جینگ یو در مقاله‌ای که موسسه روابط بین‌الملل اگمونت منتشر کرد، نوشت: در واقع خود ویروس کرونا را باید خیلی جدی گرفت، اما رقابت ژئوپلیتیک که یک ویژگی این بحران است، نباید به یک جنگ لفظی شدید تبدیل شود. قدرت‌های بزرگ یکدیگر را مقصر می‌خوانند و وارد جنگ تئوری توطئه شده‌اند.

آن‌ها می‌کوشند اقدامات رقبای خود را بیش از حد سیاسی جلوه دهند و این امر به محو شدن مرزهای میان سلامت عمومی و رقابت ژئوپلیتیک منجر می‌شود. درحالی که دولت‌ها از این فرصت استفاده می‌کنند تا کارایی خودشان را اثبات و در عین حال از همتایان خود انتقاد کنند، تکبر کورکورانه و اراده ضعیف برای همکاری نتیجه‌ای است که از آن حاصل می‌شود. واکنش‌های افراطی پایه و اساس همکاری چند جانبه را که می‌تواند این پاندمی جهانی را رفع کند، از بین می‌برند.

 

تئوری‌های توطئه: دور باطل

دونالد ترامپ و مایک پمپئو چین را برای سرپوش گذاشتن بر شیوع کرونا و واکنش کند در مراحل اولیه، مخفی کردن آمار مرگ و میر واقعی و دستکاری در سازمان بهداشت جهانی مقصر می‌خوانند. برخی حتی مدعی‌اند که چین این ویروس را در آزمایشگاهی در ووهان ساخته است؛ ادعایی که دانشمندان کشورهای مختلف از جمله بلژیک نشان دادند توطئه‌ای بی‌اساس است.

این اتهامات به جای سوق دادن چین به سوی یک تفاهم، باعث پاسخ خشمگین از جانب چین شد. سخنگوی وزارت امورخارجه چین اعلام کرد که این ویروس قبل از شیوع در چین در آمریکا یافت شده و توسط سربازان آمریکایی در یک نشست ورزشی نظامی به ووهان منتقل شده است.

این تئوری‌های توطئه یک دور باطل را ایجاد کرد. هر کشوری امیدوار است تقصیر را به گردن رقیبش بیندازد. حتی وقتی برخی کشورها می‌کوشند مسئولیت مبارزه با این ویروس را به عهده بگیرند دیگران به وجود دستور کاری پنهان از جانب آنها شک می‌کنند. در بحران‌های قبلی مربوط به سلامت مانند سارس و آنفلوآنزای H1N1 کشورهای مختلف بر مبنای اصول بشردوستانه اقدام کردند، و هر کدام با انجام کاری که خوب انجامش می‌دادند، به یکدیگر کمک کردند. این بار نه تنها آمریکا رهبری را به عهده نگرفت، بلکه از اقدامات و نفوذش هم استقبال نشد. نتیجه، فقدان هماهنگی و رهبری جهانی است.

به علاوه تئوری‌های توطئه بی‌اعتمادی متقابل و گاهی حتی نفرت را میان مردم کشورهای مختلف به ویژه میان چینی‌ها و «غرب» تقویت می‌کند. اگرچه افکار عمومی تنها متغیر یا مهم‌ترین متغیری نیست که سیاست خارجی را تعیین می‌کند، اما می‌تواند بر مسیر آن تاثیرگذار باشد.

این دور باطل ممکن است در نهایت منجر به آن شود که آمریکا و چین در تله توسیدید گرفتار شوند، اما اگر به جنگ لفظی پایان داده شود، می‌توان از آن جلوگیری کرد.

