تام کاسیر در مطلبی که موسسه دوستان اروپا منتشر کرد، نوشت: علائم جدید مهمی از سوی اوکراین مشاهده شده است، کشوری که در کانون تقابل بین غرب و روسیه قرار دارد.

ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین با وعده برقراری صلح در شرق اوکراین قدرت را به دست گرفت. در حرکتی بی‌سابقه در اوایل سپتامبر سال 2019، اوکراین و روسیه زندانیان را مبادله کردند و این اقدام از سوی رئیس جمهور اوکراین اولین قدم در مسیر پایان دادن به جنگ عنوان شد.

به‌علاوه، رئیس جمهور اوکراین پیشنهاد کرد که مایل است فرمول فرانک والتر اشتاینمایر، رئیس جمهور آلمان را مورد بررسی قرار دهد. فرمولی که هدف آن تقویت اجرای توافق مینسک است. این فرمول بر ایده نظارت سازمان امنیت و همکاری اروپا بر انتخابات در مناطق جدایی‌طلبان در منطقه دونباس، قبل از اینکه خودمختاری محلی در قانون اساسی اوکراین مورد شناسایی قرار گیرد، استوار است. با این حال زلنسکی شرایط روشنی را به این قاعده اضافه کرد و آن عقب‌نشینی نیروهای روسیه و اعاده مرز شناخته شده بین‌المللی است.

در سطح اروپا، گام‌های مهم دیگری برداشته شد. در ژوئن 2019، توافقی برای اعاده حق رای روسیه در مجمع پارلمانی شورای اروپا حاصل شد. این گام قویاً مورد مخالفت اوکراین و برخی از کشورهای مرکز و شرق اروپا قرار گرفت.

مهم‌ترین ابتکار توسط امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه مطرح شد. وی یک هفته بعد از اینکه رئیس جمهور روسیه را در پاریس میزبانی کرد، در سخنرانی در جمع سفرای فرانسه در 27 اوت سال 2019، آشتی با روسیه را مطرح کرد.

رئیس جمهور فرانسه خواستار ارزیابی مجدد درباره روابط با روسیه شد. مکرون استدلال کرد که دور ساختن روسیه از اروپا یک اشتباه راهبردی است، چرا که این امر ممکن است به انزوای روسیه منجر شود و در اینصورت تنش‌ها را بیشتر خواهد کرد یا اینکه ممکن است کرملین را به سمت اتحاد با پکن سوق دهد که این امر اصلاً به نفع اروپا نیست.

ابتکار مکرون به دو دلیل مهم است: اول اینکه انگیزه مکرون برای اعاده مناسبات با روسیه ناشی از ملاحظات ژئوپلیتیکی است. پروژه تمدن اروپایی باید شامل روسیه بشود تا مانع از اتحاد این کشور با چین یا انزوای خطرناک کرملین شود.

دوم اینکه اولین بار بود که یک رهبر اروپایی فرمول بلندمدت آشتی با روسیه از آغاز بحران اوکراین تدوین کرد. به چنین دیدگاهی در ارتباط با روسیه نیاز است، اما مدت‌ طولانی چنین امری از حیث سیاسی غیرممکن بوده است، چراکه این خطر وجود دارد چنین طرح‌هایی بیش از حد مصالحه‌جویانه و مسامحه‌جویانه قلمداد شود.

البته طرح مکرون نقاط ضعف عمده‌ای دارد. این طرح فاقد جزئیات امر در خصوص دستیابی به عادی‌سازی روابط است. به‌علاوه، بسیاری از پایتخت‌های اروپایی با این طرح مخالفت کردند.

علیرغم نشانه‌های پیشرفت، به نظر می‌رسد پنجره فرصت برای موفقیت بار دیگر بسته شده است.

تاکنون نشست سران چهار کشور عضو گروه نرماندی (روسیه، آلمان، اوکراین و فرانسه) بر سر شرق اوکراین برگزار نشده است. دلایل مختلفی برای این امر وجود دارد. اول اینکه اتحادیه اروپا علیرغم نشان دادن انسجام مستمر در حفظ تحریم‌ها علیه روسیه، بر سر مسیر روبه جلو متشتت است. حصول وحدت بر سر تحریم‌ها علیه روسیه در اتحادیه اروپا آسان است، اما ایجاد وحدت در میان کشورهای عضو بر سر اهداف بلندمدت دشوار به نظر می‌رسد.

دوم اینکه، در کرملین نیز اختلاف نظر وجود دارد. در حالی که برخی از مقامات کرملین بر این باورند که دادن امتیازهای عمده بر سر شرق اوکراین دشوار است، دیگر مقامات روسیه اعتقاد دارند که دادن امتیاز تنها راه خلاصی از تحریم‌های اتحادیه اروپا است.

سوم اینکه، مسائل بنیادی که مانع از اجرای توافق مینسک شده است همچنان وجود دارد. اوکراین می‌خواهد مرزهای بین‌المللی با روسیه را اعاده کند، در حالی روسیه خودمختاری سیاسی برای جدایی‌طلبان در دونتسک و لوهانسک را می‌خواهد. با توجه به حجم زیاد اعتراض‌ها بر سر خودمختاری شرق اوکراین، برای ولودیمیر زلنسکی بسیار دشوار خواهد بود امتیازی در زمینه اعطای خودمختاری به جدایی‌طلبان بدهد. به‌علاوه، قضیه موسوم به اوکراین‌گیت و درخواست ترامپ از زلنسکی بر اعتبار وی تاثیر منفی داشته است.

درخواست مکرون برای عادی‌سازی روابط با روسیه مباحثه بیشتری را به همراه نداشت. با گذشت نزدیک به نیم دهه از بحران اوکراین، اتحادیه اروپا و روسیه همچنان خود را در منازعه می‌بینند. ضمناً نظم امنیتی پساجنگ سرد در اروپا لرزیده است، به گونه‌ای که همه باید نگران باشیم.

نکته آخر اینکه رژیم‌های کنترل تسلیحات هسته‌ای و متعارف که برای امنیت اروپا بسیار مهم است، از هم پاشیده و فقط یک معاهده از چهار معاهده باقی مانده است. از اینرو، بحث و بررسی در خصوص بلندپروازی‌های بلندمدت برای نظم امنیتی جدید برای اروپا و جایگاه روسیه در این نظم موضوعی تجملاتی نیست، بلکه امری ضروری محسوب می‌شود.