آرون دیوید میلر در یادداشتی که وب سایت اندیشکده کارنگی آن را منتشر کرد، نوشت: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به همراه همسر خود و رئیس سرویس اطلاعات موساد، مورد استقبال سلطان عمان قرار گرفته است. وی در آمریکا با وزرای خارجه عمان و امارات دیدار کرده و وزیر فرهنگ اسرائیل نیز از دوبی بازدید کرده است.

بحرین برای مبارزه با کووید-19، از اسرائیل کمک خواسته و اسرائیلی‌ها نیز در بحرین مورد استقبال قرار گرفته‌اند. ورزشکاران اسرائیلی برای شرکت در مسابقات جودو در امارات حاضر شده و برای اولین بار پرچم اسرائیل در این کشور به اهتزار درآمد و سرود آن نواخته شد. تجارت بین اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج (فارس) اکنون یک میلیارد دلار در سال برآورد می‌شود. شرکت اسرائیلی‌ای جی تی اینترنشنال، ظاهرا یک قرار داد فروش تجهیزات شناسایی مرزی به ارزش 800 میلیون دلار با امارات منعقد کرده است. البته این‌ها تنها مواردی است که آشکارا به چشم می‌خورد. ظاهرا در بعد امنیتی و اطلاعاتی تعاملات بیشتری به صورت پنهانی صورت می‌گیرد.

از همه مهم‌تر، این تحولات زیر نظر نخست‌وزیر جناح راست اسرائیل اتفاق می‌افتد که حتی تمایلی به راه حل دو دولت نشان نداده و با نهایت توان تلاش می‌کند تا بخش‌های زیادی از کرانه باختری و کل بیت المقدس را تصرف و از تشکیل کشور فلسطین جلوگیری کند. برخلاف پیش بینی دیپلمات‌ها و تحلیل گران، به نظر می‌رسد که اسرائیل بدون وجود یک فرایند صلح، بهتر از وجود آن در جهت عادی‌سازی روابط با رژیم‌های اعراب پیش می‌رود.

واضح است که کشورهای حوزه خلیج (فارس) در آستانه روابط عادی کامل با اسرائیل نیستند، اما حتی شکاک‌ترین ناظران نیز به برخی تغییرات اذعان دارند. دلیل این تغییر سه عامل مهم است. نفوذ ایران و نگاه مخالف این رژیم‌ها در سراسر منطقه باعث شده است که منافع اسرائیل و جهان عرب منافع مشترک اندک اما مهمی داشته باشند. ناامیدی و خستگی ناشی از آرمان بی‌پایان فلسطین، کشورهای عربی را به پیگیری منافع خود سوق داده است. با این حال، جذابیت پول اعراب برای کاخ سفید در ازای فروش تسلیحات و سرمایه‌گذاری در آمریکا و همچنین، تمایل آمریکا به حمایت از دستور کار اعراب در ضدیت با ایران و طرفداری از اسرائیل، در پشت همه این‌ها قرار دارد. در واقع، ترامپ و جرد کوشنر، داماد و نماینده وی در خاورمیانه، در تلاش برای راضی نگه داشتن اعراب خلیج (فارس)، از سیاست‌های فاجعه بار آن‌ها حمایت کرده‌اند. کشورهای عربی نیز از این فرصت دیکتاتوردوستی رئیس جمهور آمریکا بهره‌برداری می‌کنند.

از دیدگاه اسرائیل، گرایش منطقه‌ای نتانیاهو به جهان عرب، بخشی از کمپین کلی برای پیشبرد وجهه سیاسی اسرائیل از نظر بین‌المللی از طریق دیدار‌های تاریخی از آمریکای لاتین، آسیا، جنوب آسیا و آفریقاست. عربستان سعودی و امارات، ایران را مهم‌ترین چالش امنیت ملی خود قلمداد کرده و اسرائیل را شریکی قدرتمند برای مهار طرح‌های منطقه‌ای ایران می‌دانند.

در واقع یکی از دلایل تعامل اسرائیل و اعراب ناشی از تصور تهدید مشترک بوده است. تقویت جبهه‌ای مشترک در برابر ایران و ایجاد اهرمی برای فشار بر فلسطین برای کشاندن آن به میز مذاکره، در کانون فعالیت‌های بهبود همکاری اسرائیل-اعراب بوده است. کشورهای عرب خلیج (فارس) نیز از کارت اسرائیل نهایت بهره را برده و خود را به دولت ترامپ نزدیک کرده‌اند به‌طوری‌که حتی پس از نقش فاجعه آمیز بن سلمان در قتل جمال خاشقچی، ترامپ باز هم از عربستان رویگردان نشد. سیاست‌های اوباما در قبال ایران موجب انزوای اسرائیل و عربستان شده بود، اما ترامپ این دو کشور را کلید سیاست‌های خود قرار داده و سیاست‌های اوباما را تغییر داد.

آیا این ماه عسل اسرائیل- اعراب دوام خواهد داشت؟ پاسخ احتمالا مثبت است. ترس از تهدید ایران ظاهرا از بین نخواهد رفت. روابط آمریکا- عربستان اکنون بخاطر قیمت نفت گره بدی خورده است، اما تا زمانی که منافع عربستان و امارات در گرو طرفداری از ترامپ باشد، همکاری آن‌ها نیز ادامه خواهد داشت. سعودی‌ها غیر از کاخ سفید دوستان چندانی در واشنگتن ندارند. اخیرا کاخ سفید کنگره را دور زده و فروش میلیاردها دلار تسلیحات به عربستان و امارات را تسهیل کرده است تا موضع حسنه آن‌ها در قبال اسرائیل آسیب نبیند.

در خصوص نتانیاهو، تا زمانی که وی از دوستان عرب جدید خود انتظارات زیاد از حد نداشته باشد و با الحاق دره اردن و کل کرانه باختری به این رابطه آسیب نزند، اعراب حوزه خلیج (فارس) نیز همراهی خواهند کرد، همان‌طور که در مورد افتتاح سفارت آمریکا در بیت المقدس چنین کردند. اگرچه این‌ها صلح محسوب نمی‌شوند، اما در خاورمیانه پر از هرج و مرج و خشونت، بیشتر از این نمی‌توان انتظار داشت.