ایده‌های کمونیستی در فراسوی مرزهای خود نداشته است. این کشور «استبداد گرایی» را صادر نکرده است. طرح‌های اقتصادی این کشور همچون یک کمربند و یک راه اصولاً بازرگانی را مدنظر دارد. جمهوری خلق چین کاملاً با نظم جهانی لیبرال و روندهای جهانی‌شدن احساس راحتی می‌کند. این‌ها بود که باعث شد چین توسعه موفقی را تجربه کند و در همین حال دست بازی در سیاست داخلی و خارجی خود داشته باشد.

از دید واشنگتن این وضعیت غیرقابل‌پذیرش است. یا باید چین در ریل دموکراسی، بازار و تعدیل جاه‌طلبی در سیاست خارجی خود قرار بگیرد، یا از مزایای نظم لیبرال بهره‌مند نشود. مشکل اینجاست که چین بازیگری بسیار بزرگ است. تحت‌فشار قرار دادن و منزوی ساختن این کشور چاره‌ای جز این پیش روی پکن باقی نخواهد گذاشت که حوزه نفوذ خود، ذخیره‌ای از متحدان و جهان‌بینی جایگزین یا دست‌کم نظم منطقه‌ای را شکل دهد.

 آمریکا از منظر تاکتیکی ممکن است سرعت چین را بگیرد، اما از منظر راهبردی با این خطر مواجه است که امکان اعمال‌نفوذ بر چین از طریق الگوی جهانی‌سازی آمریکایی را از دست بدهد و دشمن و رقیبی قدرتمند را در آینده برای خود ایجاد کند. اگر پیش‌ازاین، این وضعیت فقط یکی از سناریوهای محتمل بود، اما اکنون این سناریو به سناریوی بدیهی تبدیل‌شده است.

سؤال اساسی اینجاست که دقیقاً چه ائتلاف‌هایی در رقابت در حال ظهور میان این دو قدرت، در حال شکل‌گیری است. به نظر می‌رسد که کشورهای زیادی مایل به دخیل شدن در جنگی از سوی یکی از این طرف‌ها علیه دیگری نباشند. بااین‌حال ژانویه ۲۰۲۱ همچنان می‌توان برخی از این روندها را رصد کرد. نخست، اتحادیه اروپا در ترجیح همکاری با ایالات‌متحده احتیاط به خرج می‌دهد. در مثلث واشنگتن – پکن – بروکسل، اروپا با وجود همه ضررهای احتمالی، به آمریکا نزدیک‌تر باقی می‌ماند. سؤال اصلی این است که جامعه امنیتی اروپایی – آتلانتیک دقیقاً چگونه به پایگاه ضدچینی تبدیل خواهد شد.

دوم، هم‌پیمانان آمریکا در آسیا از کشیده شدن به گرداب درگیری هراس دارند، در همین حال آن‌ها از رشد چین و پیامدهای امنیتی آن بیمناک‌اند. ایجاد ائتلاف‌هایی در این منطقه، برای واشنگتن ساده‌تر است، زیرا توافقنامه‌های دوجانبه منعطف‌تری را با هم‌پیمانان خود دارد و در همین حال، موقعیت جغرافیایی‌ این کشورها را نیز نباید از یاد برد. بااین‌حال، روابط تجاری نزدیک با چین، ترمزی برای تشدید وخامت روابط میان هم‌پیمانان آمریکا و پکن است. بااین‌حال تاریخ نمونه‌های بسیاری را نشان می‌دهد که موضوعات امنیتی، اقتصاد را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند.

سوم، هیچ نشانه‌ای دال بر کاهش تعارض میان هند و چین دیده نمی‌شود؛ اما هم‌پیمانی ضد چینی میان دهلی و واشنگتن نیز بعید است.

چهارم، روسیه به حفظ خودمختاری راهبردی و باز نگه‌داشتن دست خود ادامه خواهد داد. مسکو و پکن روابط سیاسی نزدیکی را در سطحی بی‌سابقه ایجاد کرده‌اند. تبدیل این رابطه به هم‌پیمانی همه‌جانبه بستگی به سطح فشار آمریکا هم بر روسیه و هم بر چین دارد. سیاست آمریکا در قبال روسیه تفاوت چندانی باسیاست این کشور در قبال چین نخواهد داشت.

نهایتاً اینکه آینده روابط آمریکا و چین دوگانه‌های متعددی را مطرح سازد: انزوا یا سیاست خارجی فعال؟ هم‌پیمانی نزدیک یا دست باز؟ منافع امنیتی یا ارتباطات بازرگانی؟ این سؤالات برای بسیاری از بازیگران در عرصه بین‌المللی مطرح خواهد بود.