فهرست

محدودیت‌های قدرت آمریکا

سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ۱۷:۲۶ ب.ظ

محدودیت‌های قدرت آمریکا
شورای راهبردی آنلاین – رصد: آمریکا چقدر قدرتمند است؟ آیا آمریکا هنوز هم همان قدرت تک قطبی است که می تواند اراده خود را بر رقبا، متحدان خود و کشورهای بی طرف تحمیل کرده و آنها را (علیرغم میل شان) به همراهی با سیاست هایی وادار سازد که این کشورها آنها را احمقانه، خطرناک و یا صرفا متضاد با منافع خود می دانند؟

استفان والت استاد دانشگاه هاروارد و نظریه‌پرداز مطرح روابط بین‌الملل در یادداشتی که فارن پالیسی آن را منتشر کرد؛ نوشت: قدرت آمریکا دارای محدودیت مشخص و قابل توجهی است؛ به طوری‌که این کشور در اهداف خود و پیگیری آنها مجبور به انتخاب و نیازمند یک استراتژی مشخص است.

از وقتی جان بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی و مایک پومپئو به عنوان وزیر امور خارجه آمریکا منصوب شده اند، موضع تک قطبی دولت ترامپ تشدید شده، به یک- جانبه گرایی و رویکرد قلدر مابانه آن در سیاست خارجی دامن زده شده و تا حد زیادی نیز به دوره اول ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش در زمان معاونت دیک چنی شبیه شده است. ویژگی اصلی دوره بوش بر این فرض استوار بود که آمریکا آن‌قدر قدرتمند است که می تواند همه مسائل را به تنهایی حل و فصل کند و سایر کشورها باید تسلیم قدرت و قاطعیت آمریکا باشند.

اگرچه رویکرد بوش- چنی به ناکامی انجامید، اما همان رویکرد یک جانبه در دولت ترامپ زنده شده است؛ به طوری که تهدید تجارت آمریکا با چین و حتی با شرکای اقتصادی آمریکا، در تصمیمات ترامپ مشهود است. چشم پوشی از پیمان تجارت ترانس-پاسیفیک و ترک توافق اقلیمی پاریس از تصمیمات ناگهانی و ناسنجیده ترامپ بوده است. همچنین، رویکرد «همینه که هست» اساس دیپلماسی آمریکا با کره شمالی و ایران بوده است که در آن، واشنگتن درخواست های غیرواقعی را پیش کشیده و سپس دست به تحریم ها می زند با این امید که کشورهای مورد نظر همه ی خواسته های آمریکا را برآورده سازند، هرچند که این رویکرد در قبال این دو کشور در گذشته شکست خورده است. این امر در تصمیم اخیر آمریکا به اعمال تحریم های ثانویه بر کشورهای خریدار نفت ایران بیش از پیش نمایان است و این اقدام، خطر افزایش قیمت نفت را به دنبال داشته و به روابط آمریکا با چین، هند، ترکیه، ژاپن، کره جنوبی و دیگر کشورها آسیب می زند.

این سیاست های آمریکا بر این فرض اساسی استوار است که فشار آمریکا در نهایت رقبا را به اطاعت از خواسته های آمریکا مجبور کرده و سایر کشورها راهی برای فرار یا جلوگیری از اقدامات واشنگتن پیدا نخواهند کرد. در این سیاست، فرض بر این است که آمریکا همچنان در راس جهان تک قطبی قرار دارد و تنها مساله مهم، استفاده از قدرت طبق اراده و خواست آمریکا است.

با این حال، دلایل زیادی حاکی از عدم موفقیت رویکرد زورگویانه آمریکا در سیاست خارجی است. نخست آنکه، حتی کشورهای ضعیف هم از تسلیم در برابر باجگیری نفرت دارند، چراکه تسلیم در برابر زورگویی به تکرار زورگویی منجر خواهد شد. همچنین، هیچ کشوری انگیزه ای برای سرسپردگی ندارد.

دوم آنکه، قلدری برای همه، ایجاد ائتلاف قدرتمند برای ارتقای اهرم دیپلماتیک آمریکا را دشوار می سازد. این امر در رویکرد تصادفی دولت آمریکا در قبال دیپلماسی اقتصادی با چین کاملا مشهود است. اگرچه تیم تجاری ترامپ ممکن است به برخی توافق های تجاری با پکن دست یابد، اما این دستاورد ها در قیاس با دستآوردهای اقدامات سازنده و هوشمندانه ناچیز است.

