الیوت کوهن در یادداشتی که مجله آتلانتیک آن را منتشر کرد؛ نوشت: قدرت های بزرگ، نظم دیرینه جهان را تحت فشار گذاشته بودند؛ به طوری که قدرت تولیدی چین به بیش از نیمی از ظرفیت تولیدی آمریکا افزایش یافته بود (هزینه های دفاعی‌شان نیز به همین ترتیب بود)؛ روسیه ناراضی تحت یک رئیس جمهور توانمند و تندرو ظهور کرده بود؛ و همزمان با رکود مالی سال 2008، موج فزاینده پوپولیستی که ترامپ خود بخشی از آن محسوب می شد، آشوب خاورمیانه، و مشکلات اقتصادی در سراسر جهان، اعتبار نخبگان غربی تضعیف شده بود. این مشکلات با تخریب اعتبار رهبران نسل پیشین آمریکا دوچندان شد. چنانکه جنگ دولت بوش علیه جهادگرایان اسلامگرا با گزارش های سوء رفتار و شکنجه تا حد زیادی تضعیف شد، کارزار افغانستان به ثمر نرسید و تهاجم به عراق نیز با توجه به سوء مدیریت در سه سال نخست و فرضیه های دروغین، شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت.

سیاست دولت اوباما در سنگربندی مجدد (که مقامات کاخ سفید آن را «هدایت از پشت صحنه» توصیف می کردند) نیز اوضاع را بدتر ساخت. آمریکا به‌طور کلی در جنگ سوریه منفعل بود و حتی خط قرمز استفاده از سلاح شیمیایی نیز رنگ باخت و ناپدید شد.

این اوضاع، برای یک جانشین کاردان و هوشمند مشکلاتی جدی محسوب می شد، و این در حالی بود که مردم آمریکا رئیس جمهوری را انتخاب کردند که دیوار کشی در مرز جنوبی، برچیدن توافقات دیرینه تجاری با رقبا و شرکا، روابط نزدیک با ولادیمیر پوتین و منع ورود مسلمانان به آمریکا را وعده می داد. ضمن آنکه به نظر می رسد ترامپ قادر به خودداری از توهین به رهبران خارجی نیست.

شعار او با عنوان «نخست آمریکا»، به انزواطلبی سال 1940 برمی گردد و رهبران جهان از این امر آگاه هستند. ترامپ می تواند از روی متن سخنرانی نوشته شده، صحبت کند، اما خودش به بیان جهان بینی فراتر از حد یک نوجوان، قادر نیست.

شاید رهبران جهان ترامپ را مایه نگرانی قلمداد کنند اما وی را جدی نمی گیرند. آنها فکر می کنند که می توانند از ترامپ استفاده کنند، اما در عین حال می دانند که نمی توان به وی اعتماد کرد. اولین سفر خارجی ترامپ از عربستان سعودی آغاز شد. در آنجا ترامپ و مشاوران ارشد وی به تعرف و تمجید مبالغه آمیز از این پادشاهی پرداختند، درحالی‌که این کشور کانون تندروهای اسلامگرا در جهان است. دولت ترامپ در حالی برای شکست داعش در عراق و سوریه بی قرار است که در پشتیبانی از بازسازی خرابه های جنگ در این کشورها، از کمک خود شدیدا کاسته است.

در اروپا، دولت ترامپ با مهمترین دولت دموکراتیک این قاره، یعنی آلمان، سر جنگ دارد. مهمترین متحد دیرینه آمریکا، یعنی انگلستان نیز، از ترامپ متنفر شده است و ظاهرا وی تا بهبودی وجهه رسانه ای خود از سفر به انگلیس امتناع می کند (که البته بهبود نخواهد یافت).

شرایط آمریکا در آسیا بهتر نشده و ممکن است بدتر هم شود. اگرچه کره شمالی در آستانه تولید موشک بالستیک بین قاره ای با توانایی حمل کلاهک هسته ای است، اما ترامپ نتوانسته است که متحدان آمریکا را برای مقابله با این مشکل بسیج کند. مشاوران وی ادعا می کنند که راه حل را یافته اند و آن همانا مداخله و میانجیگیری چین است، غافل از اینکه این قمار در دولت های کلینتون، بوش و اوباما شکست خورده بود.

