شورای راهبردی آنلاین – گزارش: حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، واشنگتن را در آستانه یکی از حساسترین تصمیمات راهبردی خود قرار داده است. دونالد ترامپ که پیشتر مداخله در ونزوئلا را الگویی موفق برای اعمال فشار بر دشمنان سرسختتر معرفی کرده بود، اکنون با وسوسه تکرار این مدل در قبال ایران روبروست.
با این حال، تحلیل همزمان دادههای افکار عمومی، شاخصهای کلان اقتصادی و درسهای مداخلات پیشین نشان میدهد که هرگونه حرکت به سمت عملیات زمینی، نه تنها دستاوردهای راهبردی پایداری نخواهد داشت، بلکه میتواند به مثابه یک «خودکشی سیاسی» برای ریاستجمهوری ترامپ و محرکی برای یک رکود عمیق اقتصادی در ایالات متحده عمل کند.
خودکشی سیاسی؛ ایجاد شکاف بین ترامپ و پایگاه رأی و وعدههای نقضشده او
اولین و شاید حیاتیترین مانع بر سر راه گسترش جنگ به فاز زمینی، واکنش افکار عمومی داخلی آمریکاست. برخلاف تصور جنگطلبان در واشننگتن، بدنه اجتماعی آمریکا، حتی شامل هواداران سنتی جمهوریخواه، اشتیاقی برای ورود به باتلاق دیگری در غرب آسیا ندارد. بر اساس نظرسنجی جدید مرکز تحقیقات امور عمومی آسوشیتدپرس-نورک (AP-NORC)، اگرچه ۶۳ درصد از جمهوریخواهان از حملات هوایی حمایت میکنند، اما تنها ۲۰ درصد با اعزام نیروهای زمینی ایالات متحده به ایران موافق هستند. این آمار نشاندهنده یک خط قرمز واضح است: رأیدهندگان ترامپ مرز مشخصی بین نمایش قدرت هوایی و درگیری زمینی پرهزینه قائل هستند.
این شکاف عمیقتر از آن است که صرفاً با اعداد نظرسنجی سنجیده شود. نظرسنجی فاکس نیوز نشان میدهد که ۶۴ درصد از پاسخدهندگان با نحوه مدیریت ترامپ بر جنگ علیه ایران مخالف هستند و نارضایتی کلی از رئیسجمهور آمریکا به ۶۲ درصد رسیده است. بر اساس گزارشی که فارن پالیسی منتشر کرد، دانی بسون، یک رأیدهنده ۶۸ ساله از کلرادو، در بیان دغدغه بسیاری از همفکرانش خطاب به ترامپ میگوید: «ما در یک جنگ با هزینه یک میلیارد دلار در روز هستیم… تو بقیه چیزها را فراموش کردی، و اول باید به آنها رسیدگی کنی». این جمله عصاره خطر برای ترامپ است؛ وعده اصلی او اجتناب از جنگهای طولانیمدت و تمرکز بر اقتصاد داخلی بود. ورود به جنگ زمینی، مستقیماً این قرارداد نانوشته با پایگاه رأی ماگا (MAGA) را پاره میکند و میتواند سرنوشت او را در انتخابات میاندوره به سرنوشت جورج دابلیو بوش گره بزند؛ رئیسجمهوری که جنگهای عراق و افغانستان به لکه ننگی برای او تبدیل شد.
فاجعه اقتصادی؛ تکرار اشتباه نیکسون و شبح رکود اقتصادی
در حالی که هزینههای سیاسی در حال انباشته شدن است، هزینههای اقتصادی نیز به سرعت در حال تبدیل شدن به یک بحران ساختاری است. نیال فرگوسن، مورخ برجسته، هشدار میدهد که حمله تجاوزکارانه فعلی آمریکا از الگویی پیروی میکند که ریچارد نیکسون در جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ دنبال کرد: اقدام نظامی قاطع به نفع رژیم صهیونیستی، اختلال در عرضه نفت به تلافی این اقدام آمریکا، وارد شدن آسیب اقتصادی پیش از به نتیجه رسیدن دیپلماسی.
دادههای اقتصادی حاکی از آن است که اقتصاد آمریکا در لبه پرتگاه قرار دارد. قیمت نفت برنت در همین روزها از ۱۱۲ دلار فراتر رفت و کارشناسان معتقدند اگر قیمت نفت در سهماهه دوم به طور میانگین به حدود ۱۲۵ دلار برسد، اقتصاد آمریکا به رکود کشیده خواهد شد. احتمال رکود تا پایان سال ۲۰۲۶ در پلتفرمهای پیشبینی بازار به ۳۵ درصد رسیده که افزایشی ۱۰ درصدی نسبت به دوران پیش از درگیری است.
علاوه بر شوک نفتی، ساختار مالی آمریکا نیز تحت فشار است. فرگوسن اشاره میکند که ذخایر مهمات و بودجه نظامی ایالات متحده اکنون به دلیل جنگ علیه ایران تخلیه شده است. درخواست بودجه ۲۰۰ میلیارد دلاری پنتاگون، نشاندهنده عمق این خلأ مالی است. در چنین شرایطی، حتی با فرض یک عملیات نظامی احتمالا «موفق»، چنین حالتی نیز میتواند محرک رکود باشد، زیرا پیامدهای اقتصادی آن (مانند تحریم نفتی یا بسته شدن تنگه هرمز) طولانیتر از برنامه جنگی خواهد شد. تحریم نفتی اعراب در ۱۹۷۳ چهار ماه طول کشید تا حل شود، اما بحران فعلی خلیج فارس پتانسیل آن را دارد که شریانهای انرژی اروپا و آمریکا را برای مدت نامشخصی مسدود کند.
سراب مدل ونزوئلا برای ایران، خطای راهبردی ترامپ
ترامپ پیشتر مداخله در ونزوئلا را که منجر به ربایش نیکلاس مادورو و نصب دولت مورد نظر واشنگتن شد، «سناریوی کامل» برای ایران خوانده است. او مدعی شده بود: «کاری که در ونزوئلا انجام دادیم، فکر میکنم، سناریوی کاملی در رابطه با برنامههایم برای ایران است…». اما این قیاس، یک خطای راهبردی فاحش است.
گزارشهای میدانی گروه بینالمللی بحران از ونزوئلا نشان میدهد که حتی پس از این «پیروزی» ظاهری، ثبات اقتصادی محقق نشده است. تورم سالانه همچنان بیش از ۶۰۰ درصد است و بیش از ۸۰ درصد کشور در فقر زندگی میکنند. سرمایهگذاران خارجی با بیاعتنایی به اصلاحات سریع بازنگشتهاند و نگرانیها درباره ریسک سیاسی و زیرساختهای فرسوده پابرجاست.
اگر مدل ونزوئلا با اینهمه چالش روبروست، پیاده کردن آن در مورد ایران که از عمق راهبردی، توان موشکی و شبکه نیابتی منطقهای بسیار پیچیدهتری برخوردار است، میتواند هزینهها را چندین برابر کند. ونزوئلا همسایگانی داشت که مداخله را تسهیل کردند، اما ایران در قلب منطقهای قرار دارد که هرگونه ناامنی در آن، قیمت انرژی جهانی را منفجر میکند.
نتیجهگیری
ترکیب سه عامل «مخالفت عمومی در آمریکا با جنگ زمینی»، «شوک نفتی و رکود اقتصادی» و «تفاوتهای شرایط منطقهای و ساختاری ایران با ونزوئلا»، مثلثی از خطر را برای کاخ سفید ترسیم میکند. ترامپ با تکیه بر مدل ونزوئلا، شاید گمان میکرد میتواند با هزینه کم به تغییر در ایران دست یابد، اما دادههای اقتصادی نشان میدهد که حتی موفقیت نظامی احتمالی نیز میتواند به شکست شدید اقتصادی بینجامد. از سوی دیگر، نظرسنجیها فریاد میزنند که پایگاه رأی او، جنگ زمینی را به مثابه خیانت به وعدههای انتخاباتی تفسیر خواهد کرد. بنابراین، هرگونه تصمیم برای اعزام نیروی زمینی، نه یک مانور راهبردی، بلکه قدمی به سوی فروپاشی سیاسی و اقتصادی دولت فعلی آمریکاست. بنابراین به نظر میرسد واشنگتن پیش از آنکه در دام «پیروزی نظامی و شکست راهبردی» گرفتار شود، مجبور خواهد شد به محدودیتهای قدرت خود اذعان کند.
0 Comments