حق عراقی ها است که کشورشان را از دست تروریسم آزاد کنند همان طور که حق فلسطینی‌ها است که سرزمینشان را از دست اشغالگران آزاد کنند و حق ملت های عربی است که از حکومت های خودکامه رها شوند و حق امت عربی است که کرامت و وحدت خود را بازیابد و به سیطره خارجی بر کشورهای عربی پایان دهد. طبیعی بود که عراقی ها بازپس گیری شهرهایشان را از دست سازمان های تروریستی که خشونت افراطی را به عنوان خط مشی خود برگزیدند، جشن بگیرند. به این ترتیب سیلی از پیام های تبریک پس از عملیات آزادسازی موصل به سمت دولت عراق سرازیر شد.
حوادثی که حدود ٢٧ سال پیش در چنین روزهایی اتفاق افتاد در ذهن تداعی می شود، زمانی که نیروهای عراقی کویت را اشغال و دولت این کشور را سرنگون کردند. این رویداد عامل مداخله خارجی شد که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] زمینه ساز آن شدند. دولت کویت نیز بعد از بیرون رانده شدن نیروهای عراقی از این کشور، پس از جنگی که شدیدترین جنگ در تاریخ معاصر منطقه بود، پیام های تبریک زیادی دریافت کرد. همه این ها منطقی و قابل قبول به نظر می‌رسد ولی پیامدهای قابل پیش بینی این تحولات چه در کویت یا در عراق، از دید افکار عمومی پنهان ماند هرچند برخی سیاستمداران به طور محدود به آن پرداختند. منطقه خلیج [فارس] پس از جنگ کویت دیگر مانند دوره پیش از جنگ نبود. به رغم آن که ریاض خود را رهبر منطقه و تصمیم گیری هایش را مستقل از آمریکا جلوه می‌دهد، در عمل آمریکا اکنون به تصمیم گیرنده اصلی در منطقه تبدیل شده است. با وجود تلاش ها برای کمرنگ جلوه دادن واقعیتی که انور السادات رئیس جمهور سابق مصر حدود چهل سال پیش بیان کرد، این واقعیت اکنون درست‌تر از هر زمانی به نظر می رسد؛ سادات گفت آمریکا ٩٩ درصد برگه های بازی را در اختیار دارد.
امت عربی و اسلامی اگر حاکمانی مقتدر و مستقل داشت می‌توانست این وضع را تغییر دهد ولی چنین نشد. سی سال است که حضور نظامی آمریکا در منطقه به شکل تصاعدی در حال افزایش است. آمریکا آنچه را «اسلام سیاسی» نامید، تهدیدی واقعی برای سلطه خود از یک سو و موجودیت اسرائیل از سوی دیگر تشخیص داد. آمریکا در مقابله با این پدیده که در آن زمان ایران نماینده آن بود و دیگر جنبش های اسلامی، امتداد مردمی آن در اکثر کشورهای عربی به شمار می‌رفتند، جدی بود.
