ویلیام برنز در یادداشتی که وب سایت اندیشکده کارنگی آمریکا آن را منتشر کرد؛ نوشت: تمام پنج رئیس جمهوری که در دوره آن‌ها خدمت کرده‌ام تیم‌هایشان به خوبی اهمیت این دوره زمانی را درک می‌کردند. آن‌ها جدای از سیاست و میراثی که برجای می‌گذاشتند، سعی می‌کردند مسیری هموارتر برای رئیس جمهور بعدی فراهم کنند.

همه آن‌ها منافع ملی را بر منافع حزبی مقدم می‌شمردند؛ اما این مسئله در رابطه با ترامپ صدق نمی‌کند. اگر 150 روز آتی روزهای پایانی ترامپ در کاخ سفید باشد، او هنوز هم می‌تواند فجایع زیادی را در سیاست خارجی آمریکا رقم بزند.

در دسامبر 1988 که رونالد ریگان مجوز اولین گفت‌وگوی ایالات متحده با سازمان آزادیبخش فلسطین را صادر کرد، من یک کارمند جوان در شورای امنیت ملی در دفتر ریاست جمهوری بودم. ریگان این اقدام را حداقل کار برای رهایی رئیس جمهوری بعدی، جورج بوش، از صرف سرمایه سیاسی‌اش در دولت خود برای برداشتن گامی اساسی و احتمالا مناقشه برانگیز در جهت ایجاد صلح در خاورمیانه می‌دید.

در ژانویه 1993در اواخر دولت بوش، من در مقام رئیس ‌سیاست‌گذاری وزارت امور خارجه، یادداشتی طولانی در خصوص دوره انتقالی برای وارن کریستوفر، وزیر امور خارجه، نوشتم. این یادداشت با پیش‌نویسی که بعدها تحت عنوان «سیاست خارجی برای دوره دوم بوش» نوشتم، تفاوت چندانی نداشت. هدف از این اقدام تعهد به یک انتقال مسئولیت پذیرانه مبتنی بر منافع ملی بود.

در تابستان 2008 که در رده سوم وزارت امور خارجه کار می‌کردم، کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه را در دیدار او با جورج بوش، رئیس جمهور و دیک چنی، معاون وی همراهی کردم که گفت و گوی آن‌ها درباره ادامه سیاست خودشان یا پیوستن به شرکای بین‌المللی بر سر میز مذاکره با ایران بود. در آن جلسه حس مسئولیت‌پذیری در اتاق موج می‌زد. مسئله این نبود که تصمیم‌گیری در این زمینه منطقی است یا نه، بلکه مسئله این بود که چنین تصمیمی می‌توانست به تقویت یک میراث دیپلماتیک کمک کند و فضای بیشتری برای مانور دولت بعدی به وجود آورد یا نه؟ بوش تصمیم خود را گرفت و من برای مذاکرات راهی ژنو شدم. چنی اعتراض کرد، اما بوش دستی تکان داد و گفت تصمیم خود را گرفته است.

من نمی‌توانم تصور کنم که ترامپ با دوره انتقالی به صورت جدی و مسئولانه برخورد کند. جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین او، گفته بود که رئیس جمهور نمی‌تواند به هیچ موضوع سیاست خارجی در چارچوبی غیر از چشم‌انداز پیروزی مجدد خود در انتخابات یا راضی کردن حس خودبینی‌اش بنگرد.

