آلیس فرند و مارا کارلین در یادداشتی که وب سایت اندیشکده بروکینگز آن را منتشر کرد، نوشتند: اعزام ارتش آمریکا برای استفاده از زور، جزء مهمترین تصمیماتی است که روسای جمهور آمریکا می توانند اتخاذ کنند. حتی در یک تصمیم گیری دقیق و آگاهانه نیز ممکن است اوضاع از کنترل خارج شود.

گام های نسنجیده در این رابطه بیانگر بی توجهی به منافع آمریکا و جان آمریکایی هاست. با این حال، شواهد زیادی به چشم می خورد که رئیس جمهور ترامپ به چرخه تنش ها با دشمنان آمریکا دامن زده است. بر اساس گزارش های خبری متعدد، گزینه ترور سردار سلیمانی به عنوان یکی از گزینه های چندگانه توسط سیاستگذاران به ترامپ ارائه شده است با این امید که این گزینه سخت، ترامپ را به گزینه ای متعادل تر سوق دهد. در عوض، ظاهرا ترامپ این گزینه را بدون آمادگی یا بررسی انتخاب کرده است، حال آنکه هدف سیستم امنیت ملی آمریکا اینگونه نبوده است.

ترامپ به جای برگزاری یک نشست بحث و بررسی فراگیر و مدیریت دقیق در اتاق وضعیت کاخ سفید، یکی از خطرناک ترین تصمیمات ریاست جمهوری خود را در میان گروه کوچکی در امارت مارالاگو (Mar-a-Lago) اتخاذ کرده است.

همانند سیستم کلی دولت (که برای پیشگیری از اقدام ناگهانی و ناسنجیده، بررسی ها و کنترل های زیادی بر عهده آن است)، فرایند سنتی تصمیم گیری برای بکارگیری نیروی نظامی، دقیق و حساس است. همچنین، این فرایند همه واکنش های احتمالی و آمادگی های لازم را مورد ملاحظه قرار می دهد. اقدامی خارج از این فرایند، ممکن است به قیمت خون مردم، دارایی ها، اعتبار و اعتماد آمریکا تمام شود.

از زمان ترور سردار سلیمانی، بسیاری از پیامدهای قابل پیش بینی آن آشکار شده است. ایران با تهدید به اقدام تلافی جویانه، ابتدا مرگ برجام را اعلام کرد و سپس با موشک های بالستیک، پایگاه نیروهای آمریکا در عراق را هدف قرار داد. ترامپ در اولین واکنش به این بحران، از توقف اقدام نظامی خبر داد، اما به طور حتم موقعیت آمریکا در خاورمیانه بدتر شده و ترور سردار سلیمانی مزیت چندانی نداشته است.

ترور سردار سلیمانی، آن هم در عراق، بی جهت باعث تشدید اوضاع شده است. طبق تجربه ما، هر نوع فرایند جدی نیازمند به نیروی نظامی، باید دارای شش معیار اصلی باشد: نخست، استفاده از نیروی نظامی باید مطابق با قوانین داخلی آمریکا و قوانین بین المللی باشد. مثلا، حمله عمدی به غیرنظامیان و سایت های فرهنگی نباید صورت بگیرد. دوم، اقدامات احتمالی باید در راستای اهداف راهبردی کلی آمریکا باشد. ترور سردار سلیمانی اگرچه یک موفقیت تاکتیکی بود، اما این کار به اهداف آمریکا در مبارزه با داعش، ایجاد ثبات در عراق و کشاندن ایران به میز مذاکره، آسیب زد. همچنین، ترور سردار سلیمانی نیروهای آمریکا در منطقه خاورمیانه را به خطر انداخته است. سوم، عملیات های نظامی باید با شرایط امنیتی متناسب باشد. در پاسخ به اعتراضات مقابل سفارت آمریکا در بغداد و حملات راکتی به یک پایگاه عراقی که به کشته شدن یک آمریکایی منجر شد، ترور یکی از مهمترین رهبران نظامی ایران، اقدامی افراطی محسوب می شود. ترور سردار سلیمانی در قبال این اتفاقات، نردبان تشدید تنش ها را ده ها پله بالا برد.

چهارم، اقدامات نظامی باید از نظر عملیاتی امکانپذیر باشد. ارتش آمریکا نمی تواند اهداف خود در سراسر جهان را هر وقت و هرجا پیدا کرد، به راحتی با پهپاد از بین ببرد. تحقیقات نشان می دهد که افسران درگیر در عملیات های پهبادی، هزینه ها و لجستیک را دست کم گرفته و در توانایی، دسترسی و برد پهبادها اغراق می کنند.

پنجم، گزینه های حمله باید گزینه هایی واقعی باشند. ظاهرا، کسانی که اسلایدهایی برای توضیح اجمالی به رئیس جمهور آماده می کنند، گزینه ها را در سلسله مراتب ضعیف تا شدید به همراه گزینه صحیح ارائه می کنند. در این موارد، حذف برخی گزینه ها بدیهی فرض می شود و ظاهرا ترور سردار سلیمانی بهترین گزینه نبوده است.

و آخر اینکه، گزینه ها باید از نظر سیاسی بررسی شود. به عنوان مثال عدم تمایل اوباما به مداخله در جنگ سوریه، از این اعتقاد سرچشمه گرفته بود که مردم آمریکا از آن حمایت نخواهند کرد و هنگامی که کنگره نیز مخالفت خود را نشان داد، نظر اوباما قطعی شد.

طبق اساسنامه داخلی پنتاگون، رئیس ستاد مشترک مسئول ارائه تجزیه و تحلیل نظامی، گزینه ها و برنامه ها با مشارکت وزیر دفاع و رئیس جمهور است. در واقع، توصیه نظامی ایده یک نفر نبوده بلکه فرایندی پیچیده و گسترده است که صدها متخصص نظامی و غیرنظامی را دربر می گیرد.

با این وجود، به نظر می رسد که محفل کوچک مارالاگو (عمدتا وزیر دفاع و وزیر امور خارجه) در تصمیم گیری برای ترور سردار سلیمانی بسیاری از این عناصر کلیدی را فراموش کرده است. ظاهرا تشکیلات امنیت ملی مراحل ضروری را دور زده است.

در عوض، ترامپ در این تصمیم تاثیر گذار بر سیاست خارجی، ظاهرا به مشاوران اندکی تکیه کرده و تصمیمات این گروه هم به جای منافع امنیت ملی، تمایلات ترامپ را دنبال کرده است. گذشته از ترامپ، گزینه های نظامی نامطلوب نباید روی میز گذاشته شود. این بار شاید آمریکا شانس آورد که تنش ها با ایران پایان یافت، اما آمریکا نباید دفعه بعدی به شانس و احتمال تکیه کند.