فردریک کمپ در یادداشتی که وب‌سایت شورای آتلانتیک آمریکا آن را منتشر کرد؛ نوشت: اکنون دوره‌ای منحصربه‌فرد است، زیرا آمریکا از زمان ظهور به‌عنوان قدرت جهانی هرگز با چنین رقیب سرسختی در همه حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فنّاورانه، نظامی و حتی اجتماعی مواجه نشده است.

چنین دوره‌ای ازآن‌رو تازگی دارد که هیچ کشوری در تاریخ معاصر به‌سرعت چین ظهور نکرده است. در سال 1980، چین 2 درصد تولید ناخالص جهانی را به خود اختصاص می‌داد درحالی‌که این میزان در سال 2019 به 20 درصد رسیده است. این امر پکن را برای اولین بار به‌عنوان یک چالش جهانی رویاروی آمریکا قرار داده است، درحالی‌که منحنی تکامل آن ناشناخته است.

آمریکا و چین پس از چهار دهه همکاری دوستانه، اکنون در شرایط یک تقابل شدید قرار گرفته‌اند که ممکن است برای دوره ما تعیین‌کننده باشد. این رقابت تلاشی برای «سلطه بر جهان» نیست که هیچ کشوری تابه‌حال به آن دست نیافته است. بلکه، ممکن است تأثیر چشمگیر بر «سرنوشت جهان» داشته و همه را اعم از دموکراسی یا دیکتاتوری، سرمایه‌دار خصوصی یا دولتی، تحت تأثیر قرار دهد.

همچنین، این دوره به این دلیل منحصربه‌فرد است که رقابت چین-آمریکا با چهارمین انقلاب صنعتی و تحولات بی‌سابقه فنّاورانه ناشی از داده‌های کلان، هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی، زیست مهندسی و… متقارن شده است.

واقعیت این است که تقارن این وضعیت با بدترین همه‌گیری قرن، به‌شتاب و عمق فاجعه می‌افزاید. این در حالی است که چین منبع این‌همه گیری بوده و به‌عنوان یک اقتصاد بزرگ پیشتاز، بزرگ‌ترین یاری کننده‌ی بالقوه برای رهایی از چنگال این‌همه گیری محسوب می‌شود.

برای درک مخاطرات این دوره، باید رویدادهای آتی را نسخه جدیدی از دوره بین جنگ جهانی دوم تا پایان سال 1945 و بحران موشکی کوبا در سال 1962 قلمداد کرد. در آن دوره، آمریکا و اتحاد شوروی بر سر کوبا در آستانه جنگ هسته‌ای قرار داشتند تا اینکه روابط خود را بر اساس الگوهای توافق هسته‌ای، دیدارهای مقامات این دو ابرقدرت و به رسمیت شناختن خطوط قرمز متقابل تنظیم کرده و از جنگی فاجعه‌بار جلوگیری کردند.

امروز، ترکیب تایوان و دریای جنوبی چین را می‌توان برلین [دوره جنگ سرد] و نقطه سرنوشت‌ساز منازعه جدید دانست که در آنجا، آمریکا تایوان را یک دموکراسی مستقل و دریای جنوبی چین را آب‌های بین‌المللی قلمداد کرده در حالی که چین آن‌ها را آب‌وخاک سرزمین خویش تلقی می‌کند.

پمپئو در سخنرانی تاریخی خود در کتابخانه نیکسون اشاره‌کرده است که سال بعد پنجاهمین سالگرد مأموریت‌های محرمانه هنری کسینجر به چین است که واقعیت پکن را به روی آمریکا و دنیای غرب گشود. نیکسون سال 1967 نوشته بود که «ما نمی‌توانیم چین را برای همیشه در انزوا رها کنیم تا به گسترش خیالات خود بپردازد، به نفرت خود بیفزاید و همسایگان خود را تهدید کند. در این سیاره کوچک هیچ جایی برای زندگی در انزوای توأم با خشم یک میلیارد انسان بالقوه توانمند وجود ندارد».

پمپئو بر روی این خطوط از مقاله نیکسون متمرکزشده و با ایجاد پیوند بین تلاش رئیس‌جمهور ترامپ و اهداف نیکسون گفته است: «نوع تعاملی که ما دنبال کرده‌ایم، در درون چین به تحولات مدنظر نیکسون منجر نشده است. ما کشورهای دوستدار آزادی در جهان، باید به‌طورجدی و خلاقانه چین را در جهت تغییر هدایت کنیم، زیرا اقدامات پکن، مردم ما و رفاه ما را تهدید می‌کند».

شکی نیست که در این سال انتخاباتی، سخنان پمپئو دارای مؤلفه سیاست داخلی نیز بوده است. احتمالاً ترامپ و مقامات ارشد وی نقدهایی را به یاد دارند که مایه بدنامی ریگان در کمپین وی علیه اتحادی شوروی به‌عنوان «امپراتوری شیطانی» شد. اما اکنون تاریخ مؤید حقانیت ریگان است. بنابراین، ترامپ از میراث ریگان استقبال کرده و رقیب انتخاباتی خود، جو بایدن، را برای مقابله با چین، ضعیف قلمداد می‌کند.

حتی اگر ترامپ در نوامبر شکست بخورد، معماران رویکرد سخت در قبال چین امیدوار هستند که این رویکرد سیاسی آن‌ها پایدار خواهد ماند. آن‌ها معتقدند که هر نوع رویکرد مؤثر برای مقابله با چین باید شامل سرمایه‌گذاری داخلی در فن‌آوری و زیرساخت، حل اختلافات سیاسی، ائتلاف با متحدان و دوستان و تعامل با چین در مسائلی باشد که هیچ کشوری به‌تنهایی قادر به حل آن نیست.

هر نوع دولت آمریکا برای مقابله با چین نیازمند راهبرد پایداری است که هنجارها و قوانین مسیر را بدون ایجاد اختلاف در جهان تنظیم کرده و آمریکا را وارد جنگی ناخواسته نکند. تنظیم چنین رویکرد درستی مستلزم سال‌ها کار و تلاش است.