فهرست

سناریوهایی از تحولات آینده خاورمیانه

سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۴:۲۶ ب.ظ

سناریوهایی از تحولات آینده خاورمیانه
شورای راهبردی آنلاین- رسانه ها: وضعیت لغزنده برای امنیت خاورمیانه چه پیامدهای احتمالی را دربر خواهد داشت؟ به نظر می‌رسد با درنظرگرفتن تاریخچه‌ای از حوادث پیشین و جاری در منطقه، تخمین برخی پیش‌فرض‌ها و سناریوهای به ویژه در رابطه با امنیت خاورمیانه ممکن خواهد بود.

نازنین نظیفی*

منطقه خاورمیانه که در دوران پس از جنگ جهانی اول و به دنبال ظهور برخی دولتهای جدید در این منطقه شکل گرفت، از آغاز ایجاد خود متحمل نوعی بیثباتی حاد بوده است. چنانچه در همین زمینه میتوان گفت جنگ راهی را برای ظهور دولتی یهودی در منطقه هموار ساخت و به دنبال آن، منازعه بهظاهر لاینحل اعراب و اسرائیل نیز متولد شد. در جای دیگر، رقابتهای ایدئولوژیک عمیق میان ملیگرایان (به رهبری مصر) و نیروهای محافظهکار (به رهبری عربستان سعودی) ناشی از ظهور ناصریسم در منطقه عربی، تقسیماتی را ایجاد کرد و به موجب آن برای این بزرگترین گروه از کشورها در جهت ایجاد رویکردهای منطقهگستر پیرامون مساله امنیت ممانعت بهعمل آورد. در جایی دیگر، وقوع انقلاب اسلامی ایران در 1979م و حمله شوروی به افغانستان در همان سال با ایجاد چالشی از تهدید جهادگرایی، مسائل امنیتی جدیدی را با خود بههمراه آورد.

همچنین، در ادامه به ویژه با آغاز قیامهای مردمیِ 2010-2011م در جهان عرب، این منطقه بیشازپیش دستخوش تحولات متغیرِ تازهای گردید. به شکل مسلم، این موارد در مسیری از اثربخشی و نفوذِ پویاییهایِ امنیتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ادامه داشتند، تا جایی که هماکنون با چالشهایی ناشی از ظهور دولتهای شکننده (عراق، لیبی، سوریه و یمن) و دولتهای ضعیف (بحرین، اردن، لبنان و تونس) در بخشهای به لحاظِ ژئوپلیتیکی حساس در منطقه مانند شبهجزیره عربستان، شام و شمال آفریقا مواجه هستیم (1). از دیگر مواردی که به طور مستقیم با ضعف و فرسایش رژیمهای منطقه و در پی آن با ایجاد چالشهای امنیتی قابلتوجه مرتبط بوده، میتوان به ظهور و گسترش جنبشهای سیاسی مسلح و افراطی اشاره کرد، چراکهبه تبع زمانی که رژیمها مشروعیتشان را در میان مردم خود از دست دهند، رو به فرسایش میروند. این ازدستدادن مشروعیت میتواند توسط چندین عامل ایجاد گردد: عدم توانایی یک رژیم برای ارائه خدمات اجتماعی-اقتصادی؛ ناتوانی و شکست در حفظ حاکمیت دولت همچون ناکامی در جنگ؛ عدم ارائه فرصتها و آزادیهای سیاسی به شهروندان خود و غیره.

بنابراین، در این وضعیت، گروهها و جنبشهای سیاسی مسلح به عنوان یک چالش برای رژیمهای موجود و یا پرکردن خلاهای سیاسی و اجتماعی ناشی از فروپاشی رژیم ظاهر میشوند. بدین ترتیب، این گروه‌ها به مرور با بهچالشکشیدن رژیمهای حاکم و تشکیل سازمانهای سیاسی جایگزین در جهت تغییرات سیاسی مطلوب خود در منطقه، به بازیگران اصلی در جنگهای داخلی منطقه تبدیل شدهاند؛ جنگهایی که خود عاملی دیگر در تعمیق بحران خاورمیانه گشتهاند. میتوان گفت جنگهای داخلی و نیابتی یک نتیجه از پروسه دولتسازیِ شکستخورده و ضعیف از یک سو و نتیجه تلاش در جهت بازسازی رژیمها توسط شورشیان برآمده از جنبشهای مسلح سیاسی از دیگر سو هستند. (2)