 

سیاسی سازی بیش از حد و آثار خطرناک آن

هر چیزی می‌تواند سیاسی و امنیتی شود. سلامت عمومی مستقیما به بقای یک کشور ربط دارد، اما ماهیت امنیتی باعث می‌شود سیاستمداران و رسانه‌ها کرونا را از منظر رقابت ژئوپلیتیک سنتی و نه حکمرانی جهانی بنگرند. در نتیجه یک بیماری همه گیر به جای بحران سلامت، به مسائل سیاسی و امنیتی ربط داده می‌شود. چین مظنون به استفاده از «دیپلماسی ماسک» و «جاده ابریشم سلامت» برای گسترش نفوذش در اروپا، تاثیرگذاری بر تصمیمات اتحادیه به نفع چین و جمع آوری داده‌های شهروندان اروپایی از طریق اینترنت 5G است. اما به دو دلیل نباید این اقدام چین را شیطانی جلوه داد. اول این که کمک بشردوستانه به دیگر کشورها غیرمعمول نیست. تفسیر افراطی اقدامات مربوط به دیپلماسی عمومی عاقلانه نیست. دوم این که قدرت نرم و دیپلماسی عمومی به تنهایی نمی‌تواند مسیر روابط بین‌الملل و توزیع قدرت را تغییر دهد. خلاصه این که دیپلماسی ماسک ممکن است برخی تاثیرات را بر کشورهای هدف داشته باشد، اما نمی‌تواند اساسا تغییری را در جهان ایجاد کند.

 

تعمیق شکاف میان «ما» و «آن‌ها»

همه کشورها در تلاش‌اند بهترین پاسخ را به کرونا بدهند تا مشروعیت و کارآمدی دولت خود را ثابت کنند و در عین حال بسیاری از ناکارآمدی و غفلت دیگران انتقاد می‌کنند. در اروپا و آمریکا بسیاری می‌گویند دموکراسی‌ها بهتر از اقتدارگراها به این ویروس پاسخ دادند، زیرا شفاف‌تر هستند و سیاستمداران شان مسئول هستند.

در چین و آمریکا، هر دو طرف می‌خواهند رژیم سیاسی خود را توجیه کنند و با تعمیق شکاف میان «ما» و «آنها» حمایت مردمی را به دست آورند. به همین دلیل است که «دیپلماسی» ماسک می‌تواند اثری محدود داشته باشد. مردم پیش‌داوری‌های خود را دارند و با لفاظی‌های «دیگران» قانع نمی‌شوند.

 

نتیجه

کشورهای مختلف باید جنگ بی‌معنای لفظی را رها کنند و بر همکاری عمل‌گرایانه متمرکز شوند. کشورهای مختلف فرهنگ سیاسی و سنت‌های متفاوتی دارند و بنابراین این بیماری همه گیر را به شکل‌های متفاوتی رفع می‌کنند. بهتر است هر کشوری از جمله چین، به جای آن که نگاهش به اشتباهات دیگران باشد از نقایص خودش انتقاد و در سیاست‌های خودش تجدیدنظر کند.

توزیع قدرت و ماهیت روابط بین‌الملل نمی‌تواند با تبلیغات منفی یا دیپلماسی عمومی تغییر کند. به علاوه، مخاطب هدف «دیپلماسی ماسک» و جنگ کلامی بیش‌تر از این که بیگانگان باشند، شهروندان خود کشورها هستند. سیاستگذاران وقتی درباره چگونگی واکنش تصمیم‌گیری می‌کنند نباید زیاد به رسانه‌های رسمی و یا سخنرانی‌های سیاستمداران دیگر کشورها تکیه کنند، زیرا هدف این دیدگاه‌های افراطی که اغلب در آنها مشاهده می‌شود، بیش‌تر اجتماع داخلی و نه حمله به کشورهای خارجی است.

در هر صورت در بافت رقابت ژئوپلیتیک امروزی میان قدرت‌های بزرگ، دشوار می‌توان از سیاسی کردن این پاندمی جلوگیری کرد. کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که به سیاستگذاران پیشنهاد کنیم منطقی باشند و واکنش افراطی نداشته باشند. مسائل مربوط به سلامت را به سلامت و مسایل مربوط به سیاست را به سیاست واگذار کنند.