کالین پی. کلارک و ویلیام کورتنی، در تحلیلی که اندیشکده آمریکایی رند منتشر کرد، نوشتند: کاهش حضور نظامی آمریکا در افغانستان، سوریه و هر کجای دیگر در خاورمیانه همراه با تعدیل تلاش‌های دیپلماتیک، جزم نبودن عزم آمریکا و ضعف این کشور را تصویر می‌کند؛ بنابراین شگفت‌آور نیست که روسیه و ایران در حال تشریک مساعی برای سرعت‌بخشیدن به این روندها باشند.

روسیه در صحنه‌های متعددی رویکرد تهاجمی به خود گرفته است. این کشور در شرق سوریه در حال استقرار نیروهایش در محلی نزدیک‌تر به نیروهای آمریکایی است. در افغانستان، آمریکا مشغول بررسی این است که روسیه چه نقشی در کشته شدن سه سرباز آمریکایی داشته که بر اثر مواد منفجره به‌کاررفته توسط طالبان کشته شدند. در عراق هم دولت مشغول بررسی تعمیق روابط نظامی با روسیه است و احتمالاً بخشی از آن به دلیل عقب‌نشینی آمریکا و همین‌طور واکنش به ترور سردار سیلمانی توسط آمریکاست. هواپیمای جنگی روسیه و نیروهای مزدور در لیبی هم برای کمک به شورشیان مخالف با دولت تحت حمایت سازمان ملل مستقر شده‌اند.

در همین حال، ایران به روسیه نزدیک شده است. 21 ژوئیه محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران دومین دیدار خود را از مسکو ظرف یک ماه انجام داد. ایران و روسیه در سوریه از دولت حاکم در این کشور حمایت کرده‌اند. مستشاران ایران و افسران روسی برای کمک به نیروهای سوری با هم همکاری داشته‌اند. نیروهای وابسته به هر دو کشور هم با هم در جبهه‌های مختلف هم‌افزایی داشته‌اند. مسکو و تهران همچنین منافع هم‌پوشاننده‌ای در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی و جنوبی دارند.

پنتاگون از روابط ایران – روسیه که از درگیری در سوریه فراتر رفته و شامل آموزش، رزمایش و فروش تسلیحات می‌شود، ابراز نگرانی کرده است. ایران و روسیه در خصوص افغانستان هم همکاری خواهند داشت و این تنها دلیلی نیست که آمریکا باید در افغانستان باقی بماند.

گرچه همکاری ایران و روسیه واقعه جدیدی نیست، اما سیاست‌گذاری در آمریکا به‌خوبی نشان می‌دهد که محدود بودن گزینه‌های سیاسی چگونه به منافع آمریکا لطمه می‌زند. آمریکا در اکتبر 2018 نیروهای خود را از بخش‌هایی در شمال شرق سوریه خارج کرد و به متحدان کرد خود آسیب رساند. روسیه از این فرصت برای پر کردن خلأ سیاسی و اعمال تسلط بیشتر بهره گرفت و ایران هم از این فرصت بی‌نصیب نماند.

آمریکا با خروج از توافق هسته‌ای با ایران، از متحدان اروپایی خود فاصله گرفت و به ایران و روسیه کمک کرد تا جایگاه بین‌المللی خود را ارتقا دهند. درحالی‌که برخی استدلال می‌کردند «فشار حداکثری» به‌شدت به ایران آسیب رسانده است، اما بررسی صحت این ادعا دشوار است، به‌طوری‌که نتیجه رویکرد خصومت‌آمیز واشنگتن در قبال تهران این شده که این کشور به دیپلماسی خود با هدف تضمین روابط جدید و گسترده‌تر دوجانبه با بسیاری از دشمنان آمریکا شدت بخشیده است.

حتی چین هم به کمک محور ایران – روسیه آمده است. دسامبر گذشته سه کشور در کمربند امنیتی دریایی در دریای هند و خلیج عمان به‌عنوان نخستین رزمایش دریایی سه‌جانبه‌شان مشارکت کردند.

درحالی‌که موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک می‌شود، ممکن است زمان آن رسیده باشد که مباحثات عمیق‌تری در خصوص منافع آمریکا در این منطقه ازجمله اینکه روسیه و ایران چگونه ممکن است این منافع را به خطر بیندازند، صورت گیرد.

این امر می‌تواند به درک بهتر آمریکا از منافع خود کمک کند، منافعی که به بهترین شکل ممکن در صورتی تأمین می‌شود که اولویت بیشتری برای دیپلماسی کاهش فعالیت‌های هسته‌ای ایران قائل باشد و یگان‌های نظامی را در سوریه و افغانستان برای مقابله با فعالیت‌های ایران و روسیه حفظ کند.

از جنگ علیه عراق در سال 2003، آمریکا یک سیاست خارجی پایدار را در خاورمیانه به‌پیش نبرده است. به‌طور خاص، سیاست آمریکا که روسیه و ایران را در خاورمیانه در نظر بگیرد، فاقد انسجام است. برای نمونه، کاهش نیروهای آمریکا مغایر با اهداف سیاست خارجی این کشور است و ممکن است دیپلماسی باهدف منزوی‌سازی دولت دمشق را تحلیل ببرد و هم‌پیمانان ناتو را در افغانستان مشغول نگه دارد.

بدون بحث صریح در خصوص هزینه‌ها و منافع رویکرد فعلی، واشنگتن ممکن است نتواند حمایت کافی را برای رسیدن به اهدافش کسب کند. متحدان آمریکا و کنگره ممکن است کمتر از سیاست‌هایی پشتیبانی کنند که بین اعمال فشار بر ایران برای توقف حضور در سوریه و در همین حال خروج نیروهای آمریکا از سوریه در نوسان است.

بدون مجاهدت نظامی و دیپلماتیک، آمریکا احتمالاً نخواهد توانست منافع خود را در محل‌های منازعه در خاورمیانه تضمین کند، جایی که ایران و روسیه برای بهره‌برداری از عقب‌نشینی‌های آمریکا دست در دست هم داده‌اند.