بکا واسر در یادداشتی که اندیشکده کارنگی منتشر کرد، نوشت: بسیاری از تحلیل‌گران، حضور روسیه را بخشی از راهبرد جدید این کشور برای احیای درجه ای از نفوذ منطقه ای قلمداد می‌کنند که زمانی شوروی از آن برخوردار بود. با این حال، روسیه سال‌هاست که به آرامی راه خود را به منطقه باز می‌کند.

راهبرد روسیه در خاورمیانه

رویکرد روسیه در خاورمیانه از اولویت‌ها و اصول سیاست خارجی متعددی سرچشمه می‌گیرد که برخی از آنها را می‌توان از دکترین روسیه و بیانیه های دولتی درک کرد. به طور کلی، راهبرد امنیت ملی 2015 روسیه به دنبال افزایش امنیت انرژی بوده و هدف دکترین نظامی روسیه، گسترش همکاری های «نظامی- سیاسی» و «نظامی- تکنیکی» با کشورهای خارجی است.

منافع مسکو در خاورمیانه عمدتا به سه اهداف اصلی مربوط است. نخست آنکه، وجهه بین المللی و تمایل به برخورداری از یک جایگاه اصلی در مذاکرات و تصمیم گیری ها، محرک اصلی فعالیت روسیه محسوب می‌شود. دوم آنکه، روسیه خاورمیانه را فرصتی برای تقویت اقتصاد خود از طریق تجارت و سرمایه گذاری قلمداد می‌کند. روسیه در موارد ممکن، خود را جایگزینی به ویژه برای آمریکا در خاورمیانه مطرح کرده است. سوم آنکه، روسیه با ایدئولوژی خنثی به افزایش نفوذ خود، سرمایه گذاری اقتصادی، میانجیگری دیپلماتیکی و در برخی موارد، ایجاد اختلال، پرداخته است.

 

چالش های رویکرد منطقه‌ای روسیه

اگرچه راهبرد منطقه ای روسیه فعلا مثمر ثمر به نظر می‌رسد، اما این رویکرد با محدودیت هایی همراه بوده و چالش های متعددی بر آن سایه انداخته است. با این حال، دستاوردهای فعلی ژئوپلیتیکی روسیه در این منطقه، چالش های کنونی و آینده آن را تحت الشعاع قرار داده است.

اقتصاد روسیه تحت تحریم های آمریکا و اروپا قرار دارد. ضعف اقتصادی و فقدان قدرت نرم این کشور در خاورمیانه، توانایی این کشور برای پیشبرد موفقیت های خود در این منطقه را کاهش می‌دهد. کشورهای حوزه خلیج فارس نیازهای اقتصادی فعلی روسیه را به عنوان یک ضعف قابل بهره برداری به نفع دستاوردهای سیاسی خود قلمداد می‌کنند. روسیه نیازمند سرمایه گذاری داخلی است و این امر اهرمی در اختیار کشورهای ثروتمند حوزه خلیج فارس قرار داده است.

شراکت های چند جانبه روسیه دارای منافع کوتاه مدت، اما ریسک های بلندمدت است. ایجاد روابط با بسیاری از کشورها و فعالان غیردولتی و حفظ این روابط بخشی از راهبرد منطقه ای روسیه محسوب می‌شود. رویکرد چند جانبه روسیه موجب افزایش سود اقتصادی و دیپلماتیکی مسکو شده است، اما تمایل روسیه به حفظ روابط غیر ایدئولوژیکی با همه طرفین در خاورمیانه برای بسیاری از روابط روسیه در این منطقه محدودیت ایجاد کرده است. به عنوان مثال، جنگ بالقوه بین دو شریک روسیه، نظیر ایران و اسرائیل یا ایران و عربستان، ممکن است مسکو را به طرفداری از یک طرف مجبور سازد. این شرایط نشان می‌دهد که روسیه چقدر به سختی می‌تواند به سیاست های فعلی خود برای افزایش فرصت های موجود با شرکای متعدد ادامه دهد.

روسیه احتمالا به فرصت های ایجاد شده به واسطه کشورهای منطقه ای و گام های اشتباه کشورهای غربی وابسته خواهد بود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که راهبرد منطقه ای روسیه به وجود منابع و فرصت‌ها وابسته است. فعالیت روسیه در فراوانی این منابع و فرصت‌ها افزایش و با کمبود آنها کاهش می‌یابد. از این رو، فعالیت منطقه ای مسکو بیش از حد، به سمت فعالیت اقتصادی گرایش دارد.

روسیه برای کشورهای خاورمیانه همچنان گزینه دوم خواهد بود. از آنجا که روسیه به دنبال پرستیژ و قدرت نمایی است، این کشور می‌خواهد که به مهم‌ترین تامین کننده امنیت برخی کشورهای منطقه تبدیل شود، اما دولت های خاورمیانه (به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس) روسیه را جایگزینی برای آمریکا و به عنوان اهرمی تلقی می‌کنند که با آن آمریکا را برای اقدام به نفع این کشورها تحت فشار بگذارند.

همچنین، این کشورها تعامل اقتصادی و سیاسی خود با روسیه را پیامی برای آمریکا قلمداد می‌کنند که آنها از گزینه های دیگر برخوردار هستند. با این حال، رهبران خاورمیانه در این پیام خود نیز احتیاط کرده و نمی خواهند روابط خود با آمریکا را به خطر بیندازند.

علاوه بر این، برای کشورهای خاورمیانه، آمریکا تنها گزینه ی جذاب تر از روسیه نیست؛ مدتی است که چین نیز راه خود را به‌ویژه اخیرا از طریق طرح جاده و کمربند، به خاورمیانه باز کرده است. رویکرد منطقه ای چین نیز اکثرا اقتصاد محور است، اما پکن، برخلاف مسکو، به سیاست منطقه ای بی تفاوت بوده و خود را به عنوان تامین کننده امنیت برای کشورهای خاورمیانه مطرح نمی کند.

روسیه از شریک سوری خود حمایت کرده و حضور خود را در شام تحکیم بخشیده است. مسکو به‌طور موفقیت آمیزی از رویدادها و فرصت های خاورمیانه برای تثبیت موقعیت خود به عنوان یک قدرت بزرگ بهره برداری کرده است. با این حال، بلندپروازی های مسکو با منابع موجود تناسبی ندارد، به‌طوری‌که سوریه را می‌توان مهم‌ترین نمونه محدودیت راهبرد روسیه در این منطقه دانست. اگرچه مداخله نظامی مسکو از سقوط نظام سوریه جلوگیری کرد، اما مسکو نتوانسته است این دستاورد نظامی را به موفقیت سیاسی تبدیل کند. مسکو در سوریه به دنبال راه حلی است که متضمن منافع روسیه باشد، اما تا به حال نتوانسته است نظام بشار اسد را به پذیرش چنین راه حلی متقاعد سازد.

به‌طور سنتی، قدرت های بزرگ قادر به حفظ تعامل با فعالان متعدد به مدت طولانی بوده‌اند، اما تعامل متعدد روسیه ظاهرا بیش از حد توانایی این کشور است. توانایی روسیه برای ادامه فعالیت در خاورمیانه و تکثیر موفقیت‌ها طی مدتی طولانی، محل تردید است.