فهرست

نگاهی به کتاب

خداحافظ هژمونی!

پنجشنبه ۰۳ دی ۱۳۹۴ ۱۱:۵۲ ق.ظ

خداحافظ هژمونی!
شورا آنلاین – ترجمه: سایمون رایش و ریچارد ند لیبو در کتاب جدیدشان این طور استدلال می کنند که بحث درباره این موضوع که پس از هژمونی آمریکا چه اتفاقی رخ خواهد داد، گمراه کننده است. آنها می گویند در کل، مساله هژمونی چند دهه قبل پایان یافته است و امروز هژمونی چیزی بیش از "افسانه ای ترویج یافته برای حمایت از یک تشکیلات دفاعی بزرگ، توجیه ادعاهای آمریکا درباره رهبری جهان و تقویت کننده عزت نفس رای دهندگان نیست".

اولیور استوئنکل در نقدی بر کتاب "خداحافظ هژمونی! قدرت و نفوذ در نظام جهانی" که در مجله روابط بین الملل کمبریج منتشر شد، نوشت: نویسندگان با رد ادعاها درباره رهبری جهانی آمریکا پس از پایان جنگ سرد استدلال می کنند در حالی که آمریکا از قدرت سخت بسیاری برخوردار است، اما دیگر قادر به تبدیل آن به نفوذ واقعی بر دیگران نیست. سیاستگذاران در واشنگتن دیگر به شکل موثری نظام اقتصادی را مدیریت نمی کنند، آنها قادر نیستند قواعد جهانی را حفظ و اجرا کنند.

ممکن است لیبرال ها و واقع گراها برای درک برخی از استدلال های این کتاب مشکل داشته باشند، به عنوان مثال نویسندگان این کتاب بارها اشاره می کنند که قدرت سخت بدون داشتن "ظرفیت گوش دادن" معنای چندانی ندارد.

با این حال رایش و لیبو به درستی این موضوع را مطرح می کنند که تحلیلگران اغلب قدرت و نفوذ را برابر با هم در نظر می گیرند، بدون اینکه دستکم بپرسند این دو مقوله چگونه به هم ارتباط دارند. برای مثال آیا رهبری اقتصادی چین به طور خودکار آن کشور را به بانفوذترین بازیگر جهان تبدیل می کند یا آیا این واقعیت که چین فاقد آزادی و شفافیت سیاسی است، ظرفیتش را برای طی مسیر محدود می کند؟

این امر کتاب "خداحافظ هژمونی" را به کتابی عالی برای مطالعه موردی نظریه سازنده ای تبدیل می کند که برای یک مساله مهم معاصر اعمال می شود. در واقع رایش و لیبو بعد از یک شروع آرام، نقدی پیچیده و جذاب از نظریه واقع گرایان و لیبرال ها را ارایه و خاطر نشان می کنند که هر دو گروه تمایل دارند نسخه ای خیالی را از نقش آمریکا در روابط بین الملل ارایه کنند.

"نویسندگان شاید تردید زیادی درباره دیدگاه لیبرال ایکنبری درباره آمریکا دارند. ایکنبری آمریکا را یک " هژمون لیبرال" می خواند که بسیاری از کشورهای سراسر جهان داوطلبانه افسار قدرت شان را به دستش داده اند. آنها این طور استدلال می کنند که "این ادعا استقرار غیرمجاز سربازان آمریکایی را در خاک متحدین شکست خورده، تهدیدها و اجبار علیه کمونیست ها در فرانسه و ایتالیا و تلاش ها در اروپا و دیگر مناطق برای تحمیل اولویت های سیاسی و اقتصادی آمریکا نادیده می گیرد. (ص 31)"

این بخش از کتاب نیز قابل توجه است:

"آمریکا مسوولیت ها و نقش های مختص یک هژمون را زیر پا می گذارد... این بیشتر یک تهدید برای نظم و ثبات جهانی است زیرا یک ستون احتمالی برای حفظ آن است.(ص 31)"

بسیاری از سیاستگذاران و دانشگاهیان در کشورهای در حال توسعه احتمالا با این نظر موافقند. همان طور که رایش و لیبو به درستی خاطر نشان می کنند عقیده آنها در مباحث سیاسی و آکادمیک در آمریکا که اهمیت این دیدگاه ها را نادیده می گیرد یا تقلیل می دهد، کاملا متفاوت است. این عقیده نه تنها این بحث آکادمیک را در آمریکا بی خاصیت می سازد، بلکه ابزار بسیار محدودی را برای چگونگی تعامل موثر با دیگر کشورهای جهان در اختیار سیاستگذاران قرار می دهد.