 

برخی پیشفرضها و سناریوها

با این وجود، این وضعیت لغزنده برای امنیت خاورمیانه چه پیامدهای احتمالی را دربر خواهد داشت؟ به نظر میرسد با درنظرگرفتن تاریخچهای از حوادث پیشین و جاری در منطقه، تخمین برخی پیشفرضها و سناریوهای به ویژه در رابطه با امنیت خاورمیانه ممکن خواهد بود که در ادامه به بیان خلاصه‌‌نظرات برخی پژوهشگران سیاسی در همین زمینه پرداخته میشود:

1- درگیری و جنگ در سوریه، بدون نتیجه، راهحلی جامع و به گونهای خستهکننده طولانی شده و ادامه خواهد یافت: در سوریه، دولت همچنان به بازپسگیری و تسخیر دوباره قلمروهای خود ادامه خواهد داد، لیکن قادر نخواهد بود کنترلش را در سراسر کشور گسترش دهد. 4 دلیل برای این امر وجود دارد: اول آنکه مخالفان رژیم یعنی کسانی که فشار بزرگی از خشونت رژیم را در هفت سال گذشته متحمل شدهاند، میدانند بهتر است به رژیم اسد امیدوار نباشند. در گذشته، آنها پیشنهادات دولت از عفو را با نومیدی و تمسخر تلقی میکردند و اکنون نیز این کار را همچنان ادامه خواهند داد. دوم آنکه دولت بسیار ضعیف است. چنانچه بسیاری از دستاوردهای ارضی دولت در طول دو سال گذشته، نه توسط نیروهای دولتی ضعیف، بلکه به واسطه نایبانی فرعی انجام گرفته است. سوم آنکه اکثریت قریب به اتفاق گروهای مخالف در محدودهای از یک استان فعالیت میکنند. این نشان میدهد آنان نیروهایی محلی تحت کنترلِ یک کارگزار قدرت محلی هستند. با تجربهای از ناتوانی دولت در شش سال گذشته، بعید است آنان خودمختاریِ بهسختی بهدستآمده را واگذار کنند. چهارم آنکه، جنگ داخلی سوریه به جنگی نیابتی با غرب تبدیل گردیده است و عربستان سعودی و متحدانش در خلیج فارس نیز از این مخالفین حمایت میکنند. بدین ترتیب، به نظر میرسد در حالی که این کمکها به طور احتمالی با فروماندگیِ اهداکنندگانِ و مشکلات لجستیکی و نظامی کاهش بیابد؛ لیکن به سادگی پایان نخواهد یافت. در صورتی که طرف‌های درگیر حاضر نشوند به هیچ نوع توافق حداقلی تن دهند، در این صورت همان مبحثی که اخضر ابراهیمی، نماینده ویژه سازمان ملل و اتحادیه عرب در امور سوریه، پیشبینی کرده بود، روی خواهد داد و «سومالیزه شدن» سوریه رقم خواهد خورد (3).

2- اصلاحات عربستان سعودی متزلزل و ناموفق خواهند شد: عربستان سعودی همچنان به اصلاحاتی تحت فرمان محمد بن سلمان ادامه خواهد داد، لیکن این اصلاحات به صرف ظاهری و فریبنده خواهند بود. اگرچه وی به عنوان یک اصلاحطلب به تصویر کشیده شده، ولی مهم آنکه بشار اسد، رئیس جمهور سوریه نیز یکبار این نقش را ایفا کرده است. چناچه وی پیش از این اعلام کرد کشورش در مسیر «اصلاحاتی فراگیر» قرار دارد و سوریه آمادگی دارد تا از تجربه کشورهای اروپایی در این زمینه بهره ببرد. با این تفاوت که بن سلمان اقدامات خود را در این زمینه ادامه خواهد داد تا قدرت را در شاخهای از خانواده حاکم تحکیم کند. چنانچه تاکنون، او شاهزادگان و نخبگان اقتصادی را به اتهام فساد زندانی کرده است. بن سلمان قدرت را از دست رکن دیگری از گروه حاکم در عربستان سعودی -تشکیلات مذهبی- خارج کرد. در حقیقت، نرمش در برابر محدودیتها در عربستان سعودی همچون؛ اجازه به زنان برای رانندگی، افتتاح مراکز تفریحی و به طور کلی، ترویج یک اسلام متعادل در جهتِ تلاشهای وی برای محرومکردن نهاد و تشکیلات مذهبی از قدرت و تمرکز قدرت در خانوده خود می باشد. به نظر، تنها با آزادساختن زندانیان عقیدتی از زندانهای سعودی و با پایاندادن به جنگ وحشیانه در یمن، شاید بتواند با عنوان اصلاحطلبی واقعی نشان داده شود (3).