 هیچ‌یک از این‌ها به این معنی نیست که دولت ترامپ توانایی در پیش گرفتن اقدامات سازنده در سیاست خارجی خود را ندارد. موفقیت اخیر تیم ترامپ در عادی سازی روابط بین اسرائیل و امارات متحده عربی یک موفقیت قابل توجه در این زمینه است که می‌تواند دستاوردهای بزرگ‌تری در رابطه با مسئله اسرائیل و فلسطین یا چالش ایران در منطقه داشته باشد. عقب‌نشینی بیشتر نیروهای آمریکایی از افغانستان طبق توافق با طالبان و در هماهنگی نزدیک با دولت افغانستان، گام مفیدی در جهت رهایی از جنگ‌های دائمی آمریکا خواهد بود. تمدید توافق «استارت جدید» با روسیه که اوایل سال آتی منقضی می‌شود نیز دارای اهمیت است. بدون این توافق ساختار کنترل تسلیحات هسته‌ای فرو خواهد پاشید. هیچ‌یک از این موارد، میراث نابود شده سیاست خارجی ترامپ را تلافی نخواهد کرد و تاثیری هم در انتخابات نوامبر نخواهد داشت؛ اما همه این موارد برای منافع آمریکا بسیار مهم هستند.

 

اقدامات اشتباه ترامپ در اعمال فشار حداکثری علیه ایران

هر اهرم فشاری که توافق امارات و اسرائیل در برابر ایران ایجاد کرده بود، در پی اقدامات اشتباه پی در پی در اعمال فشار حداکثری که بیشتر در راستای تغییر نظام در ایران بودند تا تغییر رفتار این کشور، از بین رفت. اصرار بر یک سیاست شکست خورده یک ادراک دیپلماتیک هوشمندانه نیست و به همین دلیل بود که بوش تصمیم گرفت به مذاکره با کشوری بپیوندد که پیش‌تر آن را «محور شرارت» توصیف کرده بود. اما ظاهراً دولت ترامپ چنین ادراکی ندارد و به همین دلیل است که تصور می‌کند ایالات متحده توانایی پیشبرد بخش‌های تنبیهی توافق هسته‌ای را دارد. ایالات متحده پیش‌تر این استراتژی را آزموده و شکست خورده است.

 

اقدام علیه ایران در شورای امنیت احمقانه و باعث شرمندگی و انزوای آمریکاست

تلاش‌هایی مشابه همچون ارائه قطعنامه جدید به شورای امنیت یا بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل نه تنها احمقانه است، بلکه باعث شرمندگی بیشتر آمریکا و انزوای آن می‌شود و خطر مواجهه با ایران را افزایش می‌دهد. تلاش برای بازگرداندن تحریم‌ها علیه ایران مغایر با منافع ایالات متحده است و تنها نتیجه‌اش ناهموار ساختن زمین دیپلماتیک برای جانشین ترامپ خواهد بود و این درست همان چیزی است که رئیس جمهور ترامپ می‌خواهد.

 

انتخاب مجدد و احتمالی ترامپ پایان نظم بین‌المللی به رهبری آمریکا خواهد بود

اگر ترامپ در ماه نوامبر مجدداً رأی آورد، آنچه در 150 روز آینده در سیاست خارجی اتفاق می‌افتد، پاورقی ناچیزی برای پایان یک نظم بین‌المللی به رهبری آمریکا خواهد بود. اگر او در انتخابات شکست بخورد، بعید است که مانند تعهد روسای جمهوری پیشین از هر دو حزب به دوره انتقالی عمل کند. در بهترین حالت، او صرفاً درصدد توجیه شکست‌هایش برخواهد آمد. در بدترین حالت، او به دنبال رقابت یا تحت تاثیر قرار دادن نتیجه انتخابات خواهد بود.

دوره ترامپ یک دوره تعطیلی طولانی مدت برای تدبیر و منطق در سیاست خارجی آمریکا بوده و 150 روز آینده نیز به احتمال زیاد همین‌گونه طی خواهد شد. دولت تحت فرمان رئیس جمهوری نامناسب که به تغییر و تفسیر «حقایق» به نفع خود تمایل دارد، تنها به نفع بازیگران خارجی و امتیاز گیری خواهد بود. حتی اگر چند ماه باقی مانده تنها فرصت ترامپ در کاخ سفید باشد، او هنوز هم برای نابود کردن بسیاری از منافع سیاست خارجی ایالات متحده زمان زیادی دارد.