دور جدید مذاکرات صلح بین‌الافغانی در دوحه در تاریخ اواسط تیرماه در شرایطی برگزار شد که بر اساس بیانیه این اجلاس می‌توان آن را  یک گام رو به جلو توصیف کرد. به این مفهوم که طرفین متعهد شدند تا از حمله به غیرنظامیان و اماکن عمومی پرهیز کنند. البته به نظر می‌آید مخاطب این بیانیه بیشتر طالبان باشد، چرا که این گروه به غیرنظامیان و تاسیسات دولتی که عمومی به شمار می‌روند، حمله می‌کنند.

نشست قطر گفت‌وگویی است میان نیروهای داخلی در افغانستان که به مذاکرات «بین الافغانی» موسوم شده است. این کنفرانس می‌تواند کمکی به مذاکرات بعدی میان همه جریان‌های اجتماعی مهم در افغانستان باشد تا راه را برای پایان بخشیدن به جنگ و تدوین قانون‌اساسی آتی هموار کنند. محافل دیپلماتیک برای پایان دادن به کشمکش ‌در افغانستان، سخت در تکاپو هستند.

لازم به ذکر است آمریکا از ژوئیه سال ۲۰۱۸ مذاکراتی مستقیم را با نمایندگان طالبان شروع کرده‌ است؛ مذاکراتی که عمدتا به خروج نیروهای نظامی از افغانستان و تضمین طالبان برای مقابله با تروریسم مربوط هستند.

به نظر می‌رسد بی‌نتیجه بودن تداوم درگیری‌ها منجر به سرخوردگی مردم هم از دولت، هم از طالبان و هم از آمریکایی‌ها شده است. علاوه بر این هم دولت، هم طالبان و هم آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که تداوم درگیری‌ها به غلبه یکی بر دیگری منجر نخواهد شد. لذا ماحصل این برداشت، حرکت طرفین به سمت مذاکره و سازش است. منظور از سازش، انعطاف در مواضع، کاهش مطالبات و منطقی‌ کردن انتظارات است و می‌توان تحلیل کرد که طرفین در این مسیر در حال حرکت هستند.

در رابطه با فلسفه کلی مذاکرات سیاسی باید توجه داشت که وقتی طرفین پشت میز مذاکرات حاضر می‌شوند به این معنا است که خواسته‌هایشان را که از طریق نظامی غیرقابل حصول بوده می‌خواهند از طریق سیاسی تامین کنند.  همچنین وقتی طرفی پای میز مذاکره حاضر می‌شود بدین مفهوم است که بخشی از انتظاراتش حداقل از طریق نظامی قابل دسترسی نبوده است. بنابراین طالبان تمامیت‌خواه که در پی تاسیس یک حکومت اسلامی از نوع خودشان در افغانستان بودند اکنون به این نتیجه رسیدند که تحقق چنین انتظاری دشوار است.

بنابراین در حال حاضر این گروه در حال تطبیق خود با واقعیت است. تا دیروز طالبان مذاکره را منع می‌کردند امروز آن را پذیرفته‌اند؛ تا دیروز فقط مذاکره با آمریکا را قبول داشتند اما امروز با دولت، گروه‌های مدنی و احزاب سیاسی نیز مذاکره می‌کنند؛ طالبان تا دیروز خواهان اسلامی شدن قانون اساسی بودند اما اکنون پذیرفته‌اند که قانون اساسی افغانستان می‌تواند سه وجه لبیرالی، اسلامی و سنتی افغانستان را همزمان پوشش دهد.

طالبان در حوزه عمل این مسائل را پذیرفته‌اند زیرا شاهد بودیم که در مذاکرات اخیر دوحه فقط نیروهای دولتی حضور نداشتند بلکه نیروهای جامعه مدنی، زنان  و قشرهای جوان با تحصیلات غربی نیز در این مذاکرات حضور داشتند.

برآیند این مسائل بیانگر آن است که طالبان می‌خواهد خود را با بخشی از واقعیت‌های جامعه افغانستان منطبق کند.

در نتیجه طالبان دچار دگردیسی‌هایی شده است؛ تا پیش از این طالبان نیروهای دینی جهانگرای جهان‌وطن بودند اما طالبان امروز، طالبان شریعت‌گرا، ملی‌گرا و تجددگرا هستند.

این دگردیسی در طالبان نشان می‌دهد که آنها نیز واقعیات را پذیرفته‌اند و به نظر می‌رسد که غیرمعقول بودن انتظارات در گذشته و عقلانی شدن انتظارات در شرایط فعلی، طالبان و دولت آمریکا را به پای میز مذاکره کشانده است. اکنون که در این مسیر گام برداشته شده است احتمالا هرچه جلوتر رویم انتظارات بیشتر تعدیل‌ خواهد شد و به نقطه‌ای می‌رسد که رضایت تمام جناح‌های درگیر را به طور متوسط شامل خواهد شد و آینده افغانستان را این مذاکرات رقم خواهد زد.

نباید فراموش کرد که از سال 2001 تا به امروز درگیری بین دولت افغانستان و آمریکا با طالبان برقرار و خواسته‌های افراطی از سوی هر یک از این بازیگران مطرح بوده لذا تعدیل این خواسته‌ها اندکی دشوار است. در نتیجه می‌توان انتظار داشت که مذاکرات به صورت کند پیش برود ولی با وجود کند بودن به نظر می‌آید که در مسیر درستی در حال حرکت است و اغلب تحلیلگران و کارشناسان سیاسی نیز نسبت به آینده آن امیدوار هستند. اگرچه باید انتظار داشت که این روند با فرازونشیب‌هایی مواجه باشد.