نیشانک موتوانی و سرینخوی بوزه در مقاله‌ای که در مجله استرالیایی روابط بین الملل منتشر شد، نوشتند: بازیگران خارجی و کشورهای ذینفع در افغانستان درباره بازگشت طالبان به ساختار قدرت در این کشور پس از خروج نیروهای بین‌المللی اتفاق نظر ندارند. افغانستان مایل است از کمک شرکایش همچون ایران، هند و روسیه جهت جلوگیری از تلاش پاکستان برای بدل ساختن کابل به عمق استراتژیک اسلام آباد بهره‌مند شود.

دهلی نو نگرانی خاص خودش را از طالبان دارد. استراتژی طالبان این است که هند را مجبور به عقب نشینی از کشمیر کند یا اینکه آنها را وادار به مذاکره نماید. کشمیر هدف بعدی طالبان است. ثبات و امنیت افغانستان برای هند مهم بوده و مایل نیست طالبان در افغانستان کنترل امور را به دست گیرد.

احتمال ورود مجدد طالبان به کشمیر و پیشنهاد دولت افغانستان برای صلح با شورشیان منجر به تغییر اساسی در سیاست هند در قبال افغانستان شده است. دهلی نو مجبور شده تا موضع قاطع خود مبنی بر رعایت پیش‌شرط‌ها توسط طالبان قبل از ورود به گفتگوی صلح با دولت افغانستان را تغییر دهد. هند بر رعایت پیش شرط توسط شورشیان تاکید می‌کرد، اما در شرایط جدید مجبور شده تا حدودی از این پیش شرط‌ها دست بکشد. هند در حال حاضر با احتیاط از گفتگوی صلح بین دولت افغانستان و طالبان، به ویژه با جنگجویان سطح پایین طالبان حمایت می‌کند. پیش شرط هند برای گفتگو با بدنه بالادستی و رهبری طالبان همچنان پابرجاست. هند بر پیش‌شرط‌هایی همچون رد بدون پیش‌شرط خشونت توسط طالبان، قطع روابط با گروه‌های پاکستانی ضد هند و پذیرش قانون اساسی افغانستان، تاکید دارد.

روسیه بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان را خلاف منافع امنیتی‌اش قلمداد می کند، چراکه این امر موجب گسترش بنیادگرایی در منطقه جنوبی این کشور خواهد شد.

کشوری طماع و مخربِ تمام عیار

پاکستان در منازعه افغانستان نقش دوگانه داشته است. از یک طرف ماموریت نیروهای خارجی در افغانستان را تسهیل کرده، با شرکای غربی در مبارزه با تروریسم و تبادل اطلاعات همکاری داشته و هزینه جانی و مالی سنگینی در مشارکت جنگ علیه تروریسم به رهبری آمریکا پرداخته است. از طرف دیگر فعالانه از شورشیان طالبان و شاخه های آن از جمله شبکه حقانی حمایت کرده و روند صلح در افغانستان را تضعیف ساخته است. علیرغم ویژگی پاکستان به عنوان یک مخربِ تمام عیار، آمریکا و نه افغانستان ابزارهایی برای اعمال فشار بر این کشور در اختیار دارد که می تواند مانع از ایفای نقش مخربِ تمام عیار این کشور در افغانستان شود و آن را در حد مخربِ طماع نگه دارد. آمریکا موفقیت کمی در ایجاد تغییر در سیاست‌های پاکستان در افغانستان داشته است.

پاکستان سخت مایل است تا دولت افغانستان حضور هند در این کشور را محدود نماید. هدف ثانویه پاکستان از حضور در افغانستان، حل و فصل مناقشه مرزی با افغانستان موسوم به خط مرزی دیورند است که تاکنون توسط هیچ یک از دولت های افغانستان شناسایی نشده است. عدم شناسایی خط مرزی دیورند توسط دولت افغانستان تهدیدی هر چند ضعیف برای تمامیت سرزمینی پاکستان به‌شمار می‌رود. تا زمانیکه نگرش امنیتی پاکستان به افغانستان تغییر نکند، دولت فعلی نیز تمایلی به حل و فصل مناقشه مرزی نشان نخواهد داد.