حضور نظامی آمریکا در عمل در زمان جنگ عراق و ایران آغاز شد، به ویژه زمانی که ناوشکن های آمریکایی اسکورت کردن کشتی های کویتی را به خارج از خلیج [فارس] به منظور محافظت از آنها در برابر موشک های ایران آغاز کردند. سپس جنگ کویت روی داد تا این حضور تقویت شود و منطقه وارد دوره جدیدی شد که در آن آمریکا حضور خود را گسترش داد. به طور قطع کویت امروز مانند کویت سابق نیست بلکه به علت نقش ائتلاف انگلیسی – آمریکایی در حمله به نیروهای عراقی و بیرون راندن آنها از کویت، این کشور به شهری برای این ائتلاف تبدیل شده است. این نقش آفرینی ائتلاف انگلیسی – آمریکایی مقدمه ای برای مداخله گسترده تر بود که به سرنگونی رژیم عراق در سال ٢٠٠٣ منجر شد و آمریکا را به اتخاذ کننده تصمیمات راهبردی در منطقه تبدیل کرد. این تصمیم گیری ها به بُعد امنیتی یا نظامی محدود نیست بلکه شامل سیاست های کلی دولت ها به ویژه موضع آنها در قبال رژیم اسرائیل از نظر به رسمیت شناختن یا عادی سازی روابط با آن هم می‌شود. این رژیم دیگر احساس انزوا نمی‌کند بلکه به بازیگری اصلی در صحنه عربی تبدیل شده است. تصمیم هفته گذشته کویت برای اخراج اکثر دیپلمات های ایرانی از این کشور از جمله سفیر ایران ظرف ۴۵ روز و تعطیل کردن کنسولگری ایران در کویت را نمی‌توان جدا از سیاست های دیکته شده آمریکا دانست. کویت روابطی باثبات با ایران و عراق دارد و تلاش می کند از این روابط برای حفظ توازن در روابطش با عربستان سعودی استفاده کند. اما آنچه درباره گروهک «العبدلی» گفته شد، ابزاری برای ضربه زدن به روابط کویت و ایران بود.
دادگاه کویت اکثر متهمان پرونده العبدلی را تبرئه کرده بود ولی در هفته های اخیر دادگاه به شکلی غیرمنتظره حکم های سنگین درباره آنها صادر کرد. این اقدام به عنوان تسلیم شدن کویت در برابر فشارهای نیروهای ضدانقلاب توصیف شد که عربستان و اسرائیل در رأس آنها قرار دارند.
این تحولات در زمانی روی داد که اشغالگران اسرائیلی سیطره خود را بر سرزمین های فلسطینی گسترش می‌دهند، چه از طریق احداث شهرک های بیشتر در کرانه باختری یا سیطره بر مسجد الاقصی از طریق نصب گیت های الکترونیکی برای تفتیش نمازگزاران و تحمیل سیطره اسرائیل بر این مسجد که با مخالفت کامل ساکنان قدس مواجه شد.
با تغییر دولت ها در آمریکا، اهداف نفوذ این کشور و حوزه های نفوذ آن تغییر می‌کند ولی محافظت از اسرائیل و مجبور کردن رژیم های عربی به عادی سازی روابط خود با آن، در صدر اولویت ها باقی می‌ماند. واشنگتن می‌داند یکپارچگی منطقه یکی از مهم ترین موانع در برابر این سیاست است از این رو پیوسته تلاش می‌کند به شیوه های مختلف مانع تحقق این وحدت شود؛ مثل: حضور گسترده نظامی و سیاسی در منطقه، ترویج طایفه گرایی برای متلاشی کردن ملت ها، بحران سازی بین کشورها، تشدید سرکوب گری حکومت ها و محاصره فعالان مدافع تغییر و حقوق بشر، و تلاش برای تجزیه کشورهای بزرگ عربی به مناطق کوچک تا این کشورها به فتنه داخلی سرگرم شوند و اراده آنها تضعیف شود.
این شیوه ها گاهی پنهان و گاهی آشکار می شود، ولی در هر صورت آماده برای به کارگیری در صورت لزوم است. این نکته را باید افزود که یکی از سیاست های نیروهای ضدانقلاب، محروم کردن امت از احساس موفقیت و پیروزی است. زمانی که پیروزی مردمی از طریق تحرک سیاسی یا انقلاب مردمی یا صندوق های رأی (به رغم اندک بودن آن) به دست آید، آب های راکد به جریان در می‌آید و موضوعات فراموش شده احیا می‌شود تا ملت ها از احساس پیروزی محروم شوند. آمریکا می‌داند فقط ملت ها می توانند از فلسطین دفاع کنند و به آرمان فلسطین ایمان دارند و از نیروی انسانی کافی برای دستیابی به پیروزی بدون تکیه بر بیگانگان برخوردارند. از این رو تلاش می‌کند مانع تحقق این پیروزی شود. آمریکا می‌داند عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال ٢٠٠٠ و همچنین ایستادگی در برابر تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ٢٠٠۶ و شکست نیروهای اشغالگر اسرائیلی، با اراده مردمی صورت گرفت. همچنین اسرائیلی ها بارها در برابر ایستادگی حماس در غزه شکست خوردند. همه این مسائل موجب شد آمریکایی ها سیاست گل آلود کردن آب را در پیش بگیرند و مانع نشاط و خودباوری و تقویت ایمان ملت ها به توانایی ایستادگی در برابر متجاوزان و اشغالگران و خودکامگان شوند.