در مورد مسائلی که واقعا از مقیاس جهانی برخوردار هستند، ترامپ رهبری آمریکا را واگذار کرده و این کشور با خروج از توافق پاریس، خود را در موضوع تغییرات اقلیمی به انزوا کشانده است.

ترامپ یاد نخواهد گرفت، میانه روی نخواهد کرد و رفتارش طبیعی نخواهد شد. علاوه رفتار آشفته رئیس جمهور، ترامپ با گذشت هرچه بیشتر زمان در کاخ سفید نسبت به توصیه های مخالف با نظر وی بی اعتناتر هم خواهد شد. سرمایه داران سالخورده ویژگی های بنیادین شخصیت خود را تغییر نمی دهند و کسی که یک شرکت کوچک خانوادگی و بدون سهامدار را اداره کرده است، به دیدگاه دیگران توجه نمی کند.

به هر اندازه که فرد، مدت زمان بیشتری در مقام بالا سپری کند به همان میزان به قدرت علاقه بیشتری پیدا می کند و در نتیجه به نظر مخالف دیگران کمتر توجه کرده و کمتر مورد مخالفت قرار می گیرد. ترامپ بی ثبات، مبهم و تحریک پذیر است و تا آخر هم احتمالا همین‌گونه باقی خواهد ماند. او هنگامی به ضعف خود پی می برد که با بحران مواجه شود زیرا هیچکس وعده ها یا تهدیدهای وی را جدی نمی گیرد.

این فصل خطرناک و تحریک کننده در تاریخ آمریکا بعد از هشت سال یا چهار سال و یا شاید اگر ترامپ طبق متم قانون بیست و پنجم کنار گذاشته شود، در عرض دو یا حتی یک سال به پایان خواهد رسید. اما بعد از آن چه خواهد شد؟ آیا آمریکا در عرض چند سال احیا خواهد شد؟

وینستون چرچیل گفته است که برای انجام کار درست، پس از بررسی گزینه های دیگر می توان روی آمریکا حساب کرد. اما پس از پیروزی مردی مثل ترامپ دیگر چه کسی روی آمریکا حساب می کند؟ سایر کشورها انتخاب ترامپ را به عنوان تخلف آمریکا از نقش خود به عنوان مدافع نظم جهانی تفسیر می کنند.

به هر حال واقعیت همین است. ترامپ یک اتفاق تاریخی نیست، بلکه از لحاظ منطقی باید سیاست خارجی او را بازتابی از نگرش برخی از مردم آمریکا نسبت به جهان بیرون قلمداد کرد. مخالفان ترامپ احتمالا دریافته اند که مشکلات داخلی کشور، از جمله شالوده های فرهنگ مدنی آن، نیازمند توجه آنهاست. احتمالا توجه این افراد نیز به داخل جلب شده است، مخصوصا که آنها دیگر به قدرت نهادهای سیاسی و کفایت طبقه سیاستمداران اعتماد نمی کنند.

یک بار دیگر، انعطاف پذیری و مقاومت شگفت انگیز آمریکا ممکن است آن را نجات دهد، به ویژه اگر ترامپ اولین دوره خود را به پایان نرساند. اما سناریو محتمل این است که ترامپ نهادهای کلیدی دولتی را فاسد یا تضعیف خواهد کرد، در دستگاه سیاست خارجی آمریکا دو دستگی ایجاد کرده و موضع آمریکا را در جهان تخریب خواهد نمود. فقدان اعتماد به آمریکا به همراه ظهور قدرت های غیر دموکراتیک، جنبش های پوپولیستی چپگرا و راستگرا، و فروپاشی دولت ها، جهانی است که خیلی از آمریکایی ها آن را بخاطر نمی آورند. این جهان به اواخر دهه 1920 یا اوایل دهه 1930 شبیه است؛ که بی نظم و بی ثبات بوده و آینده بدتری نیز پیش رو دارد.