طالبان: یک بازیگر مخربِ تمام عیار؟

اگرچه تحلیلگران رهبری واحدی برای طالبان متصورند، اما فرماندهان میانه ممکن است به رهبری واحد گزارش نکنند و نوعی خودمختاری در تصمیم گیری داشته باشند. رهبری طالبان شامل شورای کویته و شبکه حقانی است که یک بازیگر مخربِ تمام عیار به‌شمار می روند.

رهبری طالبان بر بیرون راندن نیروهای بین المللی از افغانستان و سرنگون سازی دولت فعلی این کشور و هر دولت آتی متمرکز شده است. تحرکات و اقدامات وحشیانه طالبان در افغانستان تایید این نکته است که گفتگو با این گروه نه تنها دشوار، بلکه شکست خورده است. پذیرش این گروه در ساختار قدرت یا هر نوع مصالحه با آنها توجیهی ندارد، چرا که طالبان یک بازیگر مخربِ تمام عیار است. این گروه هرگونه گفتگوی صلح را با رویکرد بازی با حاصل جمع صفر و عدم تغییر اهداف و استمرار خشونت در جامعه با هدف کسب قدرت انجام می دهد. تعهد رهبری طالبان به تخریب روند صلح و تضعیف امنیت و ثبات افغانستان با دادن برخی مشوق‌ها به آنها، تغییر نخواهد کرد.

رویکرد ارتش پاکستان برای حفظ ارتباط راهبردی با طالبان حساب شده و برای اعمال فشار در مذاکرات صلح است. طالبان تضمینی برای ژنرال های پاکستانی جهت تحمیل دستورکار خود بر افغانستان به‌شمار می‌روند.

نتیجه گیری

بخت شکل گیری یک افغانستان باثبات در دوره پسا-ناتو با توجه به زیاده خواهی‌های کشورهای ذینفع و ضعف دولت افغانستان اندک است. خروج نیروهای بین المللی یک خلا سیاسی و راهبردی در افغانستان ایجاد خواهد کرد که احتمال افزایش فعالیت بازیگران خارجی و قدرت گیری طالبان وجود دارد. با کاهش حضور نظامی آمریکا و ناتو، طالبان حملاتش را در جنوب و شرق افغانستان به منظور آزمایش ظرفیت نیروی امنیت ملی این کشور افزایش خواهد داد. در چنین شرایطی صلح با طالبان  پایدار نخواهد بود و طالبان انگیزه کمی برای گفتگو جهت صلح با دولت افغانستان دارند. دستاورد آنها از طریق خشونت بیشتر از دستاورد در سایه گفتگو خواهد بود. پیشنهاد صلح به طالبان توسط شواری عالی صلح افغانستان به چیزی جز یک توافق صلح بی اثر منجر نخواهد شد.

چالش نهایی، پایداری دولت افغانستان است. تا زمانی که شرکای غربی به انجام وعده های‌شان پایبند باشند، کشور و ساختارهایش استمرار خواهد داشت. اگر حمایت کشورهای غربی قطع شود احتمال سقوط دولت افغانستان بیشتر خواهد شد. با توجه به اینکه غرب اولویت های دیگری هم دارد، بعید است کمک کشورهای غربی، بدون کاهش، استمرار داشته باشد. البته کشورهایی همچون ایران، هند و روسیه به افغانستان کمک خواهند کرد، اما این کمک‌ها به اندازه کمک‌ کشورهای غربی برای سرپا نگه داشتن دولت افغانستان نخواهد بود. چنانچه حمایت‌های خارجی از دولت افغانستان تداوم نداشته باشد، احتمال بروز ناآرامی های داخلی وجود دارد و این  بی ثباتی به سراسر منطقه تسری خواهد یافت.