بعد از آن که ترامپ صدها میلیارد دلار از ثروتمندترین کشور عربی خلیج [فارس] دریافت کرد، اکنون فرصتی برای اجرای تصمیم خود در خصوص به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل به دست آورده است. شاید دوستان عرب (جرد) کوشنر حاضر باشند از این تصمیم نیز که تغییر چندانی در اوضاع واقعی این شهر اشغالی ایجاد نمی کند فراتر بروند و احتمالا به زودی فلسطینی ها را برای دادن امتیازاتی در مسئله فلسطین، در مقابل برخوردار شدن خودشان از حمایت آمریکا، زیر فشار قرار می دهند.
اخبار درز کرده درباره هماهنگی آمریکا با عربستان سعودی و مصر پیش از آن که ترامپ شهر قدس را پایتخت اسرائیل اعلام کند، با توجه به اطلاعات پیاپی درباره نزدیک شدن علنی رژیم صهیونیستی به این دو کشور عربی، غیرمنتظره نبود. روشن است که این تصمیم صرفا مقدمه ای در چارچوب چیزی است که «معامله قرن» نامیده می‌شود و این روزها صحبت از آن در میان است. این همگرایی اکنون علنی شده است و بسیاری از روزنامه های غربی از آن می‌نویسند. روزنامه فرانسوی «لوپوئن» نوشت این تصمیم ترامپ با طرح صلح پیشنهادی عربستان سعودی تکمیل می‌شود. نشریه آمریکایی «پولتیکو» نیز نوشت کوشنر معتقد است مخالفت های رسمی در کشورهای عربی با تصمیم ترامپ درباره قدس صرفاً نمایشی گذرا است و بعد از «برقراری آرامش»، «هم پیمانان عرب» آمریکا همکاری با او را برای تکمیل طرحی منطقه ای که پیش بینی می‌شود در نخستین ماه های سال ٢٠١٨ اعلام شود، پشت پرده از سر خواهند گرفت. به نوشته این نشریه، کوشنر احساس می کند از حمایت بازیگران اصلی در منطقه برخوردار است.
اما روزنامه اسرائیلی «یدیعوت احرونوت» اطلاعات جسورانه تری درباره هماهنگی عربستان سعودی و آمریکا منتشر کرد و نوشت «عربستان اکنون بیش از هر زمانی به حمایت سیاسی آمریکا و تجهیزات نظامی که واشنگتن به این کشور می‌فروشد نیاز دارد تا قدرت خود را برای رویارویی با ایران افزایش دهد. همسویی منافع و بازی قدرت بین واشنگتن و ریاض، به ترامپ امکان داد آرامش نسبی را در این جبهه برقرار کند. به رغم آن که واکنش هایی رسمی در عربستان در مخالفت با اعلام قدس به عنوان پایتخت اسرائیل مشاهده شد ولی این واکنش ها محدود بود». به نظر می رسد برهم خوردن توازن نظام رسمی عربی، در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود و به علت این اختلال، به ویژه در قاهره و ریاض، اسرائیل توانست قدس را به عنوان پایتخت خود تثبیت کند و ایران به علت ضعف جبهه عربی که رهبری آن را ریاض برعهده دارد توانست بغداد و دمشق و صنعا را به عنوان پایتخت های مشرق عربی، برباید. هر چند ارزش نمادین این شهرها از نظر دینی کمتر از قدس است ولی از نظر ژئوپلتیک اهمیتی بیش از قدس دارند زیرا محور امنیت ملی عربی هستند.
بعد از آن که عراق و سوریه و یمن نقش اصلی خود را به علت سیطره ایران از دست دادند، فقط مصر و عربستان سعودی به عنوان دو کشور عربی تأثیرگذار باقی ماندند که انتظار می رفت آنچه را قابل نجات دادن باشد، نجات دهند. ولی آنچه اتفاق افتاد برعکس بود چرا که اسرائیل از این عدم توازن در نظام های حاکم بر قاهره و ریاض برای کسب دستاوردهایی استثنایی در زمانی کوتاه بهره برداری کرد و واشنگتن نیز توانست ریاض را متقاعد کند که همکاری کردن آن برای دستیابی به راه حلی برای مناقشه فلسطین، جایگاه آن را نزد تل آویو و واشنگتن ارتقاء می‌دهد و موجب حمایت آمریکا از ریاض در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی می شود. در مقابل، تهران از این عقب نشینی کشورهای عربی موسوم به «محور اعتدال» از رویارویی با اسرائیل بهره برداری بیشتری خواهد کرد تا محبوبیت هم پیمانان خود را در «محور پایداری» افزایش دهد که برای بهره برداری از این خلاء خطرناک در کشورهای عربی می کوشند.
آنچه کشورهای عربی درک نمی کنند این است که امنیت و منافع کشورهایشان ارتباطی ناگسستنی با پایتخت های عربی اطراف آنها دارد نه با واشنگتن، و آنچه در کتاب های درسی درباره سرنوشت مشترک خوانده اند به این معنا است که دور نگه داشتن خود از مناقشات کشورهای عربی موجب تحلیل رفتن امنیت ملی آنها خواهد شد. اگر حاکمیت در عربستان سعودی گمان می کند می تواند حمایت آمریکا و اسرائیل را از خود از طریق همدستی با آنان در پرونده قدس و پرونده سازش بخرد، دیرهنگام متوجه خواهد شد محاسباتش اشتباه بوده است. ناکامی عربستان سعودی با کمک آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران در عراق و سوریه و یمن، احتمالاً به زودی در داخل عربستان سعودی تکرار می‌شود به ویژه که سیاست آمریکا این است که از هم پیمانانش در برابر تجاوز خارجی – نه خطرات داخلی – دفاع کند. این چیزی است که اوباما در مصاحبه مشهور خود با مجله «آتلانتا» به آن اشاره کرد. تهدیداتی که عربستان در آینده -بعد از سیطره حوثی ها بر صنعا – با آنها مواجه خواهد شد، رویارویی با لشکرکشی خارجی از طرف ایران نخواهد بود بلکه جنبش های شورشی داخلی خواهد بود. در آن زمان آمریکا هیچ مداخله موثری نخواهد کرد و هیچ طرفی نخواهد توانست این شورش را متوقف کند بجز نیروهای قبیله ای که آنها نیز به احتمال وارد نزاع های قبیله ای داخلی می شوند زیرا مرجعیتی که آنها را در کنار هم قرار دهد وجود ندارد. در آن زمان، کسانی که شعار قطع ارتباط با کشورهای عربی همجوار را سر می‌دهند متوجه خواهند شد که چگونه از دست دادن پایتخت های مشرق عربی، به امنیت داخلی آنها ضربه خواهد زد و بهایی که بابت فروش قدس به دست آورده اند نخواهد توانست حمایت آمریکا را از آنان در برابر گسترش نفوذ ایران در عمق شبه جزیره عربستان بخرد. در آن زمان دیگر فرصتی برای مقابله با ایران در کشورهای شمال و جنوب شبه جزیره عربستان یعنی عراق و سوریه و یمن وجود نخواهد داشت.

منبع: اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