توصیه های سیاسی آنها روشن است. هدف سیاست خارجی آمریکا دیگر نباید دنبال کردن جایگاهی به عنوان هژمون جهانی باشد که مدت ها قبل آن را از دست داده است. مخارج گزاف نظامی فقط عامل ترغیب به مداخله است: برای آنهایی که چکش دارند، هر مشکلی مانند یک میخ به نظر می رسد.

نویسندگان با استفاده از مثال جنگ سال 2003 درعراق، می گویند که کاهش قدرت نظامی آمریکا می تواند نفوذ جهانی آن را افزایش دهد.

نویسندگان این کتاب از خواننده می خواهند تصور کند اگر آمریکا پس از پایان جنگ سرد مخارج نظامی را به شدت کاهش می داد و میلیاردها دلار را صرف آموزش، پژوهش و زیرساخت ها می کرد، امروز در چه جایگاهی قرار داشت.

آنها عنوان می کنند که در این صورت آمریکا امروز می توانست نفوذ بسیار بیشتری داشته باشد. نویسندگان همچنین خاطر نشان می کنند که آمریکا سالانه 3 میلیارد دلار کمک نظامی به اسراییل و 1.5 میلیارد دلار کمک نظامی به مصر دارد و سوال می کنند که در ازای آن دقیقا چه چیزی به دست می آورد.

رایش و لیبو با نگاهی به فراسوی راهبرد بین المللی آمریکا استدلال می کنند که جهان به سمت تقسیم وظایف در حال حرکت است و هژمون برای ثبات بین المللی ضرورتی ندارد. آنها فراتر می روند و می گویند که در جهانی که به شکلی روزافزون به سمت چند قدرتی شدن حرکت می کند، ایده هژمون ایده ای "نامناسب" است.

اندیشمندان جریان اصلی در آمریکا این سوال را خواهند پرسید که چین در سال های گذشته برای ارایه کالاهای عمومی جهانی چه کاری انجام داده است و استدلال می کنند که عقب نشینی نیروی نظامی آمریکا از آسیا باعث خواهد شد که همسایه های مختلف چین به سلاح هسته ای دست یابند. چه کسی خطوط دریایی جهانی را ایمن نگه خواهد داشت؟ آنها اشاره خواهند کرد که بدون قدرت نظامی آمریکا جهان قادر نخواهد بود از نسل کشی در کوزووو جلوگیری کند. ممکن است بپرسند که اگر آمریکا اقدام نکند، چه کسی به ظهور داعش در عراق و سوریه پاسخ خواهد داد؟

در کل کتاب "خداحافظ هژمونی" تحلیل سرگرم کننده و جالبی ارایه می کند. حتی آنهایی که با نظرات نویسندگان مخالفند متوجه خواهند شد که این کتاب مبحث تک بعدی آینده نظم جهانی و نقش آمریکا در آن را غنی تر می سازد. سوال بزرگ این است که رایش و لیبو تا چه اندازه قادر خواهند بود بر مباحث سیاسی در واشنگتن تاثیرگذار باشند در حالی که واشنگتن همچنان به دنبال این سوال است که چطور می تواند هژمونی آمریکا را حفظ کند.


پنجشنبه ۰۳ دی ۱۳۹۴ ۱۱:۵۲ ق.ظ


اظهار نظر

برای ارسال نظرات خود باید ابتدا عضو و وارد سایت شوید.

تا کنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است، شما میتوانید اولین نفری باشید که در رابطه با آن اظهار نظر میکنید!