عراقی ها از دستاوردهایشان در موصل شادمان شدند و به خیابان ها ریختند و جشن گرفتند. ولی آمریکایی ها سیاست های دیگری دارند. عراق از نظر آنها شکاری باارزش است و زمانی که برای سرنگون کردن رژیم صدام حسین وارد این کشور شدند، به گسترش نفوذ خود در این کشور بزرگ با بهره گیری از خلاء سیاسی و امنیتی پس از جنگ سال ٢٠٠٣ چشم دوخته بودند. عراقی ها احساس می کنند ورود داعش به عراق در سه سال پیش، حرکتی خودجوش نبود بلکه انتقام گرفتن از عراقی هایی بود که بر استقلال و حفظ حاکمیت خود اصرار داشتند.
شاید پیچیده ترین و خطرناک ترین بخش، تلاش جدی برای تجزیه عراق باشد. هرچند خطر تجزیه عراق کاهش یافته ولی این موضوع برگه ای است که آمریکا همچنان عراق را با آن تهدید می‌کند. قرار است کُردها روز ٢۵ سپتامبر آینده درباره استقلال منطقه کردستان از عراق همه پرسی برگزار کنند که این حرکت موجب تشدید تنش داخلی خواهد شد. حتی اگر خطر داعش را پایان یافته بدانیم، شبح تجزیه عراق مانعی در برابر برقراری ثبات در این کشور است. گرایش به استقلال کردستان موجب نگرانی دیگر کشورهایی که دارای اقلیت کُرد هستند مثل ترکیه و سوریه و ایران می‌شود. بعد از بحران ناشی از خطر داعش، احتمال جدا شدن مناطق سنی نشین عراق کاهش یافت ولی جاه طلبی کُردها برای کسب استقلال، فضا را متشنج می‌کند و شمشیری برافراشته بالای سر عراقی ها در اختیار آمریکا قرار می‌دهد. از سیاستمداران عراقی انتظار می‌رود بار دیگر در چارچوبی ملی گردهم جمع شوند و ساختاری سیاسی بر مبنای «هر شهروند یک رأی» و مبارزه با فساد و لغو نظام سهمیه بندی و تقویت نهادهای دولت مرکزی و ایجاد کانال های گفتگو بین همه طیف ها در کشور، ایجاد کنند. عراق اکنون به معیاری برای سنجش میزان توانایی غرب برای تجزیه کشورهای بزرگ عربی و اسلامی از الجزایر گرفته تا مصر و سوریه و ترکیه و ایران و پاکستان تبدیل شده است. در صورتی که تجربه تجزیه سودان در عراق هم تکرار شود، هیچ کشوری از این خطر در امان نخواهد بود. این بزرگ ترین چالش است ولی امکان عبور از آن وجود دارد همان طور که چالش طایفه گرایی پشت سر گذاشته شد. امت [اسلامی] برای آن که از داخل مصونیت پیدا کند باید از ذهنیت توسعه طلبی یا مداخله جویی یا چالش طلبی یا تجاوز دست بردارد. تجربیات اخیر در سوریه عراق و یمن و قطر ایجاب می‌کند ذهنیت عربی بازسازی شود تا در برابر طمع ورزی های نامشروع و گرایش های تجاوزکارانه که در کنترل دین یا فرهنگ یا اخلاق نیستند، مصونیت پیدا کند.

 منبع: اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ وارشاداسلامی