نوح بارکین در یادداشتی که وب سایت اندیشکده کارنگی آن را منتشر کرد؛ نوشت: آلمان در اندیشه ارزیابی مجدد روابط خویش با چین است و این چالش بواسطه روابط بد آلمان-آمریکا دشوارتر شده است. بسیاری از نگرانی‌های برلین و واشنگتن در مورد پکن مشترک هستند ازجمله، فقدان اقدام متقابل چین در روابط اقتصادی با شرکای تجاری، گسترش نفوذ چین از طریق طرح جاده و کمربند، استفاده فزاینده از فن آوری شناسایی و بازداشت بیش از یک میلیون مسلمان در استان سین کیانگ. با این حال، چالش آلمان در سال 2020 این است که در مواجهه با اختلافات فزاینده چین-آمریکا، جایگاه ثالثی برای آلمان و اروپا تعریف کند.

در طول دهه ها، «تغییر از طریق تجارت» مبین راهبرد برلین در قبال پکن بوده است. همانند دیگر دموکراسی‌های غربی (از جمله آمریکا)، آلمان متقاعد شده بود که روابط تنگاتنگ اقتصادی، سیاست‌های اقتدارگرای چین را به نظامی آزاد، باز و دموکراتیک تغییر شکل خواهد داد. این امر حضور شرکت‌های آلمان در بازار وسیع چین را دو چندان کرده و آنها میلیون‌ها یورو در کارخانجات جدید سرمایه‌گذاری کردند. همزمان، چین هم توانست در پیشرفت سریع خود از ماشین آلات آلمان و دانش تولید به میزان کافی بهره مند شود.

با این حال، در سال 2016، آلمان چیزی را تجربه کرد که اکنون مقامات این کشور آن را لحظه بیداری می‌دانند. این عامل بیداری سرکوب فزاینده معترضان سیاسی توسط شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، نبوده بلکه پیشنهاد 5 میلیارد دلاری گروه رسانه‌ای چین به کوکا (Kuka)، تولید کننده رباتیک صنعتی آلمان، بوده است. قیمت پیشنهادی برای شرکتی که به نظر برخی گل سر سبد صنعت آلمان بشمار می‌رود، مایه حیرت دولت آلمان شد. دولت آلمان که هیچ گزینه قانونی برای جلوگیری از این مزایده و تملک نداشت، تلاش کرد تا خریدار دیگری پیدا کند، اما هیچ شرکت آلمانی یا اروپایی حاضر نشد پیشنهادی بالاتر از این پیشنهاد هنگفت گروه رسانه ارائه کند و کوکا به دست چینی‌ها افتاد. کوکا و دیگر موارد مشابه نشان می‌دهند که نگرانی‌های آلمان در مورد چین عامل اقتصادی داشته و ملاحظات سیاسی نداشته است.

در ماه‌های بعدی، دولت آلمان با بازبینی در قوانین سرمایه‌گذاری خارجی خود، آستانه مداخله برای جلوگیری از تملک را پایین آورد. در سال 2017، آلمان با درخواست از کمیسیون اروپا برای نظارت بر مکانیسم غربالگری سرمایه‌گذاری در سراسر اتحادیه اروپا به فرانسه و ایتالیا پیوست. ژانویه 2019، فدراسیون صنایع آلمان رویکرد خود را تغییر داده و با چاپ گزارشی انتقادی، چین را «رقیبی سیستماتیک» توصیف کرد و این ایده را کنار گذاشت که چین در جهت حکومت لیبرال و آزاد تکامل خواهد یافت. دو ماه بعد از چاپ این گزارش، کمیسیون اروپا در گزارشی راهبردی به این انتقادات افزود و چین را در حوزه‌هایی خاص «رقیبی سیستماتیک» توصیف کرد و به بازنگری در سیاست‌های صنعتی، رقابتی و تملک اروپا برای مقابله با رقابت غیرمنصفانه چین فرا خواند.

با این حال، یک سال بعد، این جنبش حامی رویکرد سختگیرانه اروپا در قبال چین، به بن بست رسید و برخی مقامات بروکسل، پاریس و دیگر پایتخت ها، تقصیر را بر گردن آلمان انداختند. طی نیم سال گذشته، مرکل از تقابل با چین در طیفی از مسائل خودداری کرده است. ظاهرا وی امیدوار است که سختگیری‌های آلمان مقامات پکن را در نشست لایپزیک به توافقی ترغیب خواهد کرد که مهم‌ترین رویداد دوره پایانی صدارت مرکل خواهد بود. تثبیت یک پیمان سرمایه‌گذاری هوشمندانه بین اتحادیه اروپا و چین و همچنین، پیشبرد همکاری نزدیک در خصوص تغییرات اقلیمی و توسعه آفریقا جزء اهداف مرکل در این نشست خواهد بود. در کل، مقامات آلمان با این برنامه ریزی به دنبال نمایش وحدت اتحادیه اروپا در ارتباط با چین هستند. اما معلوم نیست که دیدار اتحادیه اروپا و شی جین پینگ چطور اروپا را به سیاستی مشترک در قبال چین سوق خواهد داد.

در واقع، در نبود یک جایگزین برای «تغییر از طریق تجارت»، آلمان خود را در یک منطقه راهبردی خاکستری یافته و علیرغم آگاهی از تبدیل بزرگترین شریک تجاری خود به تهدیدی بزرگ و گستاخ، به هیچ طریق حاضر به بازبینی جدی در روابط با آن نیست. قدرت روابط اقتصادی آلمان با چین یکی از دلایل عدم تمایل آلمان به این بازبینی است و نگرانی آلمان از آینده روابط برلین با واشنگتن، بلاتکلیفی در مورد آینده ناتو و تهدید قریب‌الوقوع تنش‌های تجاری با ترامپ، دلایل دیگر این رویکرد مرکل بشمار می‌روند.

آلمان نمی‌خواهد که اروپا به قول کیسینجر به «ضمیمه» چین تبدیل شود، اما آلمان احساس می‌کند که این کشور و حتی اتحادیه اروپا نمی‌توانند با این غول مقابله کنند. یک دیپلمات ارشد آلمان با اشاره به نقشه‌ای بزرگ روی دیوار می‌گوید «ما و چین روی یک قطعه زمین هستیم. چین در چشم انداز خود به سراغ ما آمده است. آیا ما می‌خواهیم دست او را بگیریم؟ هنوز معلوم نیست».