دیمیتری مینزاراری و وادیم پیترینسیو در مطلبی که شورای روابط خارجی اروپا آن را منتشر ساخت، نوشتند: مشارکت همسایگی شرقی به‌عنوان ابتکاری بین اتحادیه اروپا و ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، گرجستان، مولداوی و اکراین در سال 2009، آغاز شد.

این ابتکار از آغاز وضعیتی مبهم داشته است. منابع اروپایی آن را مجمعی برای سیاست تبادل و همکاری می‌دانند، درحالی‌که دیگران آن را بُعد ویژه سیاست همسایگی اروپا قلمداد می‌کنند.

ابتکار یادشده را می‌توان به تونلی تشبیه کرد که در این تونل اتحادیه اروپا نقشه راهی برای شرکایش در همسایگی شرقی فراهم ساخته و این تونل بیشتر شبیه هزارتو است، یعنی هر کشوری در این تونل هزارتو می‌تواند مسیر متفاوتی را انتخاب کند. مقصد مبهم و نامعلوم است.

سیاست مشارکت همسایگی شرقی اتحادیه اروپا با هدف رسیدگی به مشکلات شایع در شش کشور یادشده طراحی شده که نظام سیاسی آن‌ها در دوره پساشوروی سابق بیشتر روسیه‌محور نه غرب‌محور بود. این مشکلات و اصلاحات پیشنهادی در چارچوب مشارکت همسایگی شبیه معیارها برای کشورهای نامزد الحاق به اتحادیه اروپا نیست؛ اما مشارکت شرقی در ابتدا با هدف مواجهه با چالش‌ها طراحی نشده بود و این ابتکار و نسخه‌ها و سیاست‌های ظاهراً مشابه مسلماً بعد از گذشت یک دهه قطعاً مناسب دهه 2020 نیست. البته اتحادیه اروپا در سال‌های آتی باید دست به اقدامات مناسب‌تری در همسایگی شرقی‌اش بزند.

سیاستمداران اتحادیه اروپا نسبت به این چالش‌ها آگاهی دارند. در سال 2017، به دنبال تمرکز بر فعالیت‌ها در چارچوب همسایگی شرقی بودند و نشست سران مشارکت شرقی را در بروکسل برگزار کردند که بیست پیشنهاد تا سال 2020 ارائه نمودند.

این پیشنهاد‌ها و اهداف چهار اولویت کلیدی را تحت پوشش داشتند: 1) اقتصاد قوی‌تر 2) حکمرانی قوی‌تر 3) ارتباط قوی‌تر 4) جامعه قوی‌تر.

اما علیرغم ارزیابی بیش‌ازحد موفقیت‌آمیز و پیروزمندانه از سیاست مشارکت همسایگی شرقی توسط مقامات اتحادیه اروپا همراه با ملاحظات دیپلماتیک، رکود یا پسرفت در ارتباط با اهداف و پیشنهاد‌های بیست‌گانه در چارچوب ابتکار یادشده وجود داشته است.

شورای اروپا در سال 2019، به اورسلا فن درلاین، رئیس کمیسیون اروپا دستور داد ابزارها و اقدامات موجود را با هدف تدوین سیاست بلندمدت جدید ارزیابی کند. وی متعاقباً از کمیسیونر جدید سیاست همسایگی و گسترش درخواست کرد سیاست جدیدی که دربردارنده اهداف جدید همراه با چارچوب‌های نوآورانه و واقع‌گرایانه برای تعامل باشد را در سال جاری تدوین کند.

احیای ابتکار مشارکت همسایگی شرقی برای دوره پس از سال 2020، احتمالاً بیشتر به‌روزرسانی و نه ارتقا بخشی خواهد بود. این امر پیامی را بدین معنا ارسال خواهد کرد که هرگونه احیای سیاست مشارکت همسایگی شرقی وارد دور باطل ابتکار قبلی خواهد شد. بدون تردید روندهای اداری، ضرورت اجماع سیاسی میان اعضای اتحادیه اروپا و زمان محدود در اختیار بیانگر کیفیت پایین برنامه یادشده است.

 

برقراری دمکراسی اسمی

برای فهم اینکه کجا و چگونه اتحادیه اروپا در ارتباط با مشارکت همسایگی شرقی‌اش موفق نبوده است، ابتدا لازم است اجزا و مؤلفه‌های یک جامعه دمکراتیک سالم و کارآمد را مورد بررسی قرار دهیم.

