لزلی وینجاموری در تحلیلی که بر روی وب‌سایت موسسه چتم هاوس منتشر شد، نوشت: بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی در اروپا نگران هستند و می ‌پندارند که عصر رهبری مفید آمریکا برای آن‌ها به سر آمده است و این باعث به وجود آمدن این احساس می‌شود که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2020 اهمیت کمتر و ارتباط کمی با مسیر تعامل بین المللی آمریکا دارد، اما انتخابات 2020 آمریکا نه فقط برای آمریکا بلکه برای اروپا هم بسیار مهم است.

جای تعجب ندارد که دیپلماسی نامنظم دونالد ترامپ و شیوه برخورد شخصی او که متکی بر امیالش است باعث ناراحتی شرکای آمریکا شود؛ اما آمریکا در عین حال تحت رهبری ترامپ سیاست‌هایی را در خصوص طیفی از مسائل شامل مسائل اقلیمی، تجارت، ایران، اسرائیل و سوریه اتخاذ کرده که با منافع و ارزش‌های اروپا مغایرت دارد.

امروز، بسیاری از نخبگان برجسته سیاست خارجی در اروپا استدلال می‌کنند که تزلزل آمریکا در قبال رهبری جهان همچنان برجا خواهد ماند؛ این محصول یک تغییر بلند مدت در آمریکا است که با افزایش نابرابری، مهاجرت و تغییرات جمعیتی و حس رو به محو شدن اهمیت شراکت آمریکا با اروپا در میان نسل جوان مرتبط است. این امر در اولویت‌های سیاسی رهبران منتخب آمریکا منعکس می شود. به این دلیل، آنها پیش‌بینی می‌کنند که عقب کشیدن آمریکا از تعهدات بین‌المللی خود بعد از پایان دوران ترامپ نیز ادامه خواهد داشت.

بدبینی اروپا درباره آینده رهبری آمریکا توسط امانوئل ماکرون، به خوبی روشن شد که در مصاحبه اخیرش با اکونومیست گفت که ناتو «مرگ مغزی» شده و دیگر قادر نیست پاسخی هماهنگ بدهد. ماکرون در عوض از اروپا خواست تلاش خود برای رسیدن به خودمختاری راهبردی را پیش ببرد و برای دفاع از خود آماده شود.

اما برای آن دسته از اروپایی‌ها که تمایل دارند فاصله مناسبی را از آمریکا و خودمختاری بیشتری برای اروپا  ایجاد کنند، ممکن است انجام این کار آسان نباشد. قدرت آمریکا در سیاست بین الملل یک واقعیت دشوار است و آمریکا همچنان از یک قدرت نظامی بی همتا بهره می‌برد. چشم‌انداز توسعه کافی توانایی اروپا برای کاهش وابستگی به آمریکا در حوزه دفاع و امنیت بعید به نظر می‌رسد. از نظر اقتصادی، چین تنها کشور دارای حاکمیت مستقل است که توانسته به سهم آمریکا در تولید ناخالص داخلی جهان نزدیک شود و به سختی می‌توان یک اقتصاددان جدی را پیدا کرد که معتقد باشد برتری فاحشی که دلار (و بنابراین آمریکا) به عنوان ارز ذخیره جهانی از آن بهره می‌برد، به زودی از بین می‌رود.

قدرت هم هرگز به تنهایی تنها مبنای همکاری ترانس‌آتلانتیک نبوده و بنابراین دلایل فراوانی وجود دارد که آمریکا و اروپا با یکدیگر و نه به تنهایی چشم به آینده داشته باشند. وقتی اروپا و آمریکا در دهه‌های پیش رو به دنبال شرکایی برای خود می‌گردند، اشتراک در تاریخ، فرهنگ و ارزش‌ها تفاوتی معنادار راایجاد خواهد کرد.

در هر صورت پیش از آن که اروپا برای این خروج عجله کند باید منتظر بماند و ببیند که رئیس جمهور بعدی آمریکا کیست. به با توجه به این که رئیس جمهور آمریکا قدرت فراوانی برای شکل دادن به سیاست خارجی دارد، این موضوع مهم است که رئیس جمهور بعدی چه کسی باشد.

به عنوان مثال راحت می‌توان تصور کرد که اگر آمریکا در سال 2020 رئیس جمهور دیگری را انتخاب کند، این شخص می تواند مجموعه‌ای از تعهدات سیاست خارجی همراستا با سیاست‌های اروپا را بپذیرد. به احتمال زیاد یک رئیس جمهور جدید تعهدات آمریکا را که در توافقات پاریس تدوین شده بود پیش خواهد برد. بیشتر کاندیداها به دنبال آن هستند که در دیپلماسی منع اشاعه به ویژه در قبال ایران دوباره سرمایه‌گذاری کنند. اروپا در این خصوص یک شریک مهم خواهد بود.