3- پایان خلافت، اما نه دولت اسلامی: اگر 2014م سالی بود که در آن دولت اسلامی به نظر پیشرونده توصیف میشد، 2015م سالی بود از آغازِ لغزش به ورطه فراموشی برای خلافت اسلامی. گرچه تا این زمان دولت اسلامی 40 درصد عراق را تحت کنترل داشت، لیکن در آغاز 2017م این میزان به 10 درصد کاهش یافت و دولت اسلامی 70 درصد از سرزمینهای خود در سوریه را از دست داد. بدین ترتیب، خلافت اسلامی نیز تمام شهرهای عمدهای را که تصرف کرده بودند، از دست داد. خلافت به پایان رسیده، اما در رابطه با دولت اسلامی و تحرکات این گروه اسلامگرای افراطی چه؟ برخی از مبارزان این گروه، کنار کشیده یا سعی کردند در جمعیتهای محلی ذوب شده و یا به موطن خود بازگشتند، ولی برای باقیِ مبارزان دو سناریوی احتمالی وجود دارد: اول، از آنجایی که شمار قابلتوجهی از جنگجویان داعش همراه رهبرانشان به دلیلِ نارضایتی علیه دولت تحت سلطه شیعیان در عراق، از این کشور بودند، این امر محتمل است که در بهراهانداختن شورشی علیه آن حکومت ادامه خواهند داد. این همان چیزی است که طالبان در افغانستان پس از آنکه آمریکاییها حکومتشان را سرنگون کردند، انجام دادند. دومین عامل آن است؛ حتی بیشتر احتمال دارد که جنگجویانِ سابق، مستقل و آزاد، حملات خود را در سطح جهانی با حمایت و یا حتی بدون حمایت سازمانی ادامه خواهند داد. در این زمینه از آنجایی که دولت اسلامی فاقد پایگاهی برای انتشار تبلیغات تصنعی و پیچیده آنها خواهد شد و به دلیل ایدئولوژیهای ریسکپذیر و پرخطر اما بینتیجه، به نظر میرسد دولت اسلامی در این رویه تجدیدنظرهایی را صورت دهد (3).

4- معامله نهایی ترامپ: زمانی که آمریکا اورشیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت، این رویداد میخی دیگر بر تابوت توافقنامه اسلو که پارامترهایی را در مسیر مذاکره در جهت راهحل دو دولت(فلسطینی و اسرائیلی) تنظیم کرده بود، کوبید. آمریکا این مسیر را طی کرده است، چندین بار و بدون ثمر. همچنین، از دیگر سو میتوان گفت قطبیشدن خاورمیانه بیشازپیش امکان حلوفصل مناقشات را دچار فرسایش میکند. اگرچه در 2002م عربستان سعودی یک طرح صلح مبنی بر اینکه اگر اسرائیل با فلسطینیان صلح برقرار کند، کشورهای عربی روابط خود با آن را عادی میکنند را مطرح کرد، لیکن امروزه شاهد آن هستیم که عربستان سعودی، کشورهای حوزه خلیج فارس و اسرائیل در برابر ایران قرار دارند. میتوان گفت با تغییر مواضع کشورها موضوع فلسطین نیز از قلم افتاده و در این چشمانداز، دیگر انگیزهها برای اسرائیل در جهت برقراری صلح ناپدید شده است (3).

5- غرقشدن هر چه بیشتر یمن: در انتهای این مسیر، مهمترین بحرانِ کمتر توجهشده در خاورمیانه، جنگ در یمن میباشد که عربستان سعودی با پشیبانی آمریکا علیه مردم این کشور بهراه انداخته است. به نظر میرسد هیچ پایانی برای این چشمانداز وجود ندارد. سعودیها ادعا میکنند حوثیها در یمن، نایبان ایران هستند. یمن فقیرترین کشور عربی است. در نتیجه مبارزات عربستان سعودی نهتنها 12 هزار یمنی کشته شدند، بلکه طی این جنگ در حال پیشروی، 50 هزار کودک در پایان 2017م با قحطی مواجه شدند. بین آوریل و آگوست 2017م، 20 هزار یمنی از بیماری وبا مردند، اما هنوز هم آمریکا از تلاشهای جنگی عربستان پشتیبانی میکند (3).