آیا برگزاری منظم انتخابات شاخص مؤثر دمکراسی واقعی است؟ لزوماً نه. برگزاری منظم انتخابات در کشورهای واقع در همسایگی شرق اتحادیه اروپا دارای نظام‌های سیاسی فاسد و توانگرسالارانه (پلوتوکراتیک) نقش دوئل‌های غیررسمی و توافق‌شده بین گروه‌های الیگارشی رقیب را ایفا می‌کند.

احزاب سیاسی در این کشورها نقش حلول را برای گروه‌های الیگارشی ایفا نموده و به‌دست گیری قدرت سیاسی توسط این گروه‌ها را مشروعیت می‌بخشد. رقابت واقعی اندکی بین احزاب وجود دارد. مردم لزوماً ایدئولوژی احزاب را باور ندارند. البته حامیان گروه‌های ملی‌گرا و افرادی که از نمایندگان مستقل پشتیبانی می‌کنند و به آن‌ها رأی می‌دهند از این قاعده مستثنا هستند.

تحول دمکراتیک واقعی به معنای حاکمیت قانون است و به این دلیل سیاست‌گذاران اتحادیه اروپا باید توجه زیادی به این امر به هنگام تجدیدنظر در سیاست مشارکت همسایگی شرقی داشته باشند. در یک کشور دمکراتیک، برابری و عدالت خیر عمومی است و همه از آن برخوردار هستند؛ اما چنین وضعیتی در کشورهای واقع در همسایگی شرقی اتحادیه اروپا وجود ندارد. در این کشورها همه از عدالت برخوردار نیستند و نخبگان سیاسی بر نظام قضایی کنترل دارند.

 

حاکمیت قانون و امنیت

وضعیت کنونی کشورهای واقع در همسایگی شرقی اتحادیه اروپا برای شهروندان دارای گرایش‌های اصلاحات‌محور بسیار نگران‌کننده است، چراکه مشارکت شرقی به‌طور کافی «مقاومت مضاعف» موجود در بسیاری از این کشورها را در نظر نمی‌گیرد.

این مقاومت از ناحیه نخبگان سیاسی بومی است که به‌نوبه خود با مقاومت از ناحیه روسیه تقویت شده است، جایی که کرملین کشورهای واقع در همسایگی شرقی اتحادیه اروپا را به‌طور غیرمستقیم با هدف تضعیف بافت اجتماعی آن‌ها، ایجاد درگیری در سرزمین این کشورها و بی‌اعتبارسازی سیاستمداران اصلاح‌طلب هدف قرار داده است. به‌عنوان‌مثال سیاست مسدودسازی درگیری که روسیه از طریق ابزارهای مالی و سیاسی دنبال می‌کند مسیری مناسب برای برانگیختن احساسات ضدغرب در این کشورها است.

بعلاوه، سیاست مشارکت شرقی اتحادیه اروپا سرمایه‌گذاری اندکی در ارتباط با حمایت مرتبط با امنیت برای کمک به کشورهای یادشده جهت پرداختن به تهدیدات امنیتی غیرمتعارف انجام می‌دهد. حمایت امنیتی اتحادیه اروپا بیشتر متمرکز بر امنیت عمومی همچون نیروهای انتظامی است و کمک اندکی در اختیار بخش امنیت سایبری قرار می‌دهد. مولداوی، اکراین و گرجستان باید از حیث ظرفیت‌های نظامی و مقاومت در برابر تهدیدهای ترکیبی تقویت شوند.

مسکو بیش از 22 میلیارد دلار در شبه‌جزیره کریمه از زمان الحاق آن به روسیه سرمایه‌گذاری کرده است. این مبلغ دو برابر کمک‌های اتحادیه اروپا (11 میلیارد دلار) به اکراین از سال 2014 است.

 

نتیجه‌گیری

شش کشور واقع در همسایگی شرقی اتحادیه اروپا همسایگان بلافصل اروپا به شمار می‌روند و چالشی برای سازمانی قلمداد می‌شوند که بلندپروازی‌اش را برای اقدام ژئوپلیتیکی بیان داشته و حاکمیت و استقلالش را در صحنه جهانی به نمایش گذاشته است. این بلندپروازی مستلزم آن است که اتحادیه اروپا نفوذ و ظرفیتش را برای اقدام در همسایگی بلافصلش نشان دهد.

رویکرد فعلی رهبری اتحادیه اروپا نسبت به مشکل همسایگی شرقی ناامیدکننده است. تلاش‌های اتحادیه اروپا برای پی‌ریزی بنیان‌های اصلاحات در شش کشور واقع در همسایگی شرقی‌اش موفقیت‌آمیز نبوده است.