و حتی اگر آمریکا در خصوص جزئیات توافقات تجاری منطقه‌ای سخت تر اعمال فشار کند، احتمالا معدودی از کاندیداها تاکتیک‌های مخرب رئیس جمهور فعلی نظیر توجیه تعرفه‌ها علیه اروپا به بهانه‌های امنیت ملی را ادامه خواهند داد.

برای امنیت منطقه‌ای اروپا، رئیس جمهوری که زبان بازی‌هایش درباره اروپا و ناتو روشن و متمایز از سیاست آمریکا در قبال روسیه است، رئیس جمهوری است که بازی را تغییر خواهد داد؛ بازگشت به روند دقیق‌تر مشورت با متحدان آمریکا نیز همین‌طور خواهد بود.

نظرسنجی از رویکرد افکار عمومی آمریکا نشان می دهد که رئیس جمهور بعدی آمریکا از پشتیبانی افکار عمومی برای حفظ نقش رهبری جهان برای آمریکا برخوردار خواهد بود. اغلب آمریکایی‌ها در کل از رهبری آمریکا و اتحاد آمریکا و تعهدات تجاری آمریکا حمایت می‌کنند. حتی نسل جوان‌تر که معروف است به بدبینی در خصوص استقرارهای نظامی آمریکا در خارج از این کشور، از سطح کنونی مخارج دفاعی و استقرار سربازان در خارج حمایت می‌کند و اغلب آمریکایی‌ها تمایل دارند ببینند که آمریکا در توافق پاریس، ناتو و حتی توافق ایران باقی می‌ماند.

حتی اگر آمریکا به کاهش تعهدات بین المللی خود و تطبیق تعهدات سیاست خارجی خود ادامه دهد، باز هم انتخابات سال 2020 انتخاباتی حیاتی خواهد بود. مساله مهم به جزئیات مربوط می شود و انتخاب‌های آمریکا در خصوص چگونگی عقب نشینی برای شرکایش بسیار مهم خواهد بود.

به عنوان مثال این مهم است که آیا آمریکا تعهداتش را با همکاری با اروپا برای تطبیق قواعد و هنجارهای موجود در خصوص تجارت، امنیت و محیط زیست کاهش می‌دهد یا این که به سادگی از آن‌ها فاصله می‌گیرد. عقب‌نشینی آمریکا کاری نیست که یک مرتبه انجام گیرد و تمام شود. یک عقب نشینی مؤثر باید یک فرایند مدیریت شده باشد که به روح قوانین و هنجارهای موجود توجه داشته باشد. حتی ممکن است تحت تأثیر یک استراتژی نهادی قرار گیرد.

راهبرد باراک اوباما برای کاهش تعهدات آمریکا در خاورمیانه فقط تا حدودی به کاهش سربازان در این منطقه مربوط می‌شد. این راهبرد همچنین به سیاستی مرتبط بود که در هماهنگی با اروپا برای کاهش تهدید هسته‌ای ایران طراحی شده بود. همچنین شراکت ترانس‌پسیفیک به دنبال به دست آوردن نفوذ بلند مدت اقتصادی و هنجاری آمریکا در آسیا بود. یک راهبرد تجاری منطقه‌ای موفق در آسیا ممکن است اتکای آمریکا به قدرت سخت برای نفوذ در تحولات منطقه را کاهش دهد.

مهم تر از همه این که شاید انتخابات 2020 آمریکا مشخص کند که آیا همکاری ترانس‌آتلانتیک بر مبنای ارزش های داخلی مشترک لیبرالیسم، دموکراسی و حقوق بشر و دیپلماسی ارزش محور ادامه خواهد داشت یا خیر. کلمات از اهمیت برخوردارند. رئیس جمهور آمریکا می‌تواند کلماتی را برگزیند که دموکرات‌ها و دیکتاتورهایی را که می‌خواهند شهروندان‌شان را به یک سو یا سوی دیگر سوق دهند، توانمند یا محدود کند. و کلمات مورد استفاده رئیس جمهور همچنین توانایی رهبران اروپا برای پشتیبانی از سیاست آمریکا را شکل خواهد داد.

در ماه‌های پیش رو اروپا باید گزینه‌های خود را انتخاب کند. این که آیا به مسیر کنونی ادامه دهد یا این که شکاف کنونی ترانس‌آتلانتیک را تسریع کند. درخواست ماکرون می تواند یک زنگ بیدارباش باشد یا ممکن است مشخص شود که نسنجیده بوده است و اعتماد شرکت کنندگان در این اتحاد ترانس آتلانیتک را بیشتر از بین ببرد.