جورجیو کافیرو در یادداشتی که وب سایت شورای آتلانتیک آن را منتشر کرد؛ نوشت: رئیس جمهور وقت ایران، محمود احمدی نژاد و دیگر مقامات این کشور روابط تهران با بولیوی، برزیل، کوبا، اکوادور، نیکاراگوئه و ونزوئلا را تعمیق بخشیدند. مخالفت با دستور کار سیاست خارجی آمریکا فصل مشترک ایران و این کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی بوده و آنها آرمان مشترک زیادی داشتند. با توجه به تاریخ گذشته ایران و سلطه قدرت‌های خارجی بر این کشور و دکترین مونرو آمریکا (ستون اصلی سیاست خارجی نیمکره غربی واشنگتن در مخالفت با استعمار اروپایی)، دیدگاه‌های ضد امپریالیستی در چهارچوب همبستگی جنوب – جنوب (توافق همکاری کشورهای جهان جنوب) موجب ظهور روابط قوی بین تهران و تعدادی از دولت‌های آمریکای لاتین شد.

از دیدگاه واشنگتن، نقش ایران در نیمکره غربی تهدیدآمیز است. درست همانطور که دولت جان کندی حضور شوروی در کوبا را تهدیدی برای آمریکا قلمداد می‌کرد، نتیجه گیری تحلیلگران و مقامات آمریکا، دولت بوش را متوجه شرایط خطرناکی کرد که در آن، ایران ممکن بود از برخی کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی به عنوان ابزار فشار علیه واشنگتن و متحدان آن در این منطقه استفاده کند. این تحلیلگران معتقد بودند که ایران قابلیت‌های شبکه آمریکای لاتین را به عنوان ابزاری برای فشار آوردن به واشنگتن قلمداد می‌کند.

امروز، آمریکا با ریاست جمهوری دونالد ترامپ و وزیر خارجه آن، مایک پمپئو، مصمم است تا از نفوذ ایران در آمریکای لاتین جلوگیری کند. دیپلمات‌های ارشد واشنگتن تلاش می‌کنند تا کشورهای آمریکای لاتین را برای حمایت از کمپین ضد ایرانی «فشار حداکثری» ترامپ، تحت فشار بگذارند. ظاهرا این فشار ترامپ حداقل به برخی از اهداف دولت آمریکا دست یافته است.

از اواسط 2019، چهار کشور آمریکای لاتین در حمایت از دستور کار فشار حداکثری ترامپ گام‌هایی برداشته و حزب الله را سازمانی تروریستی قلمداد کردند. اوایل 2020، هندوراس و کلمبیا نیز حماس را گروهی تروریستی قلمداد کردند. برخی کارشناسان معتقدند که برزیل، بولیوی و گواتمالا نیز به زودی حزب الله را تشکیلاتی تروریستی اعلام خواهند کرد.

با این حال، بحث‌ها در مورد میزان نفوذ واقعی ایران و حزب الله در آمریکای لاتین زیاد است. برخی از تندورهای آمریکا معتقدند که تهران و حزب الله لبنان تهدیدی جدی برای امنیت منطقه‌ای در نیمکره غربی هستند، اما دیگران این ادعا را مبالغه‌آمیز دانسته و بر این باورند که حزب الله در آمریکای جنوبی و مرکزی حضوری سازمان یافته ندارد – به عبارت دیگر، بسیار بعید است که حزب الله لبنان از ابزار لازم برای راه اندازی حملات در نیمکره غربی برخوردار باشد.

در واقع، برخلاف بی‌توجهی به آمریکای لاتین در سال 2017، این منطقه به‌طور فزاینده‌ای مورد توجه دولت ترامپ قرار گرفته است. این واقعیت در مواضع دولت ترامپ در قبال دولت جدید ونزوئلا که سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته و همچنین در تلاش دولت ترامپ برای گسترش روابط با دولت‌های محافظه کار این منطقه، مشهود است. در این زمینه، ترامپ و اطرافیان وی برای اقدام علیه نفوذ ایران در نیمکره غربی، از اهرم آمریکا در میان متحدان خود در آمریکای جنوبی و مرکزی استفاده می‌کنند.

اما پرسش اصلی این است که دولت‌های آمریکای لاتین در خصوص اقدام علیه تهران و حزب الله، با چه خطراتی مواجه خواهند شد؟ احتمال بروز مسائل داخلی ناشی از همراهی با ترامپ علیه تهران و حزب الله باید مورد ملاحظه قرار گیرد (مخصوصا با در نظر گرفتن شهروندان آمریکای لاتین که از خاورمیانه مهاجرت کرده و یا در آنجا ریشه دارند). به عنوان مثال، آرژانتین چند ماه پس از اعلام حزب الله به عنوان یک تشکیلات تروریستی، مجبور شد که موضع ضد-حزب الله خود را تعدیل کند.

علیرغم خطری که دولت‌های آمریکای لاتین در همراهی با کمپین «فشار حداکثری» با آن مواجه هستند، بسیاری از کشورهای این منطقه پیوستن به این کمپین را ابزاری برای حفظ روابط با ترامپ تلقی می‌کنند. با افزایش توجه دولت ترامپ به آمریکای لاتین و تداوم ماجراجویی تهران و واشنگتن، بسیاری از کشورهای نیمکره غربی تحت فشار دولت آمریکا هستند تا اقداماتی علیه ایران و متحد اصلی لبنانی آن انجام دهند.

در این فرایند، دولت ترامپ با پیگیری نسخه خاص خود از دکترین مونرو می‌خواهد حق سیاست خارجی مستقل را از کشورهای آمریکای لاتین سلب کرده و از روابط سازنده آنها با ایران جلوگیری کند. از نظر کاخ سفید، هیچ نقش سازنده‌ای برای تهران در جنوب مرز آمریکا – مکزیک وجود ندارد.