6- چارچوب استراتژیک ناسازگار دولت ترامپ: به نظر میرسد آمریکا شماری رویکردها از سیاستهای ناسازگار را در خاورمیانه دنبال کرده است. چنانچه تمرکز همزمان بر مبارزه با تروریسم، سیاست قدرت بزرگ و گاهی انزواگرایی و گاهی فعالگرایی نه تنها متحمل شکست خواهد شد، بلکه نشانهای ترکیبی و پیچیدهای را میفرستد که در نتیجه پویاییهای منطقهای را پیچیدهتر میسازد. در این زمان، به نظر میرسد هر چقدر آمریکا را اهداف و سیاستهای مبهم و مغایر تهدید کرده و به آرامی نقش خود را در منطقه از دست میدهد، اما از دیگر سو چنین فرصتی را برای نفوذ بیشتر خود در خاورمیانه فراهم میکند.

7- تنش بین آمریکا و چین از سناریوهای احتمالی در توافق هستهای ایران: در صورتی که آمریکا از برجام خارج شود، پاسخ ایران میتواند بر اتحادهای موجود در واشنگتن و تا حدی روابط دوجانبه با چین تاثیر بگذارد. به نظر میرسد اگر پس از خروج آمریکا از این معامله، ایران همچنان به این مسیر ادامه دهد، اروپا به انتخاب روابط اقتصادی با ایران به ضرر روابط با آتلانتیک مجبور خواهد شد. تحریمهای مجدد تحت رهبری آمریکا علیه ایران که چین نیز تمایلی به پذیرفتن آنها ندارد، میتواند تنش بین آمریکا و چین را افزایش دهد و همکاری آینده چین در مورد مساله هسته ای ایران را تحت تاثیر قرار دهد.

8- تداوم افزایش ظرفیت برای تشدید درگیریها: نفوذ روبهرشد سیاست قدرتهای بزرگ، همراه با افزایش نارضایتیهای اجتماعی در میان مردم خاورمیانه میتواند منجر به تشدید درگیریهای بهظاهر ناتمام در سوریه و چندین مورد از اختلافات در سراسر منطقه شود. چنانچه میتوان گفت برخی از منتقدین بر این باورند که رقابت شدید قدرتهای منطقه ای مانند عربستان سعودی و ایران، همراه با گسترش و نفوذ ترکیه و اسرائیل در مناطقی از سوریه، میتواند به گسترش خشونت به کشورهای همسایه منجر شود (4).

در ادامه، میتوان به چهار سناریوی مطرح در مقالهای تحت عنوان «آینده امنیت منطقهای در خاورمیانه» با درنظرگرفتنِ بازیگران کلیدی همچون ایران و عربستان در منطقه نیز اشاره کرد. البته، ذکر این نکته قابل توجه است که پژوهش مذکور بر اساس این فرضیه استوار است که پیشبینی تحولات امنیتی آینده در خاورمیانه امکانپذیر نیست؛ چنانچه به نظر برخی از احتمالات به لحاظ منطقی هیچگاه روی نخواهد داد.

شکل 1: خاورمیانه و شمال آفریقا در اواسط 2020م: چهار سناریو (5)

 

عواملی در باب تنشزدایی در خاورمیانه و شمال آفریقا

به طور کلی، میتوان گفت گرچه موارد مذکور احتمالاتی را متصور میگردد که گاهی دور از تصور نیز به نظر میرسند، اما آن چه واضح است این بوده که خاورمیانه در حال تجربهای مداوم از آشفتگی سیاسی بیسابقه، خشونت، ناکامی و ضعف دولت هاست. همچنین، این منطقه از نقصان منحصربهفردی در ساختار صلح و امنیت خود رنج میبرد. بدین ترتیب، به شدت نیازمند ایدهها و راهبردهایی جدید برای پیشبرد امنیت منطقهای می باشد. در حالی که بحران و منازعه در این نقطه از جهان ترس را تشدید کرده، لیکن بحرانها فرصتهایی را برای نسخهها و چارچوبهای امنیتی جایگزین در این زمینه ایجاد کردهاند. احتمالات برای ایجاد معماری امنیتی و نهادهای امنیتی جهتِ تسهیل همکاری و کاهش خطرات ناشی از تشدید درگیریها در خاورمیانه به ویژه در گام نخست چه میباشند؟ در ادامه، به بیان خلاصهای از عوامل قابلتوجه در مسیر تنشزدایی و کاهش درگیریهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا میپردازیم:

1- نرساندن آسیبهای بیشتر: ارائه حمایت بلامنازع و بدون قیدوشرط به متحدان محلی یعنی کسانی که برنامه قدرتهای دیگر را دنبال میکنند، ممکن است وضعیت مناقشات منطقه را بدتر یا خطوط جدید از درگیریها ایجاد کند. به عبارتی، عدم حمایت از یک طرف یا جانبداری از دیگری، مشکلاتی را دامن میزند، چراکهاین امر قطببندی را تعمیق میکند. واکنش نظامی افراطی به یک تهدید درک شده، میتواند سبب تشدید و نه کاهش آن گردد. در نتیجه، این امر میتواند زخمهای موجود مسیر تلاش برای حذف محرک (جهادی) را باز نگاه دارد و این خود به سوخترسانیِ بیشترِ افراطیگرایی دامن خواهد زد. چنانچه میتوان گفت انتقالِ توجیهشده مهمات و اسلحه به واسطه سیاستهای مبارزه با تروریسم، به جایِ دفاعِ مشروع از خود توسط خریدار یا گیرنده، اغلب متحملِ آسیبهای بیشتری است تا فایده، چراکه این اقدامات از اشکال دسیسهآمیزِ خاصی از مداخله خارجی –ناشی از سرمایهگذاری بر درد و رنج دیگران- میباشند.

2- جلوگیری از بدترشدن شرایط: کمک بازیگران در جهت یافتن راهی برای توقف یا معکوسساختن چرخه تشدید وضعیت با تمرکز بر عناصر مشتعلکننده یک جنگ (همچون شعارهای فرقهای حمایتشده و یا کمپینهایی بر پایه اطلاعات غلط از جمله از طریق جنگافزارهای سایبری)، چراکه بدون تلاش برای حذف بعد فرقهگرایی از رقابتهایی که قدرتهای منطقه را تحریک میکند، سنیها و شیعیان دستخوش رادیکالیزهشدن و قطبش بیشتر با عواقبِ کشنده و متمادی در منطقه خواهند شد. بدین ترتیب، به نظر میرسد تمرکز بیشتر باید بر ممانعت از درگیریهای موجود و کشتهشدن غیرنظامیان، سوخترسانی به آتشِ جهادگرایی و دعوت به مداخله نظامی خارجی صورت گیرد.

3- شناسایی زمینههای مشترک بین بازیگران جهانی به عنوان پایهای برای همکاری و بررسی امکان دستیابی به یک دیدگاه مشترک: این امر میتواند با همراهی بازیگران اصلی خاورمیانه و شمال آفریقا از آنچه حوزههای کارآمد و قابلتحمل از ترتیبات و تمهیدات موثر برای منطقه میباشد، انجام گیرد. این امر به دولتهای منطقه نیز در یافتن راهی برای پایاندادن به منازعات داخلی و منطقهای فرصت میدهد (6).

4- اولویتبندی ایجاد سازوکارهای ضدمنازعه (نظامی و سیاسی): این امر میتواند در جهت مبارزه با طرفین، گروهها و دولتهایی باشد که جنگ را در منطقه ادامه میدهند.

5- شناسایی مناطقی که در آن تنشزدایی می تواند از طریق بازیگران منطقهای انجام گیرد: این امر میتواند به عنوان گامهایی در مسیر اعتمادسازی به سمت تلاشهایی گسترده برای دستیابی به آتشبس و مذاکرات سیاسی خدمت کند. به عنوان مثال، این مناطق برای عربستان سعودی میتواند در سوریه و یمن، برای ایران در یمن، بحرین، شمال عراق و شمال سوریه و برای ترکیه، مصر و امارات متحده عربی در لیبی باشد.

6- طرحریزی و تخصیص تعهداتی برای بازسازی: چنین اقداماتی باید در جهت پایاندادن به جنگهای مسلحانه و دستیابی به یک انتقال سیاسی موفق و فراگیر تشویق و تقویت شود.

7- بهکارگیری فشار نظامی به گونهای محتاطانه: این اقدام باید با اهدافی در جهت بهاجرادرآوردن آتشبس و آوردن طرفین به میز مذاکره و نگاهداشتن آنان در موضعی دفاعی به جای تهاجمی باشد. فشار نظامی تنها باید به عنوان بخشی از یک استراتژی کلی سیاسی که صفبندیِ کاملی از محرکها و بازیگران را دربر گرفته و چگونگیِ دستهبندیِ تعاملات و تقابلاتِ درگیریها را درک میکند، اعمال شود.

8- تثبیت وضعیت نامناسب، زمانی که آتشبس در جای خود برقرار است: متوقفساختنِ خونریزی ناشی از یک زخمِ باز بهجایمانده از جنگ. ضرورتِ یک نیروی تثبیتکننده که در آن بازیگران امنیتیِ محلی نقش مهمی در کنترل و نظم منطقه بازی میکنند.

9- ارائه کمکهای بشردوستانه که به لحاظ سیاسی بیطرف باشد: بدین معنا که این کمکها به جانب افراد آسیبدیده خارج از کنترل گروهها و نه به طرفین دخیل در درگیری ارائه گردد.

10- فعالسازی انتقال سیاسی فراگیر: در آن مناطقی که پس از درگیری و جنگ به یکی از معیارهای ثبات دست یافتهاند، تلاشهایی در جهت راهاندازی مجدد سیاست و حکومت باید صورت گیرد. در این بخش نویسنده معتقد است به جای برگزاری انتخابات زودهنگام که میتواند عناصر رادیکال را دوباره توانمند ساخته و زخم اولیه را دوباره باز کند، در جایگزینیِ سازوکاری از یک «حاکمیت موقت» بر اساس اشتراک قدرت بین بخش وسیعی از بازیگران سیاسی محلی که بازتابدهنده تنوع مرتبط با جامعه هستند، اقدام شود.

12- ایجاد سازوکارهایی برای اطمینان از عدالت انتقالی: این مورد نیازمندِ طرحریزی برای آشتی سیاسی و جمعی میباشد.

13- کمک از جانب بازیگران باتجربه بیطرف و اختصاص منابع کافی در جهت پایاندادن به درگیریها، ثبات پس از جنگ، کمکهای انساندوستانه، بازسازی و ایجاد صلح بعد از جنگ (6).

 

منابع

1- Ehteshami, Anoushiravan, (2016), "The MENA Regional Security Architecture", "The Future of Regional Security in the Middle East: Expert Perspectives on Coming Developments", Edited by Erika Holmquist and John Rydqvist, Rapportnr/Report no FOI-R--4251—SE.

2- Saouli, Adham, (2016),"Armed Political Movements in the Middle East", "The Future of Regional Security in the Middle East: Expert Perspectives on Coming Developments", Edited by Erika Holmquist and John Rydqvist, Rapportnr/Report no FOI-R--4251—SE.

3- Gelvin, James L. (2018), "From bad to worse? 5 things 2018 will bring to the Middle East", Associated Press, Access at: http://www.chicagotribune.com/sns-from-bad-to-worse-5-things-2018-will-bring-to-the-middle-east-89653-20180108-story.html.

-4 Haenle, Paul; Suolao, Wang; Yahya, Maha; Yixiong, Hu; Blanc, Jarrett . (2018), "Precarious Future: China and the United States in the Middle East", Access at: https://carnegietsinghua.org/2018/04/10/precarious-future-china-and-

united-states-in-middle-east-event-6856.

-5Holmquist, Erika and Rydqvist, John, (2016),"The Future of Regional Security in the Middle East: Four Scenarios", Rapportnr/Report no FOI-R--4267—SE.

Hiltermann, Joost, (2018), "Tackling the MENA Region’s Intersecting Conflicts", Crisis Group

 

کارشناس مسال سیاسی * 

منبع: شبکه مطالعات سیاستگذاری عمومی 


سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۴:۲۶ ب.ظ


اظهار نظر

برای ارسال نظرات خود باید ابتدا عضو و وارد سایت شوید.

تا کنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است، شما میتوانید اولین نفری باشید که در رابطه با آن اظهار نظر میکنید!


موضوعات مربوطه


کلمات کلیدی