این امر در مورد ایران نیز صادق است. دولت ترامپ عمدا از برجام خارج شده و حتی در تلاشی مذبوحانه به دنبال مجازات دیگر امضا کنندگان این توافق است تا ایران را به تسلیم وا دارد. اما علیرغم خروج واشنگتن از برجام، تهران همچنان به ضوابط این توافق پایبند مانده است اگرچه صبر این کشور هم حدی دارد. اگر ایران در نهایت برنامه هسته ای خود را از سر گیرد، کشورهای جهان پشت سر آمریکا صف نخواهند کشید، زیرا همه می دانند که توافق برجام را آمریکا نقض کرده است و نه ایران. بدون تردید متحدان آمریکا در خاورمیانه خوشحال خواهند شد که واشنگتن از طرف آنها به جنگی دیگر در خاورمیانه بپردازد اما نباید روی کمک آنها و هر کس دیگر حساب باز کرد.

سوم آنکه، کشورها دوست ندارند که از هوس های دیگران پیروی کنند، بویژه اگر رفتار احمقانه و ناگهانی داشته و منافع آنها را زیرپا بگذارد. از این رو، تعجبی ندارد که سایر کشورها به توسعه راهکارهایی برای محدود کردن اهرم آمریکا اقدام کرده اند که مهمترین آنها، طرح تمهیدات مالی خارج از شبکه نهادها است که واشنگتن از آن برای فشار بر متحدان و رقبای خود بهره می برد.

در نهایت، قلدری و زورگویی، متحدان بالقوه را فراری داده و باعث می شود که رقبا قوای خود را در جهت منافع خود متحد سازند. تصادفی نیست که روسیه و چین بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شده اند در حالیکه رویکرد هوشمندانه آمریکا می توانست مسکو را از پکن دور سازد. همچنین، قلدری و زورگویی آمریکا کشورهایی نظیر ایران را به طرف چین و روسیه سوق می دهد. بولتون و تیم وی احتمالا نام جدیدی اختراع کرده و «ائتلاف آشوب» را جایگزین «محور شرارت» خواهند کرد، غافل از آنکه سیاست های خود آنها باعث همگرایی کشورهای حاضر در این محور شده است.

بدین ترتیب، ما شاهد آزمون واقعی دو دیدگاه موازی در ژئوپولیتیک معاصر هستیم. یکی از این دیدگاه ها قدرت آمریکا را اساسا بی نقص تصور کرده و معتقد است که ترکیب تجهیزات مادی، جغرافیای مطلوب و توانمندی های مستحکم نهادی به آمریکا امکان می دهد تا یک سیاست خارجی بلندپروازانه و رویزیونیستی (تجدیدنظرطلبانه) توام با هزینه ای اندک و احتمال موفقیت بالا دنبال کند. دیدگاه دوم (مورد تایید نویسنده یادداشت) آمریکا را بسیار قدرتمند و در موضعی ممتاز تصور کرده اما همچنین معتقد است که قدرت آمریکا هم محدودیت هایی دارد و تنظیم اولویت ها، کاهش آسیب های تجاری، و همکاری با دیگران در بسیاری از مسائل ضروری است. همچنین، در این دیدگاه چنین تصور می شود که نمی توان سایر کشورها را به تسلیم محض وا داشت و توافق های پایدار و موثر بین المللی مستلزم درجه ای از مسامحه متقابل، حتی با رقباست.

آمریکا نسخه دیدگاه اول را از سال 2001 تا 2004 آزمایش کرده و نتایج آن تقریبا شکست کامل بوده است. من می دانم که تلاش برای تکرار نتایج قبلی در پیشرفت های علمی مهم است اما ایا آمریکا باید این آزمایش خاص را دوباره تکرار کند؟

  


سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ۱۷:۲۶ ب.ظ


اظهار نظر

برای ارسال نظرات خود باید ابتدا عضو و وارد سایت شوید.

تا کنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است، شما میتوانید اولین نفری باشید که در رابطه با آن اظهار نظر میکنید!

مطالب مرتبط






موضوعات مربوطه


کلمات